امروز: 1405/07/21 ساعت : 04:55
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • سرمایه سالاری و دین زدایی

    از عجایب سیاست ورزی در ایران آن است که کارگزاران سرمایه سالاری از جمهوریت سخن می گویند. مگر ممکن است که جمهوریت برای سرمایه سالاری اهمیتی داشته باشد؟ اگر مردم کوچک ترین اهمیتی نزد آنان داشت، اینگونه بی پرده پروژه گذار از اسلام گرایی به ملی گرایی را در یک جامعه دینی مطرح نمی کردند. چگونه ممکن است که میان اسلام و ایران، که آمیخته با یکدیگر هستند، جدایی برقرار کرد، و در در عین حال خود را مدافع ایران و هویت ملی دانست؟

    دستور کار جدید کارگزاران سرمایه سالاری روشن است؛ آنان دوگانه های جعلی می سازند تا دوگانه های واقعی پنهان داشته شوند؛  دوگانه جعلی میان اسلام و ایران می سازند تا دوگانه واقعی میان محفل و مردم پنهان بماند. آنان تلاش می کنند تا دین را به «مسأله» تبدیل کنند تا در مرکز منازعات سیاسی قرار گیرد، و از این طریق، مناسبات ناعادلانه اقتصادی و سیاسی، و نفوذ و نقش محافل قدرت و ثروت کمتر «مسأله آمیز» شوند. آنها جامعه ای می خواهند که بدون هیچ خط قرمزی سال‌ها دربارهٔ حدود حضور دین در عرصهٔ عمومی بحث کند، اما به هیچ عنوان درباره حدود ثروت و نفوذ آن در سیاست و تبدیل قدرت به ثروت بحث نکنند. بهتر است این امور همچون واقعیت‌هایی علمی، طبیعی و اجتناب‌ناپذیر پذیرفته شوند.

    وقتی سرمایه سالاری از ملی گرایی سخن می گوید، مقصودش چیزی جز آن نیست که جامعه طبقاتی شده را در سطح روانی متحد ‌سازد، اما شکاف ها در سطح اجتماعی و اقتصادی دست نخورده باقی بماند. در ملی گرایی سرمایه سالارانه، برای سرمایه هیچ مرزی وجود ندارد، و هر نقطه ای که فرصت غارت باشد، باید حضور پیدا کند. اساساً برای سرمایه سالاری، وطن جایی است که سود بالاتر و بازدهی سرمایه بیشتر داشته باشد. و این قانون سرمایه سالاری، هم مقدس است، و هم طبیعی و هم علمی و هم کارامد. اما نوبت به آرمان های دینی که می رسد، داستان تغییر می کند. دین را ابتدا باید در مرزهای ملی محصور کرد و سپس در خانه ها، و در مرحله بعد در وجدان افراد، و نهایتاً به سلیقه شخصی فروکاست.

    دین برای کارگزاران سرمایه سالاری فقط زمانی پذیرفتنی است که به امری شخصی تبدیل شود و از طرح پرسش‌های اجتماعی درباره عدالت، فقر، استثمار، استعمار، و زیاده خواهی محافل قدرت و ثروت داخلی و جهانی ناتوان باشد. بدینسان، آنچه می‌توانست معیاری برای نقد نظم ظالمانه باشد، به مجموعه‌ای از باورهای خصوصی فروکاسته می‌شود که قرار است در بهترین حالت رفتار فردی را تنظیم کند. و در همان زمان که دین به یک انتخاب و سلیقه شخصی تبدیل می شود، سرمایه سالاری یک ضرورت علمی و فنی معرفی می شود، که نه تنها زندگی فرد که کل اجتماع و تمام هستی بر مدار آن می چرخد. و این امر نه تنها طبیعی است که از قوانین ضروری و لایتغیر جهان است.

    دستور کار جدید کارگزاران، دستور کار ترسناکی است، چرا که از پیوند سرمایه سالاری و دین زدایی به «جمهوری سوم» می رسد که ماهیت حقیقی آن یک الیگارشی است که لباس جمهوریت به تن کرده است. آنها در همان زمان که رقبای خود را به رفتارهای انتخاباتی در میانه جنگ متهم می کنند، صراحتاً از آماده شدن برای انتخابات همزمان ریاست جمهوری و مجلس سخن می گویند.  دستور کار آن است که ثروت های انباشته شده به قدرت سیاسی تبدیل شود، و روشن است که مهمترین مانع آن دین و ملت مبعوث هستند. پروژه دین زدایی و ترویج دوگانه جعلی اسلام و ایران برای همین هدف در دستور کار قرار گرفته است. هر چند که این محافل از قدرت، ثروت و نفوذ رسانه ای زیادی برخوردار هستند، و البته تلاش زیادی هم برای تصاحب صدا و سیما دارند تا انحصار رسانه ای شان کامل شود، اما سد محکمی در برابر خود دارند و آن ملت مبعوث شده ای است که به هیچ عنوان اجازه نخواهد داد که پروژه دین زدایی سرمایه سالاری به اهداف خود دست یابد.

    محمدرضا طاهری

    دکتر محمدرضا طاهری استاد علوم سیاسی و کارشناس حوزه های نظری در سیاست خارجی است؛ وی مترجم و نویسنده چند جلد کتاب از جمله «علیه لیبرالیسم» است

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم