لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ ۵۵. سوره نور – مسئله فلسطین، مسئله اول جهان اسلام است
نویسنده: مسلم حاجی زاده – استان خوزستان، شهر اهواز
نقشه راهی که بنیانگذاران جمهوری اسلامی برای بازگرداندن فلسطینی ها به سرزمینشان طراحی کرده اند، جوانه ای رشد یافته از میان نطفههای مقاومت جهادی علیه صهیونیسم است که توسط قدرت غرب خفه شده اند.
عادی سازی روابط با غاصبِ خانه فلسطینی ها، در ابتدا در فرهنگ عرب و بعد از آن در فرهنگ اسلامی، هیچگاه پذیرفته نشد و بازگشت فلسطینی ها به خانه هایشان، برای مسلمانان و مخصوصا شیعیان، تبدیل به وعده ای شد که خداوند بشارت آن را داده است و سرزمینی که غصب شد در نهایت پس گرفته و به کسانی که ایمان آوردند تعلق میگیرد.
اسرائیل، شاید بتوان گفت، تجربه دوباره غرب برای غصب سرزمینی دیگر است. در دنیایی بدون قدرت و فشار آمریکایی، شاید مسئله جهان مذهبی امروز، از ادیان ابراهیمی گرفته و تا ادیان شرقی، مسئله آمریکا میبود که روی قتل عام های گسترده، کشوری ساخته اند که در قوانینشان ادعا میکنند برای همه انسان آزاد، با هر عقیده و مذهبی ساخته شده است. شاید خواندن هر بند از اعلامیه استقلال۱۷۷۶ برای یک بومی آمریکایی تحصیلکرده، یادآور پدران کشته شده اش در کوچهای اجباری از مسیرهای اشک (Trails of Tears) باشد.
برای اینکه تصوری از آزادی آمریکایی بدست بیاوریم کافی است در تخیلاتمان قاتلی را تصور کنیم که صاحب یک باغ پر از درخت را به قتل رسانده و درب باغ را برای همه باز گذاشته تا هرکسی از میوه های درختان بخورد.
مادر ما، حوا، با خوردن سیب گناه خود را پذیرفت و با دادن آن به آدم، بار گناه آن را تقسیم کرد و اکنون انسان آزاد در آمریکا، با تقسیم گناهش بر دوش دیگران، سعی در پوشاندن نسلکشی که مرتکب شده است را دارد. این پنهان کاری، پس از نسل ها و در طی ۴۰۰ سال تاریخ آمریکا، و همچنین با شروع روابط با ملت های دیگر، باعث شد غصب آن سرزمین عادی سازی شود و دیگر کسی به این فکر نکند که آن سرزمین برای بومیهای آمریکایی همچون قبیله چروکی (Cherokee) و قبیله ناواهو (Navajo) بوده، که پدرانشان در حدود سیزده نسل پیش، به قتل رسیدند. اکنون درب این باغ بزرگ برای همه باز است.
استعمار آمریکایی میداند که اگر مسلمانان، در سالهای ابتدایی اسلام، از وجود آمریکا اطلاع داشتند، اندلس آخرین نقطه برای فتح جهان نمیشد.
شاید کمتر کسی از میان بومیان کنونی سرزمین لاکپشت1 با نظر نویسنده این متن مخالف باشد که همزیستی با مسلمانان میتوانست بهتر از همزیستی با مسیحیان باشد.
در منابع مختلفی میتوان درباره تاثیر مسیحیت و اخلاق آن که در برخی تفاسیر فلسفی به «اخلاق بردگی» معروف است، در عادی سازی غصب سرزمین آمریکا، اطلاعاتی به دست آورد. همچنین موارد بسیاری میتوان از سوءاستفاده استعمار غرب در بکارگیری مسیحیت در جهت اهداف سیاسی نام برد.
چیزی که تحت عنوان هویت آمریکایی به افراد داده میشود، انکار هویت مادری است که در گوشه ای از جهان هنوز زنده مانده است. سوال نویسنده از مخاطب این است که آیا هویت آمریکایی نیز میتواند اتحاد و استحکام اقوام مختلفی تحت هویتی ریشه دار، مانند هویت ایرانی، را در شرایط حساس و بحرانی داشته باشد؟
از نظر نویسنده، این هویت بدون ریشه، نقطه ضعفی است که در نهایت منجر به فروپاشی این ساختار غاصبانه، و نقطه شروعی برای بازگشت این سرزمین به میلیونها بومی باقی مانده در سرزمین مادریشان است. امروزه جزیره لاکپشت (Turtle island) نه فقط یک نام تاریخی برای آمریکا، بلکه یک نماد هویتی و سیاسی برای جنبشهای حقوق بومیان است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید