امروز: 1405/07/20 ساعت : 01:33
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • نوبل در برابر آمریکا

    وقتی جنگ رسانه‌ای حریف وجدان جهانی نمی‌شود

     

    دونالد ترامپ سرانجام در رقابت برای کسب جایزه صلح نوبل شکست خورد؛ جایزه‌ای که بیش از آنکه برای او یک افتخار تشریفاتی باشد، قرار بود مهر تأییدی بر تصویری باشد که قصد داشت از خودش بسازد: سیاستمداری که جنگ‌ها را متوقف می‌کند و با قدرت شخصی خود صلح را به جهان بازمی‌گرداند. اما کمیته نوبل در ۹ اکتبر ۲۰۲۶ ناوی پیلای، حقوقدان اهل آفریقای جنوبی و کمیسر عالی پیشین حقوق بشر سازمان ملل را به‌ دلیل تلاش‌هایش برای پیشبرد صلح و حقوق بین‌الملل برگزید. انتخابی که با توجه به سابقه پیلای در دفاع از حقوق فلسطینیان و گزارش او درباره نسل‌کشی در غزه، به تقابلی سیاسی با دولت ترامپ تبدیل شد.

    ترامپ، دو روز پیش از اعلام برنده، گفته بود که باید جایزه را دریافت کند و با اشاره به نقش ادعایی خود در حل هشت منازعه، شایستگی‌اش را به رخ کشیده بود. اما پس از اعلام نتیجه، او پیلای را چهره‌ای ناشناخته خواند و در شبکه اجتماعی خود نوشت: «من چیزی درباره این زن نمی‌دانم و هیچ‌کس دیگری هم نمی‌داند!» ترامپ سپس ادعا کرد که باید هشت جایزه صلح نوبل می‌گرفت و انتخاب کمیته را بی‌اعتبار دانست. در سخنرانی دیگری نیز تصمیم ندادن جایزه به او را «لکه‌ای پاک‌نشدنی» بر اعتبار نروژ توصیف کرد. این واکنش‌ها نشان می‌داد که موضوع برای رئیس‌جمهور آمریکا تنها یک جایزه نیست؛ او انتخاب پیلای را چالشی علیه تصویری می‌دید که قصد داشت از خود به‌عنوان معمار صلح بسازد.

    تناقض ادعای صلح‌طلبی ترامپ به غزه محدود نیست. جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در سال ۲۰۲۶ و انتقاد شماری از نمایندگان کنگره از آغاز جنگ بدون مجوز قانونی، نشان داد که دولت او همچنان استفاده از نیروی نظامی را ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی می‌داند. در ونزوئلا نیز مداخله نظامی آمریکا و اظهارات ترامپ درباره اداره این کشور، نگرانی‌هایی درباره نقض حاکمیت ملی و حدود مشروعیت استفاده از زور برانگیخت. این موارد نشان می‌دهد که ادعای صلح‌طلبی ترامپ را باید در کنار عملکرد نظامی و مداخلات خارجی دولت او ارزیابی کرد.

    پیلای، ریاست کمیسیون مستقل تحقیق سازمان ملل درباره سرزمین‌های اشغالی فلسطین و اسرائیل را بر عهده داشت؛ کمیسیونی که در ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۵ اعلام کرد اسرائیل در غزه مرتکب نسل‌کشی شده است. پیلای در بیانیه رسمی این کمیسیون گفت: «کمیسیون نتیجه می‌گیرد که اسرائیل مسئول ارتکاب نسل‌کشی در غزه است.» این گزارش، بر اساس بررسی رفتار نیروهای اسرائیلی و اظهارات مقام‌های این کشور، چهار مورد از پنج فعل نسل‌کشی تعریف‌شده در کنوانسیون ۱۹۴۸ را احراز کرد. اسرائیل این نتیجه‌گیری را رد کرده است.

    پیلای در همان بیانیه هشدار داد: «هر روز بی‌عملی، جان انسان‌ها را می‌گیرد و اعتبار جامعه بین‌المللی را فرسوده می‌کند.» او از همه کشورها خواست از تمام ابزارهای معقول در دسترس خود برای متوقف کردن نسل‌کشی استفاده کنند. این موضع صرفاً انتقادی سیاسی نبود؛ مطالبه‌ای حقوقی درباره مسئولیت دولت‌ها در پیشگیری از جنایت نسل‌کشی بود. پیلای همچنین بر حق تعیین سرنوشت فلسطینیان، تشکیل کشور فلسطین و ضرورت پاسخ‌گویی مقام‌های مسئول تأکید کرده است. از این رو، توصیف او به‌عنوان چهره‌ای مدافع حقوق فلسطینیان بر شواهد مشخص استوار است.

    در سوی دیگر، دولت ترامپ نه‌تنها با این یافته‌ها و فشارهای حقوقی علیه اسرائیل مخالفت داشته، بلکه در روز اعلام جایزه نیز مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، از تحریم دیوان کیفری بین‌المللی دفاع کرد. روبیو در پیامی درباره این دیوان گفت: «ما معاملات با این دادگاه سرکش را ممنوع خواهیم کرد و منابع آن را قطع می‌کنیم.» این اظهارات مستقیماً درباره دیوان کیفری بین‌المللی بود، نه شخص پیلای؛ بااین‌حال، هم‌زمانی آن با انتخاب حقوقدانی که بر پاسخ‌گو کردن عاملان جنایت‌های بین‌المللی تأکید دارد، معنای سیاسی روشنی پیدا کرد. مؤسسه‌های حقوقی بین‌المللی از یک سو بر ضرورت اجرای قانون تأکید می‌کنند و دولت آمریکا از سوی دیگر، اقدامات قضایی علیه خود و متحدانش را سیاسی و نامشروع می‌خواند.

    در نهایت باید علت این رفتار ترامپ و همفکرانش را نه در قالب یک دعوای سیاسی، بلکه در قالب پایان نظمی دید که افرادی از همین طیف آن را ساخته اند. در واقع مسئله اصلی این نیست که چه کسی جایزه صلح نوبل را می برد؛ مسئله این است که همین حداقل‌های نظم موجود را نیز هنگامی که مانع اعمال قدرتشان می‌شود، برنمی‌تابند و نهادهای بین‌المللی را به دلیل به چالش کشیدن سیاست‌هایشان تحت فشار قرار می‌دهند. گویی از نگاه آنان، عدالت نه معیاری مستقل برای سنجش رفتار دولت‌ها، بلکه چیزی است که باید با اراده واشنگتن تعریف شود؛ هرگاه تصمیم آمریکا با حقوق بین‌الملل سازگار باشد، قانون معتبر است و هرگاه همین قانون در برابر آمریکا یا متحدانش قرار بگیرد، به ابزاری سیاسی و بی‌اعتبار تبدیل می‌شود. در چنین منطقی، صلح تا جایی پذیرفتنی است که قدرت آمریکا را محدود نکند و عدالت تنها زمانی مطلوب است که نتیجه آن از پیش با خواست صاحبان قدرت مطابقت داشته باشد.

    محمد ابراهیمی

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم