یادداشت از خدابخش عبدلی – قم
چند وقت پیش، صحنهای را دیدم که هنوز از ذهنم بیرون نمیرود، قطعهای ویدئویی که خیلیها ممکن است در فضای مجازی بارها دیده باشند و جالب است و لابد بخاطر کارکردی که دارد هر از چندگاهی در فضای مجازی، دوباره و دوباره وایرال میشود.
باید هم اینطور باشد وقتی کسی بالاترین مسئولیتها را در نظام مقدس و برپا شده با خون صدها هزار شهید را داشته باشد و در مقابل گلایه یک بانوی بدحجاب_ که ممکن است انتخاب آن سلیقه پوششیاش دلایل مختلفی هم داشته باشد گلایهاش از گشت ارشاد_بخندد و بگوید سفارش میکنیم گیر ندهند!! این واکنش، وایرال کردن هم دارد؛ حالا کار نداریم این واکنش، بخاطر راینپرانی بود یا بخاطر جناحی که منسوب بودند یا حتی یک واکنش لحظهای شخصی؛ هرچه که بود بخاطر هر چه بود یک واکنش صحیح نبود یک واکنش اسلامی نبود یک واکنش مسلمانی نبود؛ اگر یک شخص معمولی هزاربار چنین واکنشی بدهد چندان باک و حرجی بر او نیست اما وقتی بر یک صندلی تکیه زدی که برای حفظش هزاران جوان رعنا و استوار چون کوه، برایش گلگون شدهاند و در خون خود غلطیدند اینجا نگاهت، حرکت دستت، اخم و خندهات، زبان بدنت و کلماتت اهمیت صدچندان پیدا میکند!
فقط یک کلمه، یک جمله، یک اشاره؛ همان چیزی که در فقه ما «نهی از منکر لسانی» نام دارد. همان چیزی که پیامبر(ص) فرمود اگر کسی در مجلسی حضور دارد و میتواند با یک کلمه جلوی منکری را بگیرد و نگیرد، در همان مجلس گناه شریک است.
نهی از منکر در سطح حاکمان
امام خمینی(ره) در تحریر الوسیله، به بحثی اشاره میکنند که در فقه سیاسی شیعه بسیار مهم است: «نهی از منکر در سطح حاکمان».
ایشان در کتاب البیع، در بحث ولایت فقیه، تصریح میکنند که اگر حاکمی از حدود شرع تجاوز کند، بر عالمان و نخبگان است که او را نهی کنند. این نهی، اگر با احتمال تأثیر همراه باشد، واجب است و اگر سکوت عالمان باعث تثبیت منکر شود، آن سکوت خود حرام است.
صاحب جواهرالکلام نیز در کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، پس از نقل اقوال فقها، این نکته را میافزاید که «النهی عن المنکر من الحاکم أشدّ تأثیراً و أعظم أجراً» — نهی از منکر از جانب حاکم، مؤثرتر و پرارجتر است. و اگر خود حاکم مرتکب منکر شود، «وجب علی العلماء و العدول نهیه» — بر عالمان و عادلان واجب است که او را نهی کنند و چه منکری بالاتر از اجازه دادن و فضا دادن به رواج بیسابقه منکراتی چون بیحجابی و برهنگی حتی بیسابقهتر از آن طرح شوم کشف فلانشاه!
امیرالمؤمنین علیهالسلام در نهجالبلاغه، خطبه ۲۱۶، میفرماید: «و ما أخذ الله على العلماء أن لا يقارّوا على كظة ظالم ولا سغب مظلوم» — خدا از عالمان پیمان نگرفته که بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم سکوت کنند. این جمله، نهی از منکر را از سطح فردی به سطح ساختاری ارتقا میدهد و قیام امام حسین علیهالسلام، نمونه اعلای این نهی در سطح حاکمیت است.
بنابراین، وقتی از «منکراتی در حد سیاستهای غلط» سخن میگوییم، در واقع از مرتبهای از منکر سخن میگوییم که نهی از آن، وظیفه نخبگان و عالمان است و این وظیفه، با نماز پیوند عمیقی دارد. زیرا نماز است که به انسان شجاعت ایستادن در برابر قدرت را میدهد. نماز است که انسان را از ترس غیر خدا آزاد میکند. نماز است که به او یاد میدهد فقط در برابر خدا سر فرود آورد. در یک جامعه اسلامی و شیعی، علوی(ع) و فاطمی(س) آن هم دقیقا زمانی که هر روز و هر شب، جوانان این مرز و بوم توسط دشمنان غدار و قدار به خاک و خون کشیده میشوند رواست که شاهد باشیم منکری که فلانشاه نتوانست جایش بیندازد و معروفی که در وصیتنامه غالب شهدا، بر آن تاکید شده، به این حد مورد اهمال و اغفال و بلکه به حد وقاحت و تجری برسد و منکر و منکراتی، ذیشان و آمر به معروف، خلع ید و سد سبیل شود آن هم در حکومت اسلامی!؟
نماز، روح جامعه
مرحوم علامه طباطبایی در المیزان ذیل آیه شریفه «إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ» میفرماید: «نماز مشتمل بر ذکر خداست، و این ذکر انسان را به یاد وحدانیت خدا و رسالت و روز جزا میاندازد؛ او را به پاکسازی ظاهر و باطن وامیدارد؛ و اگر انسان مدتی کوتاه بر آن پایدار بماند با نیت صادق، ملکه پرهیز از فحشا و منکر در او پیدا میشود». سپس جملهای میافزاید که برای بحث ما کلیدی است: «اگر کسی را بر انسان موکل کنند که دائماً ناظر او باشد و او را به پرهیز وادار کند، قطعاً تربیت او مؤثرتر از تربیت نماز نیست و به بیش از آنچه که نماز او را دستور میدهد، دستور نخواهد داد».
پس نماز یک نظام تربیتی است. اما نظامی که «اقتضا» دارد، نه «علّیت تامه». روایت معروف جوان انصاری که نماز میخواند و مرتکب گناه نیز میشد، و پیامبر فرمود «إِنَّ صَلَاتَهُ تَنْهَاهُ يَوْمًا»، به همین تدریجی بودن اشاره دارد.
مرحوم طبرسی در مجمعالبیان ذیل همین آیه، «فحشاء» را به «ما تجاوز عن حدّه من القبائح» و «منکر» را به «ما تنکره العقول و الشرائع» تفسیر میکند. در تفسیر تسنیم، این تفکیک چنین بسط یافته که «فحشاء» غالباً به گناهان پنهان و شهوانی ناظر است، و «منکر» به گناهان آشکار و اجتماعی.
این تفکیک، پیامد عملی مهمی دارد. «منکر» را میتوان با قانون و بخشنامه کنترل کرد، زیرا در حوزه رفتار آشکار قرار دارد. اما «فحشاء» — که ریشه در درون انسان دارد — با قانون قابل علاج نیست. قانون میتواند ظاهر را بپوشاند، اما باطن را تغییر نمیدهد.
و اینجاست که نماز وارد میشود. نماز، هم «فحشاء» را علاج میکند و هم «منکر» را. زیرا نماز از درون انسان را متحول میکند و در عین حال، او را به مسئولیت اجتماعیاش آگاه میسازد.
قرآن کریم در ذیل همان آیه میفرماید: «وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ» — و قطعاً یاد خدا بزرگتر است. امام باقر(ع) میفرماید که این «بزرگتر بودن» به این معناست که «ذکر الله لأهل الصلاة أكبر من ذکرهم إیاه» — یاد خدا از نمازگزاران، بزرگتر از یاد نمازگزاران از خداست. یعنی نماز فقط «ما بهیاد خدا بودن» نیست؛ «خدا بهیاد ما بودن» است. و اگر خدا بهیاد جامعهای باشد، فحشا و منکر در آن ریشه نمیدواند.
در اینجا به برخی از محورهای پیامهای رهبر شهید(ره) به اجلاسهای نماز اشاره میکنیم:
نماز بهعنوان اولویت فرهنگی، پرهیز از سطحینگری، نگاه اجتماعی به نماز، نماز بهعنوان روح جامعه، مسئولیت زنجیرهای، مخاطب قرار گرفتن همه نهادها؛
رهبر شهید در یکی از پیامها، فهرست بلندی از مخاطبان را برمیشمارند: «متصدیان کارهای مرتبط با جوانان و نوجوانان، از خانواده، تا مدرسه، و تا دانشگاه، و تا محیطهای ورزشی، و تا عالمان دینی در مدارس و دانشگاهها، و تا مجموعههای بسیجی در مساجد، و تا همهی واحدهای بسیج، و تا مجموعههای جهاد سازندگی و گروههای جهادی… باید خود را مخاطب: اقیموا الصلاة بدانند».
پیام سیوسوم
پیام امسال حضرت آیتالله امام سیدمجتبی خامنهای(حفظهالله تعالی)، در ادامه همان خط مشی، با تأکیدات تازهای همراه است. ایشان نماز را «از جمله زیباترین نعمتهای بزرگ حضرت حق»، «برترین نهاد و نماد و ستون دین»، و «رشته اتصال هر یک از ما برای ارتباط نزدیک و مستقیم با منبع لایتناهی و لایزال الهی» خواندهاند.
نکته کلیدی پیام ایشان، تأکید بر «اقامه» بهعنوان یک وظیفه جمعی است: «امروز که شرط مکنت و قدرت مردم عزیز ایران بیش از پیش فراهم شده است، یکایک ملّت مبعوث، مخاطب این دستور مکرّر الهی برای اقامهٔ نماز هستند». این تعبیر «مکنت» — همان واژهای که در آیه «الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ» آمده — نشان میدهد که ایشان تحقق «حکومت صالحان» را گرهخورده به «اقامه نماز» میدانند.
ایشان همچنین تصریح میکنند: «اقامهٔ نماز در همهٔ مراحل تکمیلی و سطوح تکاملیاش در پهنهٔ جامعه و کشوری که پرچم اسلام ناب محمدی(ص) را برافراشته و به حاکمیت اسلام مفتخر شده، در زمرهٔ اهم امور است و برای فراهم شدن زمینهٔ طی طریق از مرحلهٔ نهضت و انقلاب اسلامی تا مرحلهٔ جامعهٔ اسلامی امری ضروری است و بعد از آن است که نیل به مرحلهٔ تمدّن اسلامی میسور خواهد شد».
این جمله، یک نقشه راه است: نهضت → انقلاب → جامعه اسلامی → تمدن اسلامی. و «اقامه نماز» در هر مرحله، نه یک حاشیه، بلکه یک ضرورت است.
نسبت اقامه نماز با نهی از منکر در سطح حاکمان
اکنون به پرسش اصلی بازمیگردیم: نسبت میان «اقامه نماز» و «نهی از منکر در سطح حاکمان» چیست؟
پاسخ در یک نکته نهفته است: نماز، مدرسه شجاعت است.
کسی که پنج بار در روز، در برابر خدا میایستد و میگوید «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» — تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم — در واقع هر روز، پنج بار، تمرین میکند که از غیر خدا نترسد. کسی که در سجده، پیشانی بر خاک میگذارد و میگوید «سُبْحَانَ رَبِّيَ الْأَعْلَىٰ»، در واقع هر روز، چند بار، به خودش یادآوری میکند که بالاترین قدرت، خداست.
این تمرین روزانه، اگر با «حضور قلب» و «اقامه» همراه باشد، به یک ملکه تبدیل میشود. ملکه شجاعت، ملکه آزادگی، ملکه اینکه «لا یخْشَوْن أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ».
و کسی که این ملکه را در خود ایجاد کرده باشد، نمیتواند در برابر «منکر» در سطح حاکمان ساکت بماند. نمیتواند در مجلسی حاضر شود که در آن، منکری در حال وقوع است، و یک کلمه تذکر ندهد. نمیتواند رئیسجمهور باشد و در نشست خبری، به جای تذکر، «میسپرم» بگوید. البته لازمه چنین اعتقاد و اتخاذی، خواندن قرآن در کنار و قبل از نهجالبلاغه میباشد!
پس نسبت میان «اقامه نماز» و «نهی از منکر حاکمان» این است: اقامه نماز، زیرساخت فرهنگی نهی از منکر است. جامعهای که در آن نماز اقامه شده باشد — یعنی نماز بهمعنای واقعی کلمه، با حضور قلب، با التزام، با مسئولیت — آن جامعه بهطور طبیعی، بهطور خودکار، مطالبهگر میشود. مطالبهگر از حاکمان، مطالبهگر از خود، مطالبهگر از یکدیگر.
نسخه نجات و فلاح
و اینجاست که به آن جمله اصلی میرسیم:
نسخه شفا و نجات و فلاح همه معضلات و گناهان فردی و اجتماعی، اقامه نماز و ساری و جاری کردن فرهنگ نماز در جامعه است. چرا؟ چون نماز، درمان ریشهای است. قانون، مسکن است — درد را موقتاً آرام میکند، اما ریشه را درمان نمیکند. بخشنامه، باندپیچی است — زخم را میپوشاند، اما عفونت را از بین نمیبرد. اما نماز، آن داروی اصیل است که به عمق میرود، ریشه را میسوزاند، و یک ایمنی درونی در انسان ایجاد میکند.
این ایمنی درونی، همان چیزی است که علامه طباطبایی آن را «ملکه پرهیز از فحشا و منکر» نامید. و این ملکه، اگر در یک جامعه گسترش یابد، به یک ایمنی جمعی تبدیل میشود. جامعهای که در آن، افراد بهطور خودکار از فحشا و منکر پرهیز دارند، دیگر نیازی به گشت ارشاد ندارد. دیگر نیازی به بخشنامه ندارد. دیگر نیازی به «میسپرم» ندارد.
اما این «ایمنی جمعی» یک شرط دارد: نماز باید اقامه شود، نه فقط خوانده شود. باید ساری و جاری شود، نه اینکه در گوشهای از زندگی فردی محصور بماند. باید به یک فرهنگ تبدیل شود — فرهنگی که در آن، نماز نه یک «تکلیف اضافی»، بلکه هوا باشد. همان تعبیری که رهبر شهید بهکار برد: «آن را باید همچون روح برای اندامهای بدن انسان یا همچون هوا در مقایسه با دیگر نیازهای مادّی انسان دانست».
امام صادق علیهالسلام فرمود: «مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَعْلَمَ أَقُبِلَتْ صَلَاتُهُ أَمْ لَمْ تُقْبَلْ، فَلْيَنْظُرْ هَلْ مَنَعَتْهُ صَلَاتُهُ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ؟ فَبِقَدْرِ مَا مَنَعَتْهُ قُبِلَتْ مِنْهُ».
هر کس میخواهد بداند نمازش پذیرفته شده یا نه، بنگرد آیا نمازش او را از زشتی و ناپسند بازداشته است. به هر اندازه که بازداشته، به همان اندازه پذیرفته شده است.
این معیار، هم برای فرد است، هم برای جامعه، هم برای مسوولان است، هم برای شهروند عادی.
اگر نماز ما، ما را از سکوت در برابر منکر بازنداشته باشد، آن نماز در چه مرتبهای از «اقامه» قرار دارد؟
اگر نماز ما، ما را از ترس از غیر خدا آزاد نکرده باشد، آن نماز در چه مرتبهای از «اقامه» قرار دارد؟
اگر نماز ما، ما را به تذکر لسانی در برابر منکر وادار نکرده باشد، آن نماز در چه مرتبهای از «اقامه» قرار دارد؟
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید