یادداشت از راضیه آقایی زاده – استان قم، شهر قم
چرا صدای مدافعان حقوق زنان در برابر اجبار به بیحجابی خاموش است؟
آزادی، واژهای است که این روزها بسیار شنیده میشود؛ واژهای که به نام آن، از حقوق زنان، اختیار فردی و حق انتخاب سخن گفته میشود. اما یک پرسش اساسی وجود دارد: آیا آزادی، حقیقتاً یک اصل است یا فقط تا جایی اعتبار دارد که انتخاب افراد با سلیقه و باور ما هماهنگ باشد؟
این روزها خبرهایی از آذربایجان درباره محدودیت زنان و دختران محجبه منتشر شده است؛ از محرومیت دانشآموزان از حضور در کلاس درس تا محدودیت معلمان محجبه در ادامه فعالیت آموزشی. حال با پرسشی جدی روبهرو هستیم؛ پرسشی درباره معنای آزادی و صداقت در دفاع از حقوق زنان.
آزادی برای انتخاب، یا آزادی فقط برای انتخابی که شما میپسندید؟
سالهاست که برخی مدافعان حقوق زنان، اجبار به حجاب را نشانه سلب آزادی و نادیده گرفتن حق انتخاب زن میدانند. در دفاع از زنانی که نمیخواهند حجاب داشته باشند، بیانیه صادر میشود، اعتراض شکل میگیرد و از حق انتخاب سخن گفته میشود. اما حالا که زنی حجاب را انتخاب کرده و بهخاطر همین انتخاب با محدودیت روبهرو میشود، همان صداها کجا هستند؟
حجاب اجباری بد است؛ اجبار به بیحجابی چطور؟
اگر اجبار، ناقض آزادی زن است، چرا وقتی زنی را به برداشتن حجاب مجبور میکنند، این مسئله به همان اندازه محل اعتراض قرار نمیگیرد؟ اگر پوشش، بخشی از اختیار زن است، چرا این اختیار فقط زمانی به رسمیت شناخته میشود که انتخاب زن، کنار گذاشتن حجاب باشد؟
آیا اصل ماجرا، دفاع از آزادی زن است یا دفاع از انتخابی خاص؟
زن حق انتخاب دارد؛ حتی وقتی انتخابش حجاب است!
این جمله، آزمونی جدی برای مدعیان آزادی است. دفاع از حق انتخاب، زمانی معنا پیدا میکند که انتخاب یک زن مطابق پسند ما نباشد؛ زمانی که زنی نه از سر اجبار، بلکه بر اساس باور و اعتقاد خود، حجاب را برمیگزیند و انتظار دارد بتواند با همین پوشش درس بخواند، تدریس کند و در جامعه حضور داشته باشد.
چرا باید چنین زنی برای برخورداری از حقوق عادی خود، هزینه اعتقادش را بپردازد؟ چرا دختری که میخواهد تحصیل کند، باید میان ادامه تحصیل و حفظ پوششی که به آن باور دارد، یکی را انتخاب کند؟ چرا معلمی که وظیفه آموزش نسل آینده را بر عهده دارد، باید بهخاطر حجابش با محدودیت شغلی روبهرو شود؟
آزادی تا کجا؟ وقتی زن را مجبور میکنند بیحجاب باشد!
آیا آزادی فقط به معنای رهایی از پوششی است که برخی نمیپسندند، یا شامل رهایی از فشارهایی هم میشود که زن را وادار میکنند برخلاف باور خود لباس بپوشد؟
نمیتوان از یک سو، اجبار به حجاب را نقض حق زن دانست و از سوی دیگر، در برابر اجبار به بیحجابی بیتفاوت ماند. اگر مسئله، اختیار زن است، پس چرا این اختیار در یک موقعیت به رسمیت شناخته میشود و در موقعیتی دیگر نادیده گرفته میشود؟
اینجاست که پرسش اصلی ما متوجه مدعیان دفاع از حقوق زنان میشود:
چرا صدای مدافعان حقوق زن در برابر اجبار به بیحجابی خاموش است؟
آیا حق تحصیل و اشتغال زن محجبه، کمتر از حقوق زنی است که حجاب را انتخاب نمیکند؟ آیا محروم کردن یک دختر از کلاس درس، بهخاطر پوششی که به آن پایبند است، مسئلهای کماهمیتتر از سایر محدودیتهای مربوط به زنان است؟ آیا دفاع از حقوق زنان، فقط زمانی ضرورت پیدا میکند که بتوان از آن برای مخالفت با حجاب استفاده کرد؟
البته برای داوری درباره موضع هر فرد یا گروه، باید واکنشها و مواضع واقعی آنان را بررسی کرد؛ اما اصل این پرسش همچنان جدی است: آیا مدافعان آزادی، در برابر هر نوع اجبار ایستادگی میکنند یا فقط در برابر اجبارهایی که با دیدگاه خودشان مخالف است؟
این بحث، فراتر از موافقت یا مخالفت با یک نوع پوشش است. سخن از زنی است که نمیخواهد باورش به مانعی برای تحصیل، اشتغال و حضور اجتماعی او تبدیل شود. سخن از دختری است که حق دارد در کنار درس خواندن و ساختن آیندهاش، به اعتقادات دینی خود نیز پایبند بماند؛ بیآنکه بهخاطر این انتخاب، از فرصتهای عادی زندگی محروم شود.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید