یادداشت از اسماعیل بناییان– استان لرستان، شهر الیگودرز
عبور نرخ دلار از مرز تاریخی ۲۰۰ هزار تومان، فقط یک عدد در تابلوی صرافیها و بازار ارز نیست، پشت این عدد، زندگی میلیونها ایرانی قرار دارد. هر افزایش نرخ ارز، مستقیم یا غیرمستقیم خودش را در قیمت کالاها، مسکن، خودرو، دارو، مواد غذایی و هزینههای روزمره مردم نشان میدهد. وقتی ارزش پول ملی کاهش پیدا میکند، یعنی قدرت خرید مردم هم کمتر میشود و خانوادهها برای تأمین همان زندگی قبلی باید هزینه بیشتری پرداخت کنند.
در چنین شرایطی، طبیعی است که مردم از مسئولان اقتصادی انتظار پاسخگویی، شفافیت و ارائه راهکار داشته باشند.
اما درست در همین شرایط، خبر تقدیر از عبدالناصر همتی، رئیس کل بانک مرکزی، در جشنواره شهید رجایی به دلیل آنچه مدیریت بحران در طول جنگ تحمیلی عنوان شده، با واکنش و انتقادهایی روبهرو شده است.
سؤال بسیاری از مردم ساده اما جدی است: وقتی دلار به ۲۰۰ هزار تومان رسیده و فشار اقتصادی هر روز بیشتر میشود، معیار این تقدیر چه بوده است؟ آیا عملکرد اقتصادی مدیران را باید با عناوین و تقدیرنامهها سنجید یا با نتیجهای که در زندگی واقعی مردم دیده میشود؟
مردم با گزارشهای رسمی و آمارهای اداری زندگی نمیکنند، مردم قیمتها را در بازار میبینند. پدر خانوادهای که برای اجاره خانه، پرداخت قسط و خرید مایحتاج روزانهاش با مشکل روبهروست، برایش مهم است که سیاستهای اقتصادی چه اثری بر زندگی او گذاشته است.
کارگری که درآمدش با سرعت افزایش قیمتها بالا نمیرود، افزایش نرخ ارز را فقط روی صفحه تلویزیون نمیبیند، آثار آن را در سفره خانوادهاش احساس میکند.
پس وقتی در چنین شرایطی از مدیران اقتصادی تقدیر میشود، طبیعی است که افکار عمومی درباره چرایی و معیار این تقدیر سؤال داشته باشد.
تقدیر از یک مسئول اقتصادی، زمانی میتواند برای جامعه قابل قبول باشد که نتیجه عملکرد او نیز برای مردم قابل لمس باشد. اگر قرار است از مدیریت بحران سخن گفته شود، باید پرسید این مدیریت تا چه اندازه توانسته از ارزش پول ملی، قدرت خرید مردم و ثبات اقتصادی کشور محافظت کند؟
اگر عوامل مختلف داخلی و خارجی در افزایش نرخ ارز و تورم نقش داشتهاند، این موضوع باید صادقانه برای مردم توضیح داده شود. اما نمیتوان همه مشکلات را به عوامل بیرونی نسبت داد و در مقابل، از پاسخگویی درباره تصمیمات و سیاستهای داخلی عبور کرد.
از سویی مسئله فقط شخص عبدالناصر همتی نیست، مسئله بزرگتر از یک فرد است. مسئله این است که در اقتصاد کشور، مسئولیت باید همراه با پاسخگویی باشد. وقتی یک مدیر در جایگاه مهمی مانند ریاست بانک مرکزی قرار میگیرد، طبیعی است که عملکرد او در حوزه پول ملی، نرخ ارز، تورم و ثبات اقتصادی مورد ارزیابی قرار بگیرد. اگر نتیجه عملکرد مثبت است، باید آثار آن را در زندگی مردم دید و اگر نتیجه مطلوب نیست، باید دلایل آن بهصورت شفاف برای جامعه بیان شود.
از طرف دیگر، باید میان مدیریت بحران و نتیجه مدیریت بحران تفاوت قائل شد. ممکن است مسئولان در شرایط دشوار تصمیمهای زیادی گرفته باشند و با بحرانهای مختلفی روبهرو شده باشند اما در نهایت، آنچه مردم میبینند و لمس میکنند، نتیجه این تصمیم هاست.
نمیتوان صرفاً به دلیل دشوار بودن شرایط، عملکرد مدیران را از نقد و ارزیابی معاف کرد. اتفاقاً هرچه شرایط سختتر باشد، ضرورت پاسخگویی و ارزیابی دقیق عملکرد مسئولان هم بیشتر میشود.
امروز مردم بیش از هر چیز به اعتماد نیاز دارند، اعتمادی که با توضیح روشن، پذیرش مسئولیت و ارائه برنامه عملی برای آینده ساخته میشود. وقتی ارزش پول ملی کاهش پیدا میکند و هزینههای زندگی افزایش مییابد، جامعه انتظار دارد مسئولان اقتصادی به جای ارائه تصویرهای امیدوارکننده، واقعیت مشکلات را صادقانه با مردم در میان بگذارند. مردم میخواهند بدانند برنامه دولت برای کنترل تورم، مدیریت بازار ارز و جلوگیری از کاهش بیشتر قدرت خرید چیست و چه زمانی قرار است آثار این برنامهها را در زندگی خود ببینند.
نکته مهم دیگر این است که تقدیر از مدیران نباید به یک تشریفات اداری تبدیل شود. اگر جشنواره شهید رجایی قرار است محلی برای ارزیابی عملکرد مدیران باشد، بهتر است معیارهای ارزیابی برای افکار عمومی نیز شفاف باشد. مردم حق دارند بدانند یک مدیر اقتصادی بر اساس چه شاخصهایی شایسته تقدیر شناخته شده است. آیا نرخ ارز، تورم، قدرت خرید مردم، ثبات بازار و حفظ ارزش پول ملی در این ارزیابیها جایی داشتهاند یا خیر؟
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید