زلنسکی را باید یکی از پرهزینهترین نمادسازیهای سیاسی غرب در سالهای اخیر دانست؛ فعال سابق عرصه نمایش طنز که رسانههای غربی از او قهرمان مقاومت، نماد آزادی و تجسم ایستادگی در برابر قدرتی بزرگ ساختند، اما امروز همان قهرمان تبلیغاتی، بیش از هر زمان دیگری با واقعیت تلخ مناسبات قدرت در اردوگاه غرب روبهرو شده است. قصه زلنسکی، قصه کشوری است که گمان کرد با تکیه بر وعدههای واشنگتن میتواند از منافع ملی خود دفاع کند، اما سرانجام دریافت که در قاموس سیاست آمریکا، نه دوستی پایداری خاصی دارد و نه تعهد، ارزشی فراتر از منفعت.
زلنسکی از همان ابتدای جنگ اوکراین، چشم به حمایت همهجانبه آمریکا دوخت؛ حمایتی که قرار بود امنیت و آینده کشورش را تضمین کند. امتیازدهی اقتصادی، از جمله توافقهای مرتبط با منابع معدنی اوکراین، نیز بخشی از همین مناسبات بود؛ مناسباتی که در آن، طرف قدرتمند نه برای حمایت از همپیمان، بلکه برای تأمین منافع خود پای میز مینشیند.
اشتباه زلنسکی فقط اعتماد به وعدههای آمریکا نبود؛ خطای بزرگتر آن بود که تصور کرد هرچه بیشتر در زمین واشنگتن بازی کند، امنیت بیشتری به دست خواهد آورد. حال آنکه قدرتهای سلطهگر، متحدان خود را تا جایی تحمل میکنند که در خدمت اهدافشان باشند. هنگامی که هزینه حمایت از یک متحد از منفعت آن فراتر برود، همان متحد دیروز به مانعی در مسیر منافع امروز تبدیل میشود. آن روز نه از قهرمانسازیهای رسانهای خبری هست و نه از شعارهای پرطمطراق درباره ارزشهای مشترک؛ آنچه باقی میماند، حسابوکتاب سرد قدرت است.
این همان درسی است که زلنسکی امروز، پس از سالها اعتماد به غرب، با هزینهای سنگین تجربه میکند. اوکراین به میدان رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل شده و اکنون رئیسجمهور این کشور باید ببیند چگونه واشنگتن، بیاعتنا به تصویر قهرمانانهای که خود از او ساخته بود، مسیرش را بر اساس نیازهای روز تغییر میدهد. این سرنوشت، فقط حکایت زلنسکی نیست؛ هشداری است به هر دولتی که امنیت و عزت ملی خود را به اراده قدرتی بیرونی گره بزند و خیال کند با عقبنشینیهای پیاپی میتواند از گزند زیادهخواهی آن در امان بماند.
تحولات تازه در مناسبات ترامپ و پوتین، پرده دیگری از همین واقعیت را کنار زده است. رئیسجمهور آمریکا که با افتادن در باتلاق جنگ با ایران با افزایش شدید قیمت سوخت، بهویژه گازوئیل، تحت فشار قرار گرفته، به سراغ مسکو رفته و از توافق برای تأمین گازوئیل روسیه و تسهیل موقت محدودیتهای مربوط به واردات آن و اعطای امتیازات ویژه به روسیه خبر داده است. بر اساس گزارشهای منتشرشده، قرار است محمولههای چند صدها هزار تنی سوخت در اختیار بازار قرار گیرد؛ اقدامی که با هدف مهار فشارهای انرژی و اقتصادی آمریکا دنبال میشود، هرچند نظر کارشناسان درباره میزان اثرگذاری آن بر قیمتها منفی بوده زیرا که این حجم از سوخت شاید کفاف مصرف 48 ساعت گازوئیل آمریکا را نیز ندهد.
معنای سیاسی این چرخش روشن است: دولتی که سالها از متحدانش میخواست هزینه تقابل با روسیه را بپردازند، اکنون در مواجهه با فشارهای اقتصادی خود، برای تأمین نیازهایش به همان مسکو روی آورده است. تحریمهایی که دیروز ابزار فشار بر روسیه بودند، امروز در برابر ملاحظات اقتصادی واشنگتن انعطافپذیر شدهاند. برای ترامپ، ظاهراً آنچه اهمیت دارد، نه وفاداری به شعارهای دیروز، بلکه پاسخ دادن به نیازهای امروز آمریکاست؛ حتی اگر این چرخش، متحدان اروپایی و اوکراین را در موقعیتی دشوار قرار دهد.
در چنین شرایطی، حملات اوکراین به تأسیسات انرژی روسیه به یکی از نقاط اصطکاک کییف و واشنگتن تبدیل شده است. گزارشها حاکی است که دولت ترامپ از ادامه این حملات ناراضی بوده و مقامهای آمریکایی آن را مانعی در مسیر توافقهای مورد نظر خود با مسکو دانستهاند. با این حال، ترامپ از توافقی برای خودداری دو طرف از حمله به تأسیسات انرژی سخن گفته؛ ادعایی که با اعلام زلنسکی و رئیس کمیسیون انرژی دومای روسیه مبنی بر بیاطلاعی از آن عملا بیشتر از یک تلاش رسانهای برای کاهش التهاب بازار انرژی تلقی نمیتوان داشت.
اما واکنش ترامپ به زلنسکی از این هم فراتر رفته است. او با طرح این ادعا که اوکراین به رئیسجمهور جدیدی نیاز دارد، عملاً درباره ماندن یا نماندن رئیسجمهور کشوری اظهارنظر کرده که واشنگتن مدعی حمایت از حاکمیت آن است. این موضع، فارغ از اختلافات دو طرف، تصویری گویا از منطق قدرت در سیاست خارجی آمریکا به دست میدهد: همان دولتی که روزگاری زلنسکی را در جایگاه نماد مقاومت مینشاند، اکنون وقتی رفتار او با محاسبات اقتصادی و سیاسی کاخ سفید سازگار نیست، از تغییر او سخن میگوید.
اما فراتر از مسئله اوکراین آنچه از صحنه برمیآید قرار گرفتن ترامپ در مخمصهای است که با نزدیک شدن انتخابات کنگره و سنا عرصه را برای او تنگ و تنگتر کرده است. ترامپ که همیشه دوست داشته خود را پیروز بلامنازع تمام عرصهها معرفی کند، بعد از جنگ با ایران پیدا کردن نشانه پیروزی برایش سخت شده است و نگران پیروزی رقبا سیاسیاش است. گدایی سوخت از روسیه نیز در این پازل تعریف میشود. گویا آنچه که قرار بود دنیا را به لحظه تغییر کامل نظم برساند جایی در جنوب نقشه ایران قرار داشته و انرژی کلید آن بوده است. شاید ترامپ گمان کند تنها نقطه بحرانی برای وی انتخابات پیش روست، اما باید بداند که این ماجرا اگر لازم باشد دردسری بیشتر از یک بحران سیاسی برای وی به وجود خواهد آورد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید