ابعاد حمایتی آمریکا از تجزیهطلبان و انهدام مقرها
بررسی تحولات چند دهه اخیر در مناطق مرزی غرب ایران، ابعاد روشن و انکارناپذیری از فعالیت گروههای مسلح و جریانهای با ایدئولوژی تجزیهطلبانه را آشکار میسازد؛ جریانهایی که از همان سالهای پس از انقلاب ۱۳۵۷، فعالیتهای خود را با هدف ایجاد ناامنی، تقابل با حکومت مرکزی و هدف قرار دادن تمامیت ارضی کشور آغاز کردند. این گروهها در طول دهه ۶۰ و دوران جنگ تحمیلی، با سوءاستفاده از شرایط بیثبات مرزی، مرتکب اقدامات نظامی، ترور مسئولان محلی، سوءقصد به جان شهروندان غیرنظامی، باجگیری و ایجاد رعب و ناامنی در جادهها و روستاها شدند.
با تثبیت اقتدار نظامی ایران و پاکسازی مناطق مرزی، پایگاههای اصلی این گروهها به داخل خاک اقلیم کردستان عراق منتقل شد. در دوران حکومت صدام حسین، این جریانها رسماً بهعنوان ابزاری در دست رژیم بعث برای فشار بر ایران به کار گرفته شدند و در مقرها و کمپهای مستقر در شمال عراق اسکان یافتند. پس از سقوط رژیم بعث در سال ۲۰۰۳ و شکلگیری ساختار جدید در اقلیم کردستان عراق، این گروهها همچنان حضور خود را در استانهای اربیل و سلیمانیه حفظ کردند و این مناطق را به پناهگاهی برای سازماندهی نیروها، آموزشهای نظامی، سربازگیری و اقدامات تبلیغاتی بدل ساختند.
کارنامه عملیاتی این تشکلها، فراتر از فعالیت سیاسی، آکنده از رفتارهای مسلحانه و تحمیل هزینههای سنگین امنیتی و اقتصادی بر مردم منطقه است. با این حال، تمامیت ارضی ایران همواره مورد تأکید و اشتراک نظر قاطع مردم کشور از تمامی قومیتها بوده و تلاشهای تجزیهطلبانه همواره با سد محکم مقاومت ملی مواجه شده است.
در حوزه سیاست خارجی و تحرکات منطقهای، پشتیبانی مداوم ایالات متحده آمریکا از گروههای مخالف و جریانهای شبهنظامی، بخش ثابت و جداییناپذیری از استراتژی فشار حداکثری و ایجاد بیثباتی در غرب آسیا است. واشنگتن، با وجود مانورهای تبلیغاتی علیه تروریسم، در پشت پوششهای حقوق بشری یا ادعاهای کمکهای انساندوستانه، عملیاتیترین بسترهای حمایتی را برای این گروهها فراهم میسازد. روند مداخلات خارجی نشان میدهد که سیاست خارجی آمریکا همواره بر ابزارسازی از جریانهای واگرا برای تضعیف اقتدار مرکزی ایران استوار بوده است. این حمایتها به مواضع سیاسی یا پوششهای رسانهای محدود نمیشود، بلکه ابعاد گستردهای از پشتیبانی تسلیحاتی، آموزشی و مالی را در بر میگیرد.
طیف تجهیزات ارسالی برای این گروهها، از سلاحهای سبک نظیر تفنگهای هجومی و تیربار گرفته تا تجهیزات نیمهسنگین و سنگین، شامل خمپارهاندازها، راکتهای دوشپرتاب، سامانههای ضدزره و ابزارهای پیشرفته ارتباطی و دید در شب را شامل میشود که از طریق مسیرهای غیررسمی و شبکههای منطقهای در اختیار آنان قرار میگیرد. در کنار تأمین تسلیحاتی، برگزاری دورههای آموزش تاکتیکی، اداره کمپهای تمرینی، آموزش مبانی جنگ شهری و چریکی و ارتقای توان عملیاتی این گروهها مستقیماً تحت هدایت و نظارت مستشاران و نیروهای اطلاعاتی آمریکا انجام میشود تا قابلیت مواجهه آنها با نیروهای حافظ امنیت افزایش یابد.
ارتباط آمریکا با سران این تشکلها امری مسبوق به سابقه و آشکار است؛ دیدارهای ادواری و نشستهای دیپلماتیک با چهرههایی نظیر عبدالله مهتدی (دبیرکل گروهک تروریستی کومله) و مصطفی هجری (دبیرکل تروریست حزب دمکرات کردستان) در واشنگتن یا در مقرها و کنسولگریهای آمریکا در اربیل، اثباتکننده رویکرد ابزاری آمریکا در بهکارگیری این جریانها برای پیشبرد اهداف منطقهای است.
حتی پس از اعلام خروج رسمی یا کاهش حضور نیروهای نظامی آمریکا در بخشهایی از عراق، تحرکات غیررسمی واشنگتن در اقلیم کردستان عراق با شدت ادامه دارد. فعال بودن پایگاههای پروازی نظیر پایگاه حریر در اربیل و نشستوبرخاست مداوم هواپیماهای ترابری نظامی آمریکا، قطعات یک پازل عملیاتی برای تجهیز، پشتیبانی لجستیکی و ارائه کمکهای مالی، تسلیحاتی و اطلاعاتی به گروههای مسلح متمرکز در این منطقه است. هدف اصلی این اقدامات، زنده نگهداشتن یک کانون بحران دائمی در نزدیکی مرزهای غربی ایران، جمعآوری اطلاعات تجسسی و پهپادی و استفاده از ظرفیت نیروهای تجزیهطلب بهعنوان اهرم فشار بر تهران است.
علاوه بر این، تحرکات اخیر ابعاد دیگری از یک جنگ ترکیبی را نشان میدهد که در آن ابزارهای نظامی، رسانهای و روانی بهطور همزمان به کار گرفته شدهاند. فعالیت این گروهها تنها به تحرکات نظامی محدود نیست، بلکه نفوذ در شبکههای اجتماعی و دامنزدن به شکافهای قومی در اولویت عملیاتی آنها قرار دارد. پشتیبانیهای اطلاعاتی ارائهشده به این گروهها، علاوه بر تجهیزات سختافزاری، شامل ارائه دادههای ماهوارهای و تجسسی از وضعیت مرزها، مسیرهای رفتوآمد و مواضع دفاعی است.
با این حال، ارتقای پوششهای پدافندی، مراقبتهای پهپادی و پایش الکترونیکی مرزهای غربی باعث شده است که عمده این تحرکات در همان مراحل نخست شناسایی و خنثی شوند.
از همین رو، منطق امنیتی قاطعانه ایجاب میکند که نباید کوچکترین فرصت یا مجال تنفسی به گروههای مستقر در نقطه صفر مرزی داده شود، چراکه هرگونه سستی، زمینه را برای بازسازی سازماندهی و تجدید قوا جهت اقدامات ضدامنیتی فراهم میکند. پاسخ ایران به تهدیدات مرزی هرگز محدود به جغرافیای داخلی نبوده و مقرها، کمپهای آموزشی و مراکز فرماندهی این جریانها در عمق خاک اقلیم کردستان عراق، بارها هدف ضربات کوبنده موشکی، پهپادی، عملیات جنگندهها و اقدامات نیروی زمینی قرار گرفته است. این عملیاتهای هماهنگ با هدف انهدام کامل زیرساختهای نظامی و ریشهکنساختن کانونهای تجمع سلاح انجام میشود تا پیامی صریح و بدون ابهام به تمامی گروههای تجزیهطلب و حامیان منطقهای و فرامنطقهای آنها منتقل گردد. برخورد قاطع و بیتساهل با عواملی که نقش مزدوری و بازیچهبودن برای قدرتهای خارجی را ایفا میکنند، اصل غیرقابلتغییری است که بر عدم تعارف در حفظ ثبات، امنیت ملی و خط قرمز تمامیت ارضی تأکید میورزد.
در همین راستا، پیگیری جهت اجرای کامل توافقنامههای امنیتی دوجانبه با حکومت مرکزی عراق و اقلیم کردستان برای خلع سلاح کامل این گروهها و انتقال آنها به عمق خاک عراق، بهعنوان شرط اساسی برای تثبیت امنیت پایدار مرزی با جدیت باید دنبال شود تا ظرفیت استفاده از این مناطق بهعنوان حیاط خلوت مداخلات بیگانه بهطور کامل سلب گردد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید