پیام همزمانی تماس دبیر شعام با روسیه و سفر معاون دبیر به چین چیست؟ از بازگشت پرونده مذاکرات به دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی تا تعامل همزمان در روز گذشته با روسیه و چین
روز گذشته وقوع دو رخداد همزمان در عرصه بینالملل، تصویری جالب از ایران به جهان مخابره کرد: گفتوگوی تلفنی سرلشکر محسن رضایی، دبیر و نماینده رهبر انقلاب در شورای عالی امنیت ملی با ولادیمیر پوتین و حضور علی باقری، معاون بینالملل دبیرخانه شعام در پکن و دیدار با وانگیی، وزیر امور خارجه چین. این رویدادها نشان داد که شورای عالی امنیت ملی و دبیر آن بر استفاده درست از فرصتهای شرقی برای پیشبرد اهداف ایران تأکید دارند. این تحرکات هماهنگ با دو قدرت شرقی پس از آن رقم میخورد که پرونده سیاست خارجی جنگ از مدار دیپلماسی فرسایشی و ناکام با اسلامآباد به دبیرخانه شعام بازگشت. چرخشی مبنایی که نمود عینی آن، عدم پاسخ و بیاعتنایی معنادار محسن رضایی به نامه ونس تا به امروز و در مقابل، بازطراحی فعالانه صحنه از طریق رفع نواقص تفاهم اسلامآباد با طرح هفت شرط اصولی و غیرقابلتغییر بود.
اهمیت این گام بلند زمانی آشکارتر میشود که به رخوت و بلاتکلیفی ماههای گذشته نگریسته شود؛ جایی که از ۲۷ اردیبهشت، با واگذاری پرونده تعامل با چین از سوی شعام به آقای قالیباف، این مسیر وارد یک انجماد ششماهه شد؛ دورهای که در کشوقوس توجیههای بیپایان و نوعی تحجر در چنگانداختن به ساختارهای قدیمی و فرسوده بینالمللی گذشت. در این مدت، برخی از نزدیکان قالیباف مانند سعید آجرلو بهصراحت گفتند چون جنگ با آمریکاست، دیپلماسی نیز باید بر همین موضوع متمرکز باشد. اثر منفی همین نگاه بود که منافع ملی را معطل گذاشت. اما سفر علی باقری و اقدامات اخیر دبیر شعام صحنه را تغییر داد؛ بهگونهای که امروز علاوه بر آشکار شدن اشتباه مسیر اسلامآباد، رویکرد نوین به سایر کشورها، بهویژه قدرتهای شرقی، در دستور کار قرار گرفته است.
این کنشگری در شرایطی صورت میگیرد که در طول مقطع پرحادثه اخیر، همراهی راهبردی مسکو و پکن در تقابل با اقدامات ضدایرانی آمریکا نمودی عینی و مؤثر داشته است. در مناقشه مکانیسم ماشه، چین و روسیه در نامههایی مشترک با ایران، اسنپبک را «باطل، غیرقانونی و بیاثر» و پرونده ۲۲۳۱ را مختومه اعلام کردند؛ هرچند آمریکا با وجود خروج یکطرفه از توافق — همان خسارت محضی که غربگرایان در دهه نود تحمیل کردند — ادعای بازگشت تحریمها را تکرار کرد. همچنین پس از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، دو وتوی مشترک به نفع ایران ثبت شد: نخست در ۱۸ فروردین ۱۴۰۵ علیه پیشنویس بحرین پیرامون تنگه هرمز و دوم در ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ در وتوی تمدید پنل تحریمها. اقداماتی نظیر تداوم خرید نفت در شرایط تحریمی کنونی و صراحت پکن در استمرار همکاریها نیز مؤید همین همراهی است.
در امتداد همین عزم راسخ، علی باقری در دیدار ۱۱ آبان در پکن با صراحت اعلام کرد که ملت مقاوم ایران در پاسداری از حاکمیت ملی و امنیت مرزهای خود با احدی تعارف ندارد و دوران «بزنودررو» به سر آمده است. وی تأکید کرد ترتیبات امنیتی غرب آسیا باید بدون مداخله آمریکا، بدون کمترین ردپایی از غده سرطانی رژیم صهیونیستی و با اتکا به سازوکارهای مستقل منطقهای و چندجانبه چون بریکس و شانگهای پایهگذاری شود. وانگیی نیز بر ضرورت توقف فتنه، تمرکز بر عقلانیت سیاسی و پایداری مناسبات تأکید کرد و نشان داد ظرفیتهای همکاری در اوج تهدیدها رو به بالندگی است.
این واقعیتهای میدانی بازتابدهنده دیدگاههای سایر رهبران جهان، از جمله تشریح ولادیمیر پوتین در والدای پیرامون زوال قطعی هژمونی غرب و سقوط ساختارهای کهنه است. کارنامه تاریک اعتماد به امضاهای بیاعتبار — از خسارت محض برجام تا نقضعهدهای مکرر، مکانیسم ماشه و تحمیل سه جنگ در کمتر از چهارده ماه در میانه تفاهمها — ثابت کرد که دلبستن به سراب غرب، ناشی از تحجر در فهم تحولات و نشناختن مقتضیات دنیای کنونی است. در منظومه کنشگری نوین، جنگ با فعالسازی دیگر اضلاع ژئوپلیتیک و خروج از محاسبات کلاسیک بازتعریف میشود. نادیده گرفتن نامهها و فتنهانگیزیهای آمریکا و تمسک به ظرفیتهای جهان نوظهور، جلوهای روشن از نظمی نوین و کنشگری متناسب با شأن ملت مبعوث است. این رویکرد نشان میدهد دیپلماسی اگر هوشمندانه و درست اجرا شود، نهتنها هزینهساز نیست، بلکه پشتوانه میدان خواهد بود و فشارهایی چون محاصره دریایی را کاهش میدهد. این همان تکیه بر راههای واقعی بهجای سرابهای خیالی است؛ برخلاف تجربه اسلامآباد که با وعدههای واهی صدها میلیارد دلاری همراه شد تا زمینهای بسازد برای برخی مفسدان اقتصادی و بدنامان رسانهای که بعدها نیروهای مسلح و طرف ایرانی را مقصر شکست توافق معرفی کنند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید