نویسنده: محمدرضا بنافیان . کارشناسی ارشد فیزیک ماده چگال دانشگاه شهید بهشتی
در روزهای گذشته، جعفر قائم پناه، معاون اجرایی رئیسجمهور در اظهاراتی عجیب گفتند: «من اگر بودم و میدانستم آمریکا میخواهد رهبرمان را شهید کند، دست از غنیسازی برمیداشتم!»
همچنین در ادامه، یوسف پزشکیان در استوری حمایتی خود از وی گفتند: «غنیسازی نه اصول دینه، نه ناموس ماست، نه حیات ما به آن وابسته است.»
این سخنان غیرواقعگرایانه و خلاف منافع ملی، با واکنش منفی گسترده آحاد مردم همراه بود. این خط فکری وادادگی و «بدیم بره» نشأتگرفته از همان اندیشهای است که در تاریخ معاصر ایران بارها خود را در قالب خودکمبینی و ناتوانانگاری ملی نشان داده است؛ همان تفکری که در دوران قاجار، نفت را مادهای بدبو و متعفن میپنداشت و در دوران پهلوی معتقد بود ایرانی حتی توان ساخت یک لولهنگ را هم ندارد و ملی خواندن صنعت نفت را اشتباه میدانست.
سؤال اساسی از این وادادگان غربگرا آن است که اگر ما خواست دشمن را بر منافع ملی خود ترجیح دهیم و بهطور کامل دست از غنیسازی برداریم، آیا دشمنی آمریکا با ما تمام میشود؟
در دهه نود نیز همکیشان سیاسی این دو بزرگوار، دقیقاً با چنین استدلالهایی در چارچوب برجام، حدود یازده هزار کیلوگرم اورانیوم غنیشده را از کشور خارج کردند، در قلب رآکتور اراک بتن ریختند و دانشمندان را به منزل فرستادند. در عوض، با وجود تأیید فعالیت صلحآمیز ما توسط آژانس انرژی اتمی، به گفته رئیس وقت بانک مرکزی، دستاورد ملموس اقتصادی ما در مقابل این تعهدات پرهزینه و کمسابقه، «تقریباً هیچ» بود.
جالب است که آمریکا خود تنها کشوری است که تاکنون از سلاح هستهای در جنگ استفاده کرده و امروز نیز زرادخانه هستهای خود را حفظ و نوسازی میکند، اما همزمان، حق ایران برای غنیسازی را زیر سؤال میبرد؛ در حالی که طبق ماده ۴ معاهده NPT، حق تحقیق، توسعه، تولید و استفاده از انرژی هستهای صلحآمیز برای کشورهای عضو به رسمیت شناخته شده است.
برای درک صحیح و تحلیل جامع از صحنه نبرد این نزاع تمدنی، باید به فرمایشات امام شهیدمان رجوع کنیم. ایشان در دیدار دانشجویی فروردین ۱۴۰۳، دو آرمان کلان برای جمهوری اسلامی ایران ترسیم کردند؛ نخست، «اداره کشور به شیوه اسلامی» و دوم، «ارائه الگویی نوین به مردم جهان برای اداره خوب یک کشور.»
به نظر میرسد آنچه آمریکا و نوچههای امپریالیستیاش در برابر آن قد علم کردهاند، دقیقاً همین دو آرمان اساسی است. اینکه کشوری بخواهد بدون وابستگی به غرب و با تکیه بر توان داخلی، خودکفایی ملی و ظرفیتهای بومی خود پیشرفت کند و این الگو را به دیگر ملتها عرضه کند، برای آنان قابل تحمل نیست.
تمام همت استکباری غرب بر آن استوار است که در ذهن استعمارزده ملتها، از جمله خودتحقیران داخلی، چنین القا کند که پیشرفت و توسعه جز با مجوز، وابستگی و ارتباط با غرب ممکن نیست.
رهبر شهیدمان بارها تأکید داشتند که دشمن ما همچون سگ درندهای است که عقبنشینی در مقابل او، پالس ضعف است؛ ضعفی که میتواند او را برای مداخله بیشتر در امور کشور، از مسائل نظامی و موشکی گرفته تا حمایت از جبهه مقاومت و حتی مسائل داخلی، از جمله داشتن رهبری و شورای نگهبان، جریتر کند.
تجربه مذاکرات پیش از دو جنگ اخیر نیز نشان داد که صرفِ امتیازدهی در عرصه هستهای، لزوماً به معنای پایان فشارها و تهدیدهای امنیتی نیست. بنابراین، مسئله فقط غنیسازی نیست؛ مسئله این است که آیا میتوان با عقبنشینی و واگذاری تدریجی مؤلفههای قدرت، امنیت و استقلال کشور را تضمین کرد یا خیر.
پیشرفت شگرف در فناوری هستهای و دستیابی به چرخه سوخت هستهای، نشأتگرفته از شعار «ما میتوانیم» است که امامین انقلاب در روح و جان ملت ایران جاری و ساری کردهاند.
ما باید هستهای را نه صرفاً بهعنوان یک فناوری، بلکه بهعنوان مؤلفهای راهبردی در منظومه قدرت ملی خود ببینیم. همانطور که برای اعزام ماهواره و انسان به فضا و پیشرفت در عرصه نجوم و فناوریهای نوین تلاش میکنیم، فناوری هستهای نیز بخشی از مسیر تمدنسازی و اقتدار علمی کشور است. قرار نیست انرژی هستهای مستقیماً گوشت و مرغ سر سفره مردم بیاورد؛ اما میتواند زیرساخت و پیشران بخشی از پیشرفتهای اقتصادی، علمی، صنعتی و حتی امنیتی کشور باشد.
کاربردهای فناوری هستهای نیز به تولید برق محدود نمیشود. در پزشکی، از رادیوداروها برای تشخیص و درمان برخی بیماریها، از جمله برخی انواع سرطان، استفاده میشود؛ در کشاورزی، فناوری پرتودهی در کنترل آفات و افزایش ماندگاری محصولات کاربرد دارد؛ و در صنعت، روشهای هستهای و پرتویی برای اندازهگیری، کنترل فرایندها و بررسی منابع زیرزمینی به کار میروند. در حوزه انرژی نیز نیروگاههای هستهای میتوانند به تأمین برق پایدار و متنوعسازی سبد انرژی کشور کمک کنند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید