نویسنده: طیبهالسادات غفاری – استان کهگلویه و بویراحمد، شهر دهدشت
در مدیریت بحران، همیشه راحتترین راه برای پنهانکردن ضعفهای مدیریتی، نشانی دادن به «بیرون» است. این روزها در حالی که کشور درگیر جنگی همهجانبه است، برخی مسئولین چنان بر طبل «محاصره دریایی» میکوبند که گویی دلیل تمام کاستیها است. اما واقعیت بازار، روایت متفاوتی دارد که با ادعاهای رسمی فاصلهای معنادار گرفته است.
وقتی مسئولین امر، به جای اصلاح سیاستهای ناکارآمد ارزی، مدام بر طبل محاصره میکوبند، عملاً چه میکنند؟ آنها در حال تزریق اپیدمی نمیتوانم به جامعه هستند. آنها به جای آنکه با مدیریت صحیح، قدرت تابآوری مردم را در شرایط جنگی بالا ببرند، با فرافکنی، به دشمن کمک میکنند تا احساس شکست را به بدنهی اجتماعی کشور منتقل کند.
برای درک عمق فاجعه، کافی است به متن بازار نگاه کنیم، نه به بیانیههای پشت تریبون؛ وقتی برای مثال حمیدرضا کاشانی، رئیس اتحادیه مرغداران میهن، به صراحت از «شوی رسانهای بودنِ محاصره دریایی» میگوید و تأکید میکند که هیچ خللی در تولید ایجاد نشده است، یا فرزاد طلاکش، دبیرکل فدراسیون طیور ایران، ریشهی مشکلات را نه در خارج، بلکه در داخل جستجو میکند و از واردات دارو و واکسن حتی از آمریکا در اوج تحریمها سخن میگوید. یک حقیقت تلخ عیان میشود: جریان کالا در رگهای کشور زنده است؛ اما جریان مدیریت این کالا، دچار ایست قلبی شده است.
این مصاحبهها، سندی است بر اینکه محاصره دریایی، سپر بلای تصمیمات غیراصولی شده است. وقتی واردکنندگان متبحر قادرند بهراحتی محاصره را دور بزنند، یا راههای مواصلاتی جایگزین در دسترس است؛ چرا معیشت مردم درگیر نوسانات کاذب است؟
اگر مشکل از «مسیرها» نیست، پس چرا سفرهی مردم در حال فروپاشی است؟
پاسخ روشن است: مشکل از نبود مسیرها نیست، مشکل در اتاقهای تاریکِ سیاستهای اقتصادی نهفته است. ما با یک محاصرهی مدیریتی روبرو هستیم، نه محاصرهی دریایی. سیاستهای ارزیِ بیثبات و تصمیمات غیراصولی، زنجیرهی تولید را نه از بنادر، بلکه از داخل اتاقهای تصمیمگیری قطع کردهاند. مشکل از سیاستهای غلط ارزی، تصمیمات غلط اقتصادی و عدم نظارت اساسی بر بازار است که ثبات اقتصادی جامعه را هدف گرفته است.
این چرخه معیوب با پمپاژهای خبری و رسانهای در عنوان کردن گسترده و زنجیرهای ضعفها، تابآوری جامعه را نشانه رفته است. به قول رهبر معظم انقلاب: «ضعف و نقص و کمبود، نیازمند روایت و برجستهسازی نیست؛ بلکه نیازمند برنامهریزی و اقدام برای رفع و حلِّ مشکل است.»
اما فراتر از اقتصاد، بحران عمیقتر در حوزهی دیپلماسی رخ میدهد. محاصره نباید به یک تقدیر گریزناپذیر تبدیل شود؛ بلکه باید با سیاستهای هوشمندانه از میان کمند آن عبور کرد. سفر به نشستهای بینالمللی نظیر شورای همکاری شانگهای، دقیقاً فرصتی است برای بولد کردن راهکارهای برونرفت و نشان دادن قدرت حضور در نظمهای جایگزین. اما به جای آنکه این فرصت برای ترسیم یک فضای برونرفت و اثبات استقلال راهبردی باشد، با سخنان و رویکردهای منفعلانه، این فرصتها سوخته میشوند. وقتی رئیسجمهور در جمع کشورهایی که دقیقاً به دنبال خروج از نظم آمریکایی هستند، مجدداً از احیاء توافق با دشمن اصلی صحبت میکند، چه پیامی به جهان ارسال میشود؟ این برخورد، دقیقاً همان چیزی است که دشمن منتظرش است. این یعنی: ما راهی جز بازگشت به میز توافق نداریم؛ این نوع مدیریت دیپلماسی، به جای بازدارندگی، کوتاهآمدن را به نمایش میگذارد.
ملت شریف ایران فراموش نخواهد کرد که محاصره دریایی هم محصول دیپلماسی حضرات با دشمن بودهاست؛ درد را از هر سمت بخوانیم باز هم درد خوانده میشود. چه محاصره و چه اختلالات واقعی یا غیرواقعی بعد از آن، همه و همه منشاء روشنی دارند: تصمیمات مسئولین، خواه در حوزهی دیپلماسی، خواه در حوزهی اقتصادی.
نگاهی به تجربیات جهانی نوین، عیار این رویکرد را شفافتر میسازد. به عنوان نمونه، کشوری مانند روسیه نزدیک به چهار سال است که درگیر جنگی سنگین و بیسابقه و زیر فشار آوار تحریمهای غربی و آمریکایی است؛ اما اجازه نداده است که اقتصاد داخلیاش دچار فروپاشی و بهمریختگی شود. قطعاً اقتصاد جنگی هزینهها و تأثیرات خود را دارد، اما روسیه توانست با اتکا به ظرفیتهای داخلی و عدم دلبستن به سرابهای خارجی، پایداری اقتصاد داخلی خود را حفظ کند؛ چرا که باور داشت حل مشکلات از مسیر دیپلماسیهای غیرمفید و انفعالی نمیگذرد.
در واقع مسئولان برخلاف توصیه نخبگان و دلسوزان و تأکید ویژهی رهبری بر ممنوع بودن ایراد سخنان تضعیف کنندهی کشور، با ارسال پالسهای ضعف در دیپلماسی و تکیه بر بهانهی محاصره در اقتصاد، عملاً فضای برونرفت کشور را غیر قابل دستیابی معرفی میکنند، در واقع همان مسیری را میروند که دشمن برای تضعیف تابآوری ما طراحی کرده است.
آنها با نمایش درماندگی، مرز میان پایداری در برابر دشمن و تحمل بیکفایتی داخلی را از بین میبرند. برای عبور از این بحران، ما نیازمند مسئولانی هستیم که به جای پناه بردن به سایهی تحریم، با اصلاح سیاستهای ارزی در داخل، تقویت توان نظامی کشور، اتخاذ دیپلماسی اقتدارمحور در خارج و تکیه بر مردم مقاوم ایران، راه واقعی خروج از این تنگنا را باز کنند.
با علم به این نیاز، قطعاً نخستین گام برای بازگشت به ریل پیشرفت، کنار گذاشتن این دوگانهسازیهای موهوم و بازگشت به فرهنگِ “ما میتوانیم” از طریق بازسازی ارادههای مدیریتی است. زمان آن رسیده است که مسئولان، به جای ترسیم بنبستهای خیالی، آستین همت را برای اصلاح سیاستهای درونی بالا بزنند و به جای فرافکنی، پاسخگوی ناکارآمدیهای خود در قبال سفرهی مردم باشند، قبل از اینکه خود مردم از آنها حسابرسی کنند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید