یادداشت از محمد عرفان خانی – قم
القاء انسداد سیاسی در ادوار پیشین
انقلاب اسلامی در شرایطی به حیات خود ادامه می دهد که بار دیگر عرصهٔ سیاسی ایران، از سوی جامعه روشنفکران، با موجی از القاء انسداد سیاسی و یأس آفرینی سیاسی روبهرو شده است. این نخستین مقطعی نیست که انقلاب اسلامی با چنین چالشی مواجه می شود.
همواره چنین رسم بوده که مشکلات و نارساییهای سیاسی از سوی جامعه روشنفکران به معنای انسداد سیاسی و امتناع امکان مشارکت و افقگشایی سیاسی تفسیر شده است.
نامه ۹۰ امضایی اعضای جمعیت دفاع از آزادی و حاکمیت ملت ایران یا همان جریان موسوم به ملی مذهبی به رئیس دولت سازندگی، یادآور این سنت تاریخی است.
نامهای که نارسایی های سیاسی و اقتصادی را برجسته، کشور را در بنبست و ملک و ملت را در آستانه نابودی می دانست.
در بخشی از این نامه آمده بود:
اکنون کشور عزیز ما در بنبست و بحرانی از سختی و ناخشنودی و نابسامانی دست و پا میزند. علی رغم وعدههای به مستضعفین و شعارهای پر طنین، طبقات محروم جامعه محرومتر و زیادتر شدهاند. در چنگال گرانی و گرههای زندگی گرفتارتر و از آینده خود مأیوستر، ملک و ملت به لبه پرتگاه وحشتناک ویرانی و نابودی رسیده است!
این نامه بیش از آنکه مبتنی واقعیت های سیاسی ایران باشد، در حکم نوعی بهانهتراشی برای سلب مسئولیت از جامعه روشنفکران دهه نخست انقلاب و مقصرنماییِ مطلقگرایانه و مبالغهآمیز نظام سیاسی است.
از نامه فوق چنین بر می آمد که بخشی از جامعهٔ روشنفکری ایران از راه سیاهنمایی وضعیت و القاء انسداد سیاسی، به دنبال این است که امکان هرگونه مشارکت و افقگشایی سیاسی را منتفی قلمداد کند و چنين القاء کند در زمینه نارسایی های سیاسی، هیچ مسئولیتی متوجه جامعهٔ روشنفکری ایران نیست.
علاوه بر تجربه فوق، انقلاب اسلامی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ هم شاهد شکلگیری جریانی بود که موج جدیدی از القاء انسداد سیاسی را در ایران آغاز کرد.
این جریان حول محور تحریم انتخابات شکل گرفت و راه بهبود وضعیت را خارج از ساختارها و ظرفیت های گشوده شده در جمهوری اسلامی جستوجو می کرد و به دنبال گشودن ساختارهای سیاسی مطلوب خود و به قول اکبر گنجی، فتح قلهها بود.
اکبر گنجی از جمله چهره هایی بود که در کنار دفتر تحکیم وحدت و جنبش های دانشجویی، بر لزوم تحریم انتخابات آتی تأکید کرد و تصریح کرد که راه گذار ایران به دموکراسی در تحریم انتخابات جمهوری اسلامی و مشروعیت زدائی از نظام فعلی است.
جنبش های دانشجویی و محافل روشنفکری به جای پذیرش مسئولیت ناکامی دولت وقت به دلیل بیبرنامگی جنبش اصلاحات و تلاش در جهت جبران خطاهای گذشته، از خود سلب مسئولیت کرد و به بهانه اینکه ارادهٔ نظام سیاسی بر پیروزی انتخاباتی یک شخصیت ویژه است و نمی توان هیچ کاری از پیش برد، از مسئولیت مشارکت و راهگشایی سیاسی شانه خالی کرد. البته این جریان در عرصهٔ سیاسی ایران، تداوم پیدا نکرد.
اکبر گنجی، پس از تجربه تحریم ناموفق انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸، از تاکتیک تحریم انتخابات اعراض کرد و حتی برای مجاب کردن سایر نیروهای سیاسی به مشارکت انتخاباتی، به بحث و جدل با آنها می پرداخت. تحریم انتخابات برخی از سوی جنبش های دانشجویی نیز باعث این نشد که در تداوم تحریم انتخابات، یک جنبش سیاسی حول محور عبور از نظام سیاسی شکل بگیرد و به سمت گذار دموکراتیک حرکت کند.
ادامه یادداشت در متن آتی نگارنده خواهد آمد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید