نویسنده: محمدصادق صابری
وقتی وارد سالن بزرگ اجلاس میشوی اولین صحنه که به چشم می خورد شور و شوق کودکان و نوجوانانی است که با کاور های آبی و سبز مشغول بررسی برنامه های جشنواره هستند. امسال حضور نوجوانان در بخش های مختلف جشنواره حداکثری بود. از اجرای نشستهای خبری و گفتوگو با عوامل تولید فیلمها گرفته تا داوری آثار و اجرای برنامه اختتامیه و برنامههای جنبی، فرصتی را برای تبدیل یک جشنواره برای نوجوان به جشنواره ای با حضور و اجرای خود کودکان و نوجوانان فراهم کرده بود.
همچنین جشنواره امسال، نسبت خودش را با رخدادها، جنگ رمضان و این نبرد تمدنی به خوبی تعریف کرده بود. در روزهای منتهی به جشنواره کلیپهای روزشمار، تصاویر شهدای جنگ را در کنار چهرههای شناختهشده سینمای کودک و نوجوان قرار داده بود. همچنین در فضاسازی خانه جشنواره هم تصاویری از حضور رهبر شهید در بین کودکان و نوجوانان به زیبایی آراسته شده بود.
یادمان شهدای میناب یکی از نقاط اصلی این فضاسازی بود که تبدیل به محل تجمع و پاتوق نوجوانها شده بود. در بخش جوایز و اجرای مراسم اختتامیه هم جایزه ویژه شهدای میناب با طرحی که از کوله پشتی دانشآموزان مدرسه شجره طیبه جهانی هم شده بود، ارائه شد.
سینمای کودک؛ شاد، اما بیقصه
سینمای کودک و نوجوان در سالهای اخیر یکی از مهمترین بخشهای مخاطب سینمای ایران را در اختیار دارد. انیمیشنهای موفقی چون یوز، ببعی قهرمان، سفینه نجات و پسر دلفینی و فیلم سینمایی باغ کیانوش ثابت کردهاند که اگر برای مخاطب کودک و نوجوان فیلمی با استانداردهای این رده سنی مخاطب تولید کنیم مورد حمایت قرار میگیرد و در گیشه هم فروش خوبی را تجربه میکند.
فیلمهای امسال جشنواره نسبت به سالهای قبل در مجموع وضعیت بهتری داشتند. بازگشت چهرههای محبوب سینمای کودک و نوجوان، احیای برندهای محبوب و چند اثر با موضوع جنگ و تجربه زیسته بچهها در ایام اخیر کشور فضای خوبی را برای ارتباط گرفتند مخاطب با آثار فراهم کرده است.
روایت از جنگ و مقاومت مردم ایران در برابر غرب وحشی زمانی بیش از پیش اهمیت پیدا میکند که حالا کودکان و نوجوانان خود با این موضوع مواجه شدند و حالا باب گفتگو در این موضوع خیلی بازتر از گذشته است. این مواجهه فضایی ایجاد کرده که به دور از شعارزدگی با بچهها حرفهای مهمی از مفاهیمی همچون مقاومت و ایستادگی در برابر ظلم و معرفی ظالم بزنیم. فیلم سینمایی «یکی میاد دنبالم» و «پلک پریشان پروانه» تلاشی در پرداخت به یک داستان مشترک (به سرپرستی گرفتن بچههای بیسرپرست در ایام جنگ توسط خانوادهها) سعی در روایت همدلی مردم ایران در زمان جنگ داشتند. روایت که البته در جای خودش ماندگار و به تصویر کشیدنش بسیار مهم است اما روایت فیلمها در همان نقطه بازنمایی اتفاقات و رخدادهای ایام جنگ میماند و نمیتواند در به چالش کشیدن روایتهایی که دشمن در این سالها برای کودکان و نوجوانان ما تعریف کرده، موفق باشد.
در ادامه همین مسئله امسال جشنواره یک شگفتی بزرگ داشت. انیمیشن سینمایی «ورکانا» که با هوش مصنوعی تولید شده بود و در فرم کُمیک میهمان پرده سینما بود. «ورکانا» در اقدامی رو به جلو با مدیریت دوبلاژ دقیق احسان مهدی، شخصیت بتمن را در برابر شخصیتهای اسطورهای شاهنامه تعریف کرده بود و روایتی جذاب از تقابل این شخصیتها به کودکان و نوجوانان ارائه کرده بود. انیمیشن در روزهای پایانی جنگ تولید شده و محتوایی به روز دارد و از سقوط جنگنده آمریکایی تا حقوق بشر تقلبی آمریکا را به تصویر و چالش می کشد. با این حال، یک مسئله همچنان جدی است. هنوز هم فقدان آثار مهم و راهبردی در سینمای کودک و نوجوان احساس میشود.
به طور مثال نمیشود صرفاً با رنگهای شاد، موسیقی، شوخی و یک فضای مصنوعی سرخوش ادعای ساخت فیلم کودک داشت. سینمای کودک هم نیاز به قصه دارد. متاسفانه گویی یک پیشفرض اشتباه شکل گرفته است که چون با مخاطب کودک سر و کار داریم میتوانیم با تولید فضایی شاد و اضافه کردن چند شخصیت بامزه و موسیقی سینمای کودک خلق کنیم. در صورتی که تولید اثری صرفا سرخوش، نمیتواند جای قصهگویی را بگیرد و البته که پیام تربیتی نیز بدون درام تبدیل به یک محتوای ماندگار نمی شود. سینمای کودک نیاز دارد با کودک تعامل کند و پیام منتقل کند و بر اساس یک فیلمنامه و قصه خوب جلو برود تا بتواند به عنوان یک مرجع تربیت نقش اساسی خودش را ایفا کند.
بخشی از آثاری که با عنوان سینمای نوجوان تولید میشوند در واقع بیشتر از مخاطب نوجوان به اقتضائات و استانداردهای سینمای بزرگسال نزدیکاند. فیلم هایی که اگر در همان سینمای بزرگسال اکران شوند شاید حتی عملکرد بهتری در بین رقبای خود داشته باشند. در مقابل فیلمهایی مثل «باغ کیانوش» و «منطقه پرواز ممنوع» نشان دادند که اگر با استانداردهای سینمای نوجوان اثری تولید شود، از آن استقبال شده و مخاطب خود را در گیشه نیز پیدا میکند.
اما مشکل اصلی از جایی نشئت می گیرد که ما هنوز نوجوان را به عنوان یک رده مستقل و جدی مخاطب به رسمیت نشناختهایم و مخاطب نوجوان را بین سینمای کودک و بزرگسال رها کردهایم. این فرایند نیز منجر به این میشود که با عدم شناخت درست از مخاطب و دغدغههایش فضای گفتوگو و تولید آثاری از دل نیازها و دغدغههای این مخاطب را نمیشناسیم. سینمای نوجوان باید از جهان نوجوان صحبت کند و مبتنی بر زیست و هویت او باشد تا نماینده واقعی این نسل باشد.
شاید سادهترین راه حل برای این موضوع، گرفتن انگشت اتهام به سوی جشنواره کودک و نوجوان باشد. جشنواره امسال در برگزاری، فضاسازی و مشارکت نوجوانها عملکرد قابل قبولی داشت و نهایتاً ویترینی از یک زنجیره بزرگتر است. اگر در جشنواره آثار جدی و ماندگار کم داریم باید مشکل را در زنجیره تولید سینمای کودک و نوجوان پرس و جو کرد.
زنجیره ای که از یک طرف، سرمایهگذاری جدی و مستمر برای تولید آثار کودک و نوجوان ندارد و از طرف دیگر حتی در مواردی که سرمایهگذاری انجام میشود با توجه به نکاتی که قبلتر اشاره شد ایده و سیاستگذاری راهبردی روشنی پشت آن وجود ندارد. و در نهایت با صرف هزینه تولید و بودجههای کلان با آثاری مواجه هستیم که جایی در پازل سینمای ماندگار کودک و نوجوان ندارند.
در گام بعدی با مشکلاتی در مرحله پس از تولید مواجهیم. بخشی از فیلمهایی که در دورههای مختلف جشنواره کودک و نوجوان اکران شدهاند فرصت مناسبی برای اکران عمومی پیدا نکردهاند. آثاری که در جشنواره اکران شده و مورد بحث قرار گرفتهاند اما در نهایت برنامهای برای توزیع آن پیشبینی نشده و در آرشیو مجموعههای تولیدکننده باقی میمانند. در چنین شرایطی بازگشت سرمایه نیز اتفاق نمیافتد و عملا چرخه تولیدِ دوباره شکل نمیگیرد. در سینمای کودک و نوجوان زمانی میتوانیم به یک صنعت ماندگار برسیم که از سیاستگذاری، ایده و سرمایهگذاری تا تولید و جشنواره و اکران، یک زنجیره کامل شکل بگیرد.
البته که در حال حاضر با توجه به تشکیل دبیرخانه دائمی انتظار میرود جشنواره نقش کلیدیتری در تکمیل این زنجیره مهم ایفا کند و با تمرکز در حمایت از تولید و پس از آن در مسئله مهم اکران و توزیع به عنوان حامی اصلی سینمای کودک و نوجوان گام مهمی در این مسیر بردارد. به امید یک سینمای کودک و نوجوان امیدآفرین و جریانساز.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید