دیروز شنبه تعداد زیادی از روزنامههای صبح با تیترهایی به استقبال هفته رفتند که سرشار از منفیگرایی و اظهار ناچاری بود و برخی هم در تکمیل این حرکت به ضرورت پایان دادن به جنگ و یا همان «صلح شرافتمندانه» پرداخته بودند. عمده روزنامهها این کار را در قالب پوشش صحبتهای آقای پزشکیان، قالیباف و همتی انجام داده بودند.
به چند مورد از این تیترها نگاهی بیندازیم:
هشدار رئیس جمهور و رئیس مجلس
جمله: قالیباف: اگر مردم گرسنه باشند دوام نمیآوریم.
ابرار: پزشکیان: بهتر از در اوج قدرت و عزت به جنگ پایان دهیم.
همدلی: ایما و اشارههای پزشکیان درباره کمبودهای کشور؛ بهتر است جنگ را با عزت پایان دهیم.
اطلاعات: رئیس جمهوری: به عنوان پیروز میدان، به جنگ پایان دهیم.
جمهوری اسلامی: امروز که در قدرت و عزت هستیم بهتر است جنگ را پایان دهیم.
آرمان ملی: مسعود پزشکیان: جنگ را پایان دهیم.
شرق: تیتر یک: رئیس جمهور: صلح از موضع قدرت / تیتر دو: خاتمی: صلح با امضای عزت
ایران: رئیس جمهور: پیروزیهای نظامی را پل دستآوردهای اقتصادی کنیم.
اعتماد: اهمیت عبور از جنگ از زبان مسعود پزشکیان و محمد باقر قالیباف: صلح از موضع قدرت
آرمان امروز: پزشکیان: امروز که در قدرت و عزت هستیم، بهتر است جنگ را پایان دهیم.
سازندگی: همتی: صادرات نفت؛ صفر
دنیای اقتصاد: تاوان جنگ
این تیترها با هم هماهنگ هستند و به نظر از اتاق فکر «ناچارها» بیرون آمده است. قبلا در یادداشت «ناچارهای جنگ طلب» درباره ناچارها صحبت کرده بودم. میتوان الان نشانههای فعالیت شدید آنها را در حوزههای مختلف دید و مهمترین آن رسانه است که بیشترین بروز را دارد.
ناچارها به دو دلیل شدیدا ترسیدهاند. اولین دلیل این است که ارباب فکری آنها یعنی آمریکا در دنیا به شدت بیاعتبار و بیآبرو شده و هرآن ممکن است وارد فرایند سقوط شدید شود. جالب اینجاست که ایران و مقاومت مردمش در دو سه جنگ اخیر از مهمترین عوامل سرعت بخشیدن به افول آمریکا است. این برای ناچارها که عموما غربگرا هستند، خیلی بد است. اینجا دومین دلیل هم مهم است. ناچارها با ریشه غربگرایی میترسند از روزی که مردم ایران به طور کامل از آمریکا عبور کند و دیگر برای آنها که پادوهای تفکر غربی در ایران هستند، تره خرد نکنند و حتی به زبالهدان تاریخ بفرستند.
این نکته را هم باید اشاره کرد که با جریان وفاق که از ابتدای دولت چهاردهم ظهور کرد، بخشی از جریانات غیرغربگرا هم به این حرکت پیوستهاند و در حال حاضر بخشی از ناچارها هستند و البته بخش مهمی از آنها هستند. مشخص نیست چهمقدار از این فعالیت آگاهانه است، اما نتیجه کار مهم است.
اما چرا ناچارها همگی به میدان آمدند؟
صحنه را مرور کنیم. آمریکا در جنگ نظامی علیه ایران به بنبست کامل رسیده است. در میان اندیشکدههای آمریکایی حتی آنهایی که مهمترین مدافعان حمله به ایران بودهاند این جمعبندی حاصل شده است که با حمله نظامی نظام ایران و مردم ایران شکست نمیخورند و تسلیم نمیشوند. شاید یکی از بهترین اعترافها را مارک دبوویتز رئیس بنیاد دفاع از دموکراسی (FDD) که بنیادی صهیونیستی و حامی افراطی ترامپ کرده باشد. او در گفتگویی با عنوان «دنانان جمهوری اسلامی انقلابی» میگوید: «شکستن آن [ایران] از بیرون بسیار سخت است».
اصطلاح باتلاق جنگ ایران به دفعات زیاد در میان نوشتههای غربی دیده میشود. ترامپ به شدت از اینکه در جنگ ایران گیر کرده و نمیتواند آن را پایان دهد تحت فشار افکارعمومی داخل آمریکا و متحدانش است. اگر در هفتههای قبل صحبت از نبود راهبرد مشخص برای جنگ ایران بود و عمده نقدها در سطح راهبردی به ترامپ مطرح میشد در هفتههای اخیر و پس از نبرد هرمز برای همه آشکار شد که آمریکا حتی در سطح عملیاتی نیز دچار مشکل است و نمیتواند تهدیدهای خود علیه ایران را عملیاتی کند.
حجم انتقادات به ترامپ به شدت افزایش یافته است و حتی ترامپ با نزدیکترین رسانه یعنی فاکس نیوز درگیر شده است. در این وضعیت ترامپ برای خارج شدن از فشارها و البته گذران ماههای مانده به انتخابات میان دورهای کنگره، به سیاست نخنمای فشار اقتصادی روی آورده و این بار اسمش را جنگ اقتصادی گذاشته است. ترامپ امیدوار است محاصره دریایی بتواند تاب آوری ایران را بشکند و ایران را وادار به مصالحه کند.
ترامپ در جنگ اقتصادی نمیتواند روی تحریم حساب کند، چرا که چند سالی است به سقف خود رسیده و تنها ابزار برای ترامپ محاصره دریایی است که یک اقدام نظامی است و به صورت فیزیکی جلوی فروش نفت ایران را میگیرد. تجربه قبلی که از ۲۳ فروردین تا ۲۳ خرداد بود برای ترامپ شیرین است. او توانست کاری کند که ایران به تفاهمنامهای رضایت دهد که تنها دستاورد واقعی آن بازگشایی محاصره دریایی بود. به عبارتی ترامپ بعد از پذیرش آتشبس از سوی ایران کارتی جدید ایجاد کرد که در مذاکره آن را به ایران فروخت. لذا این تجربه برایش شیرین است و الان نیز روی آن حساب کرده است.
البته شرایط فرق میکند. یکی اینکه ایران تجربه تاریک مذاکره و تفاهمنامه را دارد و دیگری اینکه محور مقاومت ابتکار جدید رو کرده است و آن مسدود شدن تنگه باب المندب است که حجم فشار را بر آمریکا و متحدانش افزایش داده است. این تغییرات شرایط با گذشته متفاوت کرده است.
لذا در همین زمان که آمریکا در بنبست گیر کرده باید از سوی ناچارها مورد حمایت قرار بگیرد تا از این بنبست خارج شود. به عبارت صریحتر تنها راه خروج همراه با موفقیت ترامپ از این وضعیت کمک نیروهای داخل ایران به اوست. منظور این نیست که تمام این اقدامات آگاهانه برای کمک به آمریکا است اما اثر آنها همین است. آن اتاق فکری که هماهنگی را انجام میدهد البته نگاهش روشن است.
راهبرد عملیاتی هم آشنا است. با بزرگ کردن مشکلات و تصویر «ناچاری» یک بنبست ذهنی در افکار مردم ایجاد و تقویت میشود. بعد با شرافتمدانه خواندن صلح که تنها روش رسیدن به آن نیز توافق با آمریکا است، و بیان اینکه توافق با آمریکا حلال مشکلات است مردم را به توافق با آمریکا راغب میکنند. دیگر در این لحظه لازمه تحقق توافق که تکنیک «بدیم بره» است از سوی مردم پذیرفته میشود. و همه اینها در مقابل راهبرد اعلامی و اعمالی رهبر معظم انقلاب است که مسیر مذاکره و تفاهمنامه را یک تجربه تاریک از بدعهدی و جنایت آمریکا و مقاومت همراه با ابتکار را راه رسیدن به پیروزی نهایی و رفع همه تهدیدها از جمله محدودیتهای اقتصادی بیان میفرمایند.
ما الان در چنین لحظاتی هستیم و به معنای حقیقی در جنگ شناختی بزرگی حضور داریم. همه باید مراقب باشیم تا با نواهای ارکستر ناچارها که پایانبندی آنها «بدیم بره» هست، خوابمان نبرد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید