حقوق بشر با گلوله؟! ماموستا نزهتی را چرا کشتید؟
ماموستا عابد نقیبی
ترور ماموستا ملا محمد نزهتی، امام جماعت روستای چیانه پیرانشهر، فقط خبر کشتهشدن یک روحانی نیست؛ پشت این خبر، زندگی یک انسان، یک خانواده چهارفرزندی، مادر و همسر سالها خدمت دینی و اجتماعی و سرنوشت تلخ روحانیونی قرار دارد که در دهههای گذشته در مناطق غرب کشور قربانی خشونت و ترور شدهاند.
من برخی روحانیون شهیدو قربانی تروررا از نزدیک میشناختم و خانوادههای بزرگوار فرزندان آنان را نیز میشناسم. این شناخت، صرفاً یک آشنایی شخصی نیست؛ در سالیانی که مسئولیت دفتر نمایندگی ولیفقیه در امور اهل سنت در دو استان آذربایجان غربی و کردستان، در شهرستانهای پیرانشهر، سقز و بانه را برعهده داشتم و در مرکز بزرگ اسلامی امور طلاب روحانیون وائمه جمعه و جماعت اهل سنت خدمتگزار بودم، ارتباط مستقیم و مستمر با علما، ائمه جماعات و خانوادههای آنان داشتم.
مرکز بزرگ اسلامی، در حوزه روحانیون و امور دینی، نقشی مشابه ساختارهای «اوقاف و امور دینی» در بسیاری از کشورهای مسلمان دارد؛ بنابراین شناخت من از وضعیت روحانیون منطقه، شناختی نزدیک و مبتنی بر سالها ارتباط و مسئولیت و خدمتگزاری است.
از این منظر، درباره ماموستا نزهتی و بسیاری از روحانیون ترورشده منطقه نمیتوانم فقط به چند خط خبر بسنده کنم. من چهره آنان، خانوادههایشان، زندگیشان و مشکلاتشان را میشناسم.
و امروز باید پرسید:
ماموستا ملا محمد نزهتی را چرا کشتید؟
جرمش چه بود؟ روحانی بودن؟ اهل سنت بودن؟ امام جماعت بودن؟ خدمت به مردم؟ یا داشتن دیدگاه سیاسی متفاوت؟
اگر جرم او حمایت از جمهوری اسلامی و داشتن موضع سیاسی خاص بوده است، سؤال بزرگتر این است: از چه زمانی اختلاف سیاسی، مجوز شلیک به انسان شده است؟
ماموستا نزهتی؛ روحانی محراب و سفره
ماموستا ملا محمد نزهتی از خانوادهای روحانی و سرشناس منطقه بود و راه پدرش را در خدمت دینی ادامه داد. او ابتدا در روستای جموغه از توابع شهرستان بوکان، بهعنوان روحانی و امام جماعت خدمت کرد، سپس به روستای باسطامبیگ پیرانشهر رفت و در نهایت سالهای پایانی خدمت خود را در روستای چیانه سپری کرد.
زندگی او، زندگی یک روحانی مرفه و بیدغدغه نبود. او چهار فرزند داشت و برای تأمین معاش خانواده، مدتی در شهرستان پیرانشهر در یک مغازه کار میکرد و با درآمدی اندک زندگی را میگذراند.
برای تأمین معاش، مانند بسیاری از مرزنشینان منطقه، در فعالیتهای مجاز با حمل بار کولبری در محدوده تمرچین نیز کار میکرد؛ فعالیتی که باید از کولبری غیرقانونی و قاچاق تفکیک شود. او حتی سالها پیش دچار سانحه رانندگی شده بود و مشکلات جسمی ناشی از آن را تحمل میکرد.
با این همه، محراب و مسجد و مردم را رها نکرد. او هم برای خدا و مردم خدمت میکرد و هم برای نان خانوادهاش زحمت میکشید. و امروز چهار فرزند او باید جای خالی پدر را در خانه احساس کنند.
یک سؤال ساده: چرا گلوله؟
اختلاف سیاسی در هر جامعهای ممکن است. یکی طرفدار جمهوری اسلامی است و دیگری منتقد آن. یکی به یک جریان سیاسی علاقه دارد و دیگری به جریانی متفاوت. اما جامعه سیاسی سالم، اختلاف را با گفتوگو، انتخابات، قانون، نقد و استدلال مدیریت میکند؛ نه با اسلحه.
اگر ماموستا نزهتی به جمهوری اسلامی اعتقاد داشت، این یک موضع سیاسی بود. اگر از رهبر جمهوری اسلامی حمایت میکرد و تسلیت گفت شهادت امام شهید بدست کفار، موضع سیاسی او بود. میتوان با چنین مواضعی موافق یا مخالف بود. اما:
عقیده او را میتوان نقد کرد؛ نمیتوان به خاطر عقیدهاش او را کشت. این اصل درباره موافق و مخالف یکسان است.
عقیده آزاد است؛ گلوله آزاد نیست.
مخالفت آزاد است، نه مسلحانه،،؛ ترور آزاد نیست.
نقد آزاد است؛ حذف فیزیکی انسانها قابل قبول نیست.
از ماموستا شهریکندی تا ماموستانزهتی؛ حافظهای که فراموش نمیکند
ترور ماموستا نزهتی را نباید جدا از تاریخ تلخ خشونت علیه روحانیون و علما در مناطق کردنشین دید. در سالهای نخست پس از انقلاب، روحانیونی در مناطق غرب کشور هدف ترور و خشونت قرار گرفتند؛ از جمله، مدرس و دانشمند عالم ماموستا شهریکندی، امام جمعه فقید مهاباد؛ ماموستا ملا احمد ذوالفقاری، امام جمعه محبوب بوکان، که در سال ۱۳۶۰ هنگام اقامه نماز هدف حمله قرار گرفت و همسرش زخمی شد؛ و ماموستا ملا محمد عظیمی، امام جمعه محبوب سردشت، که بعد از اقامه نماز صبح ترور شد.
در پیرانشهر نیز نام روحانیونی همچون ماموستا یوسف فتاحی، امام جماعت مدرس محبوب روستای گرگول، و ماموستا ملا رضا شیخرشیدی، عالم خوشنام و خدمتگزار منطقه، در حافظه محلی و روایتهای خشونتهای سالهای نخست انقلاب باقی مانده است.
در سال ۱۳۸۸ نیز جامعه اهل سنت سنندج شاهد ترور ناجوانمردانه ماموستا برهان عالی و سپس ماموستا محمد شیخالاسلام بود.
ممکن است درباره جزئیات برخی پروندههای تاریخی، عاملان یا انتساب به گروهکهای مختلف، اختلاف روایت وجود داشته باشد؛ اما اصل یک واقعیت تلخ را نمیتوان نادیده گرفت: روحانیون اهل سنت نیز قربانی تروریسم و خشونت سیاسی بودهاند.
و این پرسش همچنان پابرجاست: اگر ادعای این جریانها دفاع از مردم و اهل سنت است، چرا عالم و روحانی همین مردم باید هدف گلوله قرار گیرد؟
مردم کردستان ملک هیچ گروهی نیستند
هیچ حزب، گروه مسلح یا جریان سیاسی نمیتواند خود را مالک اراده مردم کردستان بداند. مردم کردستان حق دارند خودشان انتخاب کنند. یک کرد میتواند طرفدار جمهوری اسلامی باشد. یک کرد میتواند منتقد از راه فعالیت قانونی مدنی نه مسلحانه باشد. یک روحانی اهل سنت میتواند از نظام حمایت کند. روحانی دیگری میتواند منتقد برخی سیاستها و سیاستمداران باشد.
همه اینها بخشی از تنوع طبیعی جامعه است. اما هیچکدام مجوز قتل نیست و استفاده از سلاح نیست. اهل سنت ایران ملک هیچ گروه سیاسی نیستند. مردم کردستان ملک هیچ جریان مسلحی نیستند. عقیده هیچ انسانی مجوز ترور او نیست.
اگر دموکراسی میخواهید، اسلحه را کنار بگذارید
مدعیان دموکراسی باید به سؤالهای شفافی پاسخ دهند:
اگر با یک روحانی مخالفید، چرا با او گفتوگو نمیکنید؟ اگر دیدگاه سیاسی او را قبول ندارید، چرا آن را نقد نمیکنید؟ اگر او از جمهوری اسلامی حمایت میکند، چرا حق انتخاب سیاسی او را نمیپذیرید؟
اگر آزادی میخواهید، آیا آزادی فقط برای همفکران شماست؟ اگر حقوق بشر میخواهید، آیا حق حیات فقط برای کسانی است که با شما که همعقیدهاند؟
دموکراسی یعنی تحمل مخالف؛ نه حذف مخالف.
دموکراسی یعنی صندوق رأی؛ نه خشاب.
دموکراسی یعنی مناظره؛ نه کمین.
دموکراسی یعنی حق زندگی، حتی برای کسی که تو را قبول ندارد.
وابستگی خارجی؛ ادعا را باید با سند سنجید
درباره برخی گروههای مسلح مخالف جمهوری اسلامی، گزارشهایی درباره ارتباط یا حمایت دولتهای خارجی مطرح شده است. این موضوع باید مورد بررسی دقیق قرار گیرد. اما یک اصل روشن است:
اگر یک گروه مسلح از حمایت خارجی برخوردار باشد، این امر هیچ حقی برای هدف قرار دادن شهروندان ایرانی به او نمیدهد. و اگر گروهی چنین حمایتی دریافت نکند، باز همین اصل پابرجاست: ترور، با هر پرچم و هر شعاری، حق حیات انسان را نقض میکند.
عاملان ترور، هر گروهی که باشند و تحت هر عنوانی، محکوماند. جنایت، جنایت است.
یک روحانی اهل سنت ترور شده و خانوادهای چهارفرزندی داغدار شده است
برای کسانی که از هزاران کیلومتر دورتر درباره کردستان اظهارنظر میکنند، شاید یک نام فقط یک نام باشد. اما برای ما که سالها با این علما زندگی کردهایم، چنین نیست.
ما عالمانی نامدار مدرسان ومحبوب مانند ماموستا عبدالکریم شهریکندی، ماموستا ملا محمد عظیمی، ماموستا احمد ذوالفقاری، ماموستا یوسف فتاحی، ماموستا ملا رضا شیخرشیدی، ماموستا برهان عالی، ماموستا شیخالاسلام و ماموستا نزهتی را فقط از روی کاغذ نمیشناسیم. ما خانوادههای آنان را میشناسیم. مساجدشان را دیدهایم. مردمشان را میشناسیم.
مشکلات معیشتی آنان را دیدهایم و میدانیم که بسیاری از این روحانیون، برخلاف تصویری که گاهی در تبلیغات سیاسی ساخته میشود، زندگی ساده و دشواری داشتند ودارند.
ترور برای ما یک واژه سیاسی نیست؛ یک زخم انسانی است.
حقوق بشر برای چه کسی؟
اینجا پرسشی جدیتر مطرح میشود. حقوق بشر اگر فقط زمانی به یاد آورده شود که قربانی مخالف جمهوری اسلامی باشد، مفهوم خود را از دست میدهد.
حقوق بشر باید برای همه باشد؛ برای موافق و مخالف، برای شیعه و سنی، برای کرد و فارس و ترک و ترکمن و بلوچ و عرب، برای مذهبی و سکولار، برای کسی که حکومت را قبول دارد و کسی که قبول ندارد.
ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر بر حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی تأکید دارد. پس اگر یک انسان به دلیل عقیده سیاسی یا مذهبی هدف ترور قرار گیرد، باید بدون توجه به اینکه قربانی چه موضعی داشته، اصل حق حیات او مورد دفاع قرار گیرد.
حقوق بشر گزینشی، حقوق بشر نیست.
خون یک روحانی نباید آغاز چرخه انتقام باشد
ما ترور را محکوم میکنیم، اما همزمان با انتقام کور نیز مخالفیم. قاتل باید شناسایی شود. عاملان باید محاکمه شوند. اگر شبکهای پشت عملیات بوده، باید شناسایی شود و همه اینها باید در چارچوب قانون انجام شود.
عدالت یعنی قانون؛ انتقام یعنی ادامه خشونت.
ما نمیخواهیم خون ماموستا نزهتی باعث نفرت میان اقوام یا مذاهب شود، چون هدف دشمنان است. برعکس، باید همه ایرانیان، با هر قوم و مذهب، در برابر فرهنگ ترور متحد شوند.
چهار فرزند، و خانواده اش یک پدر و یک گلوله
در نهایت، پشت همه تحلیلهای سیاسی یک تصویر ساده وجود دارد: چهار فرزند که دیگر پدرشان را نمیبینند. همسری که همسرش را از دست داده است. خانوادهای که پیش از این نیز با مشکلات معیشتی روبهرو بود.
و روحانیای که سالها در روستاهای منطقه برای دین و مردم خدمت کرد. یک گلوله، یک زندگی را پایان داد؛ اما پیامد آن در زندگی خانوادهاش سالها ادامه خواهد داشت.
ترور فقط کشتن یک نفر نیست؛ زخمیکردن یک خانواده و یک جامعه است.
سؤال نهایی
ماموستا ملا محمد نزهتی چه جرمی داشت؟
اگر جرم او روحانی بودن بود، چرا؟ اگر جرم او اهل سنت بودن بود، چرا؟ اگر جرم او خدمت به مردم بود، چرا؟ اگر جرم او حمایت از جمهوری اسلامی بود، چرا؟
و اگر جرم او داشتن عقیدهای متفاوت بود، سؤال بزرگتر این است: آیا در دموکراسی، مخالف را با انتخابات، رأی و صندوق شکست میدهند یا با گلوله؟
پاسخ باید برای همه یکسان باشد:
اختلاف عقیده حق است؛ قتل انسان حق نیست.
مخالفت سیاسی بدون سلاح حق است؛ ترور مخالف، جنایت علیه بشریت است.
آزادی بیان حق است؛ حذف صاحبنظر با گلوله، نفی آزادی است.
ماموستا ملا محمد نزهتی امروز در میان مردمش نیست. اما چهار فرزند او هستند. خانواده او هستند. مردم چیانه و پیرانشهر
هستند و حافظه جامعهای که او سالها برایش خدمت کرد، باقی است.
شاید گلوله بتواند صدای یک انسان را خاموش کند؛ اما نمیتواند یک پرسش را از میان ببرد:
اگر دموکراسی با گلوله پاسخ داده شود، دیگر چه چیزی از دموکراسی باقی میماند؟
و اگر حقوق بشر فقط برای همفکران ما باشد، پس حقوق بشر دقیقاً برای چه کسی است؟
یاد ماموستا ملا محمد نزهتی گرامی باد.
تسلیت به خانواده داغدار و جامعه روحانیت اهل سنت منطقه.
راه مقابله با اختلاف، گفتوگوست؛
راه مقابله با ترور، قانون است؛
و راه آینده ایران، امنیت، وحدت، مدارا و احترام به حق حیات همه ایرانیان است.
___________
ترور مولوی گرگیج؛ آخرین تلاش های استکبار برای خدشه بر وحدت و انسجام در سیستان و بلوچستان
نویسنده: محسن دهنوی
شهادت مولوی محمدیوسف گرگیج، عالم اهل سنت و امام جماعت مسجد محمد رسولالله(ص) زاهدان، بار دیگر نشان داد که تروریسم در سیستان و بلوچستان نه با مذهب و قومیت، بلکه با اصل همزیستی و وحدت مسئله دارد. مولوی گرگیج در ۲۳ شهریورماه در مقابل منزل خود هدف حمله تروریستی قرار گرفت و به شهادت رسید؛ عالمی که در صف اول اقدامات خیریه و جهادی و مراسم انقلابی حضور فعال داشت و از چهرههای شناختهشده در عرصه اجتماعی بود.
اهمیت این حادثه فقط در از دست رفتن یک مولوی نیست. بلکه در این پرسش اساسی است که چرا باید یک عالم اهل سنت و بلوچ، که منادی همدلی و تقریب میان مسلمانان بود، هدف خشونت قرار گیرد؟ اگر گروههای تروریستی مدعی دفاع از اهل سنت، قوم بلوچ یا حقوق مردم این منطقهاند، شهادت عالمی از اهل سنت و از میان یکی از طوایف شناختهشده بلوچ، آن هم شخصیتی که در میان مردم حضور اجتماعی داشت، با کدام منطق قابل توضیح است؟
واقعیت این است که گروهکهای تروریستی بهسان فریبکاریهای اربابان آمریکایی و صهیونیستشان در هر پوشش و با هر ادعایی، نخستین قربانی خود را از میان همان مردمی انتخاب میکند که مدعی دفاع از آنان هستند. شهادت مولوی گرگیج، در این معنا، صرفاً یک اقدام جنایتکارانه علیه یک فرد نیست؛ بلکه حمله به سرمایه اجتماعی در سیستان و بلوچستان و بهویژه پیوند تاریخی میان شیعه و سنی در این استان است.
در سالهای اخیر، یکی از مهمترین محورهای تبلیغاتی گروهکهای تروریستی، طرح ادعاهایی درباره تبعیض مذهبی و قومی و معرفی خود بهعنوان مدافع مردم بوده است و بوقهای تبلیغاتی دشمن به ویژه اینترنشنال و بی بی سی فارسی با سفیدشویی آنان چنین ادعاهایی را ضریب میدادهاند.
اما سوال واضح اینجاست. چگونه میتوان مدعی دفاع از یک قوم و مذهب بود و همزمان عالمی از همان جامعه را به دلیل رویکرد وحدتگرایانهاش ترور کرد؟ چگونه میتوان خود را حامی مردم معرفی کرد و در برابر یک عالم دینی و اجتماعی، به سلاح ترور متوسل شد؟
اکنون مهمترین پاسخ به این جنایت، گرفتار شدن در چرخه نفرت و دوقطبیسازی یعنی هدف جدی دشمن آمریکایی و صهیونی نیست. خون مولوی گرگیج باید به عاملی برای نزدیکی بیشتر دلهای شیعه و سنی تبدیل شود. سیستان و بلوچستان سالهاست نشان داده است که وحدت در این سرزمین صرفاً یک شعار سیاسی نیست؛ بخشی از واقعیت اجتماعی مردم است. همانگونه که امام شهید(رضوان الله تعالی علیه) این منطقه را پايتخت وحدت اسلامی نامیدند.
تروریستها ممکن است یک عالم را از میان ما ببرند، اما نمیتوانند اندیشهای را که او برای آن زندگی کرد و جان داد، ترور کنند. راه مولوی گرگیج، اگر با وحدت، همدلی، تقریب مذاهب و حفظ کرامت همه اقوام و مذاهب ادامه یابد، شهادت او را از یک ضایعه تلخ به سرمایهای برای انسجام بیشتر مردم سیستان و بلوچستان تبدیل خواهد کرد. این ترور، بعد از ناکامیهای متعدد دشمنان در کارزار نظامی و عرصه خیابان و فشار اقتصادی بر مردم، آخرین تلاشهای مذبوحانه برای خدشه به وحدت و انسجام اسلامی بود. زهی تصور محال…
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید