سلسله یادداشت از محمد رحیمی احمد بلدی – اصفهان گلشهر
ضرورت اتحاد جبهه انقلاب و چهار ستونی که به آن می انجامد، قسمت سوم:
اما ضرورت اتحاد، بدون شناخت نقاط مشترک، به شعار تبدیل میشود. باید بپرسیم که جبهه انقلاب، فارغ از همه اختلافات و تشتتها، بر چه چیزهایی اتفاق نظر دارد. اگر این مشترکات را نشناسیم، هر تلاشی برای همسویی، بر پایهای سست بنا خواهد شد. در این بخش، میکوشم آن مشترکات را در سه محور بنیادین تبیین کنم. سه محوری که بهقدری عمیقاند که میتوانند همه اختلافات را در سایه خود حل کنند، به شرط آنکه بر آنها تمرکز کنیم، نه بر آنچه ما را از هم جدا میکند.
نخستین محور مشترک، پذیرش ولایت مطلقه فقیه بهعنوان تنها مرجع مشروع تصمیمگیری در نظام است. این پذیرش، نه یک تاکتیک سیاسی است و نه یک همپیمانی مقطعی. یک اعتقاد ریشهدار است که در طول سالها، از دل تجربههای تاریخی و دینی بیرون آمده است. همه جریانهای انقلابی، از هر گرایشی که باشند، بر این باورند که در شرایط پیچیده کنونی، تنها مرجعیتی که میتواند از فروپاشی نظام جلوگیری کند و مسیر را به درستی تعیین کند، همین مرجعیت است. این بهمعنای آن نیست که نمیتوان درباره روشها و اولویتها سخن گفت. بلکه بهمعنای آن است که چارچوب نهایی تصمیمگیری، مورد وفاق همه است. کسی که این چارچوب را نپذیرد، در واقع از جبهه انقلاب خارج شده است. اما کسانی که این چارچوب را میپذیرند، هرچند در جزئیات با هم اختلاف داشته باشند، در یک خانواده واحد قرار میگیرند. این نخستین و بنیادیترین نقطه اشتراک است.
دومین محور مشترک، باور به نظامسازی انقلابی بهعنوان روش اصلاح ساختارهاست. ما در جبهه انقلاب، به دنبال براندازی نظام نیستیم. ما به دنبال اصلاح آن هستیم. این اصلاح، نه از بیرون، که از درون نظام آغاز میشود. ما ساختارها را نه بهعنوان دشمن، که بهعنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف خود میبینیم. این نگاه، ما را از دو آفت بزرگ دور میکند. آفت نخست، محافظهکاری افراطی است که هرگونه اصلاح را برنمیتابد و وضع موجود را مقدس میشمارد. آفت دوم، رادیکالیسم ویرانگر است که بهجای اصلاح، به دنبال تخریب است. نظامسازی انقلابی، راهی میانه است. راهی که در آن، ضمن پذیرش چارچوب کلی نظام، برای اصلاح اجزای ناکارآمد آن تلاش میشود. این باور، میان همه جریانهای انقلابی مشترک است، هرچند در مورد سرعت و اولویتهای اصلاح، اختلاف نظرهایی وجود داشته باشد.
سومین محور مشترک، افق تمدنسازی است. ما در جبهه انقلاب، تنها به دنبال حل مشکلات روزمره نیستیم. ما افق بلندتری را میبینیم. ما میخواهیم زمینهساز جامعهای باشیم که در آن، ارزشهای الهی و انسانی، محور روابط اجتماعی باشد. ما میخواهیم تمدنی بسازیم که الگویی برای دیگران باشد. این افق، بهقدری بزرگ و عمیق است که میتواند همه اختلافات کوچک را در خود هضم کند. وقتی ما به این افق مینگریم، دعواهای جناحی و اختلافات شخصی، رنگ میبازند. ما میفهمیم که این اختلافات، در برابر آن هدف بزرگ، ناچیز است. تمدنسازی، یک پروژه بلندمدت است. پروژهای که نیازمند صبر، همدلی و همفکری است. اگر ما بر سر این افق مشترک به تفاهم برسیم، آنگاه میتوانیم بر سر روشهای رسیدن به آن نیز به تفاهم برسیم.
وقتی این سه محور را در کنار هم میچینیم، تصویری روشن از مشترکات جبهه انقلاب به دست میآید. ولایت، چارچوب را تعیین میکند. نظامسازی، مسیر را مشخص میکند. و تمدنسازی، افق را ترسیم میکند. همه جریانهای انقلابی، در این سه محور با هم شریکاند. اختلافات آنان، عمدتاً در تاکتیکها و اولویتهاست، نه در اصول. اگر ما این اصول را برجسته کنیم و اختلافات را در حاشیه نگه داریم، وحدت ممکن میشود. اما اگر برعکس عمل کنیم، اگر اختلافات را برجسته کنیم و اصول را به فراموشی بسپاریم، تفرقه حتمی است. بنابراین، نخستین گام عملی برای همسویی، بازگشت به این مشترکات و تأکید بر آنهاست. ما باید بهجای پرداختن به آنچه ما را از هم جدا میکند، به آنچه ما را به هم پیوند میدهد بیندیشیم. این، نه یک توصیه اخلاقی، که یک ضرورت راهبردی است.
در پایان این بخش، باید تأکید کنم که شناخت مشترکات، تنها یک قدم است. قدم بعدی، تبدیل این مشترکات به یک زبان مشترک و سپس به یک عمل مشترک است. مشترکات، اگر در ذهن بمانند، به وحدت منتهی نمیشوند. باید در گفتار، کردار و تصمیمهای جمعی جاری شوند. این، کار دشواری است، اما غیرممکن نیست. تاریخ نشان داده که ملتها و جریانهایی که بر مشترکات خود تکیه کردهاند، توانستهاند از سختترین بحرانها عبور کنند. جبهه انقلاب نیز از این قاعده مستثنی نیست. اگر ما بر این سه محور بنیادین تکیه کنیم، میتوانیم از این پیچ تاریخی، سربلند بیرون بیاییم.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید