یادداشت از مریم احمدپور – استان آذربایجانغربی، شهر ارومیه
امروز شاید مهم ترین مسئله در سیاست خارجی آمریکا چگونگی حل کردن پرونده ایران باشد در این میان دست ایالات متحده چنان از طرح های موثر خالیست که چندی پیش پنتاگون فراخوان عمومی برای جذب ایده اندیشکده ها و موسسات آکادمیک آمریکایی در مورد ایران داد، در این میان اما برای خروج آمریکا از بن بست ایران در محافل آکادمیک آمریکا سه ایده کلی وجود دارد .
۱- توافق در کوتاه مدت طرح ریزی برای آینده: فلیپ گوردون عضو شورای روابط خارجی آمریکا در یادداشتی در مقاله فارن پالیسی به این موضوع اشاره میکند که تنها راه برای پایان دادن به جنگ بی ملاحظه ترامپ دست یافتن به توافقی بر مبنای دادن امتیازات اقتصادی زیاد به ایران در ازای حل ماجرای تنگه هرمز و غنی سازی هسته ایست مدلی شبیه به آنچه در توافقنامه اسلام آباد انجام شده ، گوردون این طرح را برای حل بن بست استراتژیک ترامپ و حفظ متحدین آمریکا در منطقه جنوب غرب آسیا ضروری میداند و همچنین تأکید میکند که این توافق نه به معنی حل دائمی بحران ایران بلکه راهی برای بازگشت به استراتژی کلاسیک چماق و هویج آمریکا در قبال ایران و همچنین خرید زمان برای کم اثر کردن تأثیر تنگه هرمز بر اقتصاد جهانی برای گرفتن اهرم فشار بزرگ ایران در جنگ اخیر و همچنین بازسازی نظامی و طرح ریزی های جدید بر مبنا تجربیات جنگ قبلی میداند.
۲-عقب نشینی بدون توافق،طرح ریزی برای ایجاد نظم منطقه ای به وسیله متحدان : از طرف دیگر برخی تئوریسین های آمریکایی مانند مارک لینچ، استاد علوم سیاسی و امور بینالملل در دانشگاه جورج واشینگتن معتقدند که آنچه راهبرد آمریکا از سال۱۹۹۱در قبال ایران و منطقه خاورمیانه بود با این جنگ دیگر تمام شده و واشنگتن چنان بی مبالات از همه کارت هایش استفاده کرده است که دیگر سخت است بتوان با اعمال تحریم رفتار های ایران را تغییر داد چیزی که تا ده سال قبل ممکن بود و لینچ برجام را مصداق تام آن میداند. لینچ معتقد است آمریکا باید این واقعیت تلخ را بپذیرد و شکل حضورش در منطقه خاورمیانه را برای همیشه تغییر دهد، در نظم منطقه ای مد نظر او همه طرح ها به محوریت و با مسورت شرکای راهبردی آمریکا در منطقه مانند عربستان، اسرائیل و ترکیه انجام میگیرد و خود ایالات متحده یک قدم عقب تر قرار میگیرد جایی که آسیب و ریسک کمتری برای آنها دارد و آنها را از معرض هرگونه خطر تشدید تنش در خاورمیانه مصون میدارد.
بزرگترین طرفدار این طرح در بدنه تصمیم گیر آمریکا جی دی ونس است، اما در هر حال با توجه به اهمیت راهبردی ایران و خلیج فارس در خاورمیانه تصمیم عقب نشینی کامل در پرونده ایران مانند افغانستان تصمیمی ساده برای دولت آمریکا نیست بخصوص آنکه ترامپ بار ها بایدن را برای این عقب نشینی سرزنش کرده و حالا به نظر میرسد خود راهی جز این در جلوی راهش ندارد.
۳- تشدید تنش برای رسیدن به دستاورد چشمگیر: راهی که شاید هگست ترامپ و روبیو بر خلاف لینچ که آن را احمقانه میداند ، تنها راه نجات خود میبینند تشدید تنش برای دست یافتن به دستاوردی چشمگیر است که بتوان آن را حسن ختام جنگ عنوان کرد، در نگاهی خوشبینانه شاید ترامپ بتواند جنگ را یک طرفه تمام کند و با حفظ محاصره همچنان ایران را تحت فشار قرار دهد، ایده های مطرح در این زمینه مختلف است، تصرف خارک، حوله به جزایری که مدیریت تنگه هرمز از آن جا انجام میشود، جنگ زیرساختی، حمله زمینی همه جانبه، بمباران گسترده کوه کلنگ و تأسیسات هسته ای باقی مانده طرح هایی که با نگاه واقع بینانه هر کدامشان بیشتر از اینکه نجات دهنده آمریکا باشند این کشور را در چاه عمیق تری فرو میبرند.
در نهایت به نظر میرسد فرسایشی کردن جنگ از طرف ایران راهبردی موثر بوده که آمریکا را در گیجی استراتژیک فرو برده جنگی که قرار بود ظرف یک هفته تمام شود حالا در ماه هفتم خود قرار دارد، در این میان شاید مهم ترین عنصر برای حفظ برتری در این حوزه برای ایران پیشبینی پذیر نبودن برای ادامه و گسترش اخلال در دستگاه تصمیم گیری آمریکا در پرونده ایران است، امری که اگر جدی گرفته نشود در نهایت میتواند به بازیابی فکری آمریکا در جنگ منجر شده و وضعیت را برای ایران پیچیده تر کند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید