امروز: 1405/05/17 ساعت : 04:43

آمریکا باید غرب آسیا را ترک کند

گزارش از مجله فارن افرز شکست امریکا در جنگ با ایران باید محرک خروج امریکا از منطقه باشد

مایکل فوکس که از سال ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۲ دستیار ویژه جو بایدن و معاون رئیس دفتر کامالا هریس بوده است در مقاله ای انتقادی در مجله فارن افرز بیان می کند که آمریکا پس از شکست در جنگ با ایران باید غرب آسیا را ترک کند. او می نویسد؛ جنگ با ایران یک فاجعه حماسی است. ایالات متحده و اسرائیل کارزاری غیرضروری را آغاز کردند که حقوق بین‌الملل را نقض کرده، حداقل ۱۷۰۰ غیرنظامی ایرانی (از جمله ۳۰۷ کودک) را شهید، خسارات گسترده‌ای به زیرساخت‌های غیرنظامی وارد کرده و به آشفتگی منطقه‌ای دامن زده است. اقدام تلافی‌جویانه ایران به کشته شدن ۱۸ سرباز آمریکایی و مجروح شدن بیش از ۶۰۰ نفر در پایگاه‌های کشورهای همسایه انجامیده است، و مردم در سراسر جهان هنوز از جهش قیمت انرژی ناشی از بستن تنگه هرمز در شوک هستند.
این جنگ جدیدترین پیامد از سلسله تصمیمات سیاست خارجی ایالات متحده در ۳۵ سال گذشته است که امنیت ایالات متحده را کاهش داده و منازعه و جنگ را در سراسر خاورمیانه تشدید کرده است. آن شکست‌ها از حضور نظامی ایالات متحده در منطقه نشأت می‌گیرد؛ حضوری که این باور غلط را در واشنگتن تغذیه کرده است که برای ارتقای امنیت ایالات متحده باید مداوماً دست به جنگ بزند و در منازعات جاری مداخله کند. پذیرش پایگاه‌ها و نیروهای آمریکایی در خاک خود، کشورهای میزبان را نیز آسیب‌پذیرتر کرده و آن‌ها را در معرض حملات مستقیم ایران و گروه‌های مورد حمایت ایران قرار داده است.
برای دهه‌ها، ایالات متحده به گونه‌ای رفتار کرده است که گویی حضور نظامی‌اش در خاورمیانه برای منافع استراتژیک آمریکا و امنیت منطقه‌ای ضروری بوده است. این کشور به دنبال حمایت از شرکایی مانند رژیم صهیونیستی و کشورهای حاشیه خلیج فارس، مهار ایران و سایر گروه های مقاومت، و مبارزه با تروریسم بوده است. در عمل، آرایش نظامی ایالات متحده به بی‌ثباتی و ویرانی کمک کرده است. این مسئله در هیچ‌جا روشن‌تر از جنگ علیه ایران نیست؛ این جنگ دقیقاً همان خطراتی را ایجاد کرده است که قرار بود از آن‌ها جلوگیری کند. زمان آن بسیار گذشته است که ایالات متحده نیروهای خود را از خاورمیانه خارج کند، به نقش خود به عنوان ضامن نظم منطقه‌ای پایان دهد. انجام این کار واشنگتن را آزاد می‌کند تا بر اهداف با اولویت بالاتر، از جمله بازدارندگی در برابر جنگ قدرت‌های بزرگ در آسیا و اروپا تمرکز کند.
آنچه به عنوان نقطه اوج قدرت آمریکا در دوران پس از جنگ سرد آغاز شد یعنی سازماندهی یک ائتلاف بین‌المللی برای پایان دادن به تجاوز صدام حسین به کویت به یک تعهد چند دهه‌ای تبدیل شد. دولت‌های پیاپی ده‌ها هزار پرسنل را در منطقه نگه داشته‌اند، با این باور که یک نیروی دائمی از جریان آزاد انرژی حفاظت می‌کند، ازرژیم صهیونیستی حمایت می‌نماید، با گروه‌های مقاومت می‌جنگد و مانع ایران می‌شود. با این حال، یک ردپای نظامی می‌تواند خود به یک بار مسئولیت تبدیل شود، کشورهای میزبان را در معرض اقدامات تلافی‌جویانه قرار دهد و ایالات متحده را به منازعات محلی بکشاند. با وجود پایگاه‌های پراکنده در سراسر منطقه، تهدیدها علیه منافع آمریکا دائمی است و هر یک از آن‌ها به دلیلی جدید برای بزرگ‌تر کردن این ردپای نظامی تبدیل می‌شود. برای نمونه، اشغال عراق توسط ایالات متحده پس از تهاجم سال ۲۰۰۳، نه تنها نیروهای آمریکایی را در یک منازعه طولانی و خونین گرفتار کرد، بلکه آن‌ها را در برابر گروه های مقاومت مورد حمایت ایران آسیب‌پذیر ساخت و موجب عملیات‌های تلافی‌جویانه ایالات متحده در عراق، سوریه و نقاط دیگر شد.
ایالات متحده ۸ تریلیون دلار برای جنگ در افغانستان، عراق و سایر میدان‌ها به عنوان بخشی از «جنگ با ترور» پس از ۱۱ سپتامبر هزینه کرد. طبق تحقیقات دانشگاه براون، حدود سه میلیون آمریکایی در آن منازعات خدمت کردند که در آن‌ها بیش از ۱۵,۰۰۰ نفر از اعضای نیروهای مسلح و پیمانکاران کشته و ۱.۸ میلیون سرباز دچار معلولیت شدند. مردم در سراسر منطقه از پیامدهای آن رنج برده‌اند — و همچنان رنج می‌برند. بیش از ۹۴۰,۰۰۰ نفر بر اثر خشونت مستقیم جان باخته‌اند، از جمله ۴۳۲,۰۰۰ غیرنظامی؛ ۳.۶ میلیون نفر از آثار غیرمستقیم فروپاشی دولت‌ها در افغانستان، عراق، پاکستان، سوریه و یمن جان خود را از دست داده‌اند؛ و ۳۸ میلیون نفر آواره شده‌اند. اما ارقام به تنهایی نمی‌توانند آسیب‌های انسانی را منتقل کنند، همان‌طور که از چشم کودکانی که والدین خود را از دست داده‌اند، خانواده‌هایی که خانه‌های خود را از دست داده‌اند و نسلی که فرصت یک زندگی عادی توسط منازعه مدام از آن‌ها دزدیده شده است، دیده می‌شود. و فقدان پاسخگویی در قبال سیاست‌ها و اقداماتی که محرک این وضعیت بوده‌اند، شگفت‌آور است. ایالات متحده همچنین به طور مستقیم در خشونت و سرکوبی که توسط سایر کشورها اعمال می‌شد نقش داشت، زیرا استقرار نیروهای آمریکایی در سراسر خاورمیانه، تمایل واشنگتن را برای همکاری نزدیک با حکومت‌های سرکوبگر که اغلب دستورکارهای منطقه‌ای خود را داشتند، تقویت کرد. این کشور حکومت‌های خودکامه مانند مصر را تقویت کرد، کارزار عربستان سعودی در یمن را پشتیبانی نمود و نقش امارات متحده عربی در جنگ داخلی سودان را امکان‌پذیر ساخت؛ جایی که بازرسان سازمان ملل اقداماتی را مستند کردند که معادل نسل‌کشی بود. چنین مشارکت‌هایی خشم عمومی را نسبت به حکومت‌های آن کشورها و ایالات متحده برانگیخت. رابطه ایالات متحده با رژیم صهیونیستی نمونه‌ای از این است که چگونه روابط امنیتی عمیق، همراه با پایگاه‌های دائمی، می‌تواند نتایج فاجعه‌باری به بار آورد. حمایت ایالات متحده به یک چک سفید امضا برای حکومت‌های متوالیرژیم صهیونیستی تبدیل شده است. طی چند سال گذشته، این پشتیبانی به رژیم صهیونیستی اجازه داده است دست به اقداماتی بزند که یک هیئت حقیقت‌یاب سازمان ملل متحد نتیجه‌گیری کرد نسل‌کشی در غزه بوده است؛ یافته‌ای که توسط تعدادی از پژوهشگران و گروه‌های جامعه مدنی اسرائیلی نیز بازگو شد. سپس، در فوریه ۲۰۲۶، ایالات متحده در آغاز یک جنگ غیرقانونی علیه ایران به اسرائیل پیوست. هر دو رئیس‌جمهور دموکرات و جمهوی‌خواه مسئولیت خسارات ناشی از حضور نظامی ایالات متحده در خاورمیانه را بر عهده دارند. واشنگتن باید مسیر خود را اصلاح کند، و این کار را با خروج نیروها به محض دستیابی به یک آتش‌بس پایدار با ایران آغاز نماید. رهبران ایالات متحده اکنون با سلسله تصمیماتی با پیامدهای ماندگار مواجه هستند، از جمله اینکه آیا پایگاه‌های آسیب‌دیده در طول جنگ ایران را بازسازی کنند و تسلیحات جدیدی به شرکای منطقه‌ای بفروشند یا خیر. طبق گزارش وال‌استریت ژورنال، پنتاگون در حال بررسی آن است — اما یک عقب‌نشینی جزئی همچنان ایالات متحده را در معرض خطر دائمی در منطقه قرار می‌دهد. در پنج ماه گذشته، ایران ساختمان‌ها و تجهیزات حداقل ۱۵ سایت نظامی ایالات متحده را تخریب کرده یا به آن‌ها آسیب رسانده است. حتی اگر ایالات متحده نیروهای خود را در یک یا دو پایگاه تجمیع کند، آن‌ها همچنان هدف اصلی برای ایران و گروه‌های نیابتی‌اش خواهند بود، بنابراین منابع قابل توجهی برای حفاظت از نیروها مورد نیاز خواهد بود. بدون خروج کامل، واشنگتن احساس خواهد کرد که مجبور است به تقویت حمایت از پرسنل و شرکای آمریکایی ادامه دهد و ایالات متحده همچنان به درون منازعات کشیده خواهد شد.
پس از دهه‌ها جنگ تقریباً مداوم در خاورمیانه، آمریکایی‌ها از درگیری‌های خارجی خسته شده‌اند. نظرسنجی اخیر موسسه «سرچ‌لایت» نشان داد که ۶۲ درصد ترجیح می‌دهند «تا حد امکان از جنگ‌ها دور بمانند»، در حالی که ۳۳ درصد از استفاده از «نیروی نظامی در صورتی که به نفع کشور باشد» حمایت می‌کنند. یک نسل کامل هرگز دوران صلح را نشناخته است و اکثریت آمریکایی‌های جوان — از جمله بیش از نیمی از جمهوری‌خواهان ۱۸ تا ۴۴ ساله — با جنگ ۲۰۲۶ با ایران مخالف هستند. این نخستین جنگ در عصر نظرسنجی‌های مدرن بود که افکار عمومی از همان ابتدا، یعنی زمانی که حمایت معمولاً در بالاترین حد خود است، با آن مخالفت کردند. نحوه ایفای نقش امنیتی واشنگتن در خاورمیانه، بسیار بیشتر از آنکه مفید باشد، آسیب‌رسان است. تغییر مسیر آسان نخواهد بود، اما ضروری است. دهه‌ها جنگ و درگیری نادرست، جان‌های بسیار و ثروت زیادی را به باد داده است، در حالی که چیز کمی به امنیت ایالات متحده افزوده و توجه واشنگتن را از چالش‌های مبرم در آسیا و اروپا منحرف کرده است. زمان آن فرا رسیده است که ارتش ایالات متحده آنجا را ترک کند.

ایوب سحاب نژاد

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم