بررسی مقاله فارن پالسی از غرور، خودفریبی و باتلاق تا پایان عصر سلطه نظامی آمریکا در غرب آسیا
تغییرات بنیادین در موازنه قدرت در منطقه غرب آسیا دیگر یک ادعای تبلیغاتی یا تحلیل یکطرفه نیست؛ بلکه واقعیتی ژئوپلیتیک است که نخبگان و تحلیلگران ارشد غربی نیز ناچار به اعتراف به آن شدهاند. برای درک تحلیلی و استدلالی این موضوع که چگونه جمهوری اسلامی ایران توانسته در مواجهه با ائتلاف ایالات متحده و رژیم صهیونیستی به «دست بالا» دست یابد و چگونه میتوان در صورت بروز هرگونه تحرّک نظامی جدید از سوی دشمن، همین مسیر را تا شکست نهایی ابهت نظامی آمریکا و تثبیت ایران به عنوان هژمون مطلق منطقه و یکی از چهار قدرت برتر جهان در نظم جدید بینالمللی ادامه داد، باید به سراغ منطق مستتر در متون خود غربیها رفت.
یکی از برجستهترین و تازهترین نمونههای این اعترافات، مقالهای است که در نشریه معتبر فارن پالسی (Foreign Policy) در تاریخ ۲۳ جولای ۲۰۲۶ (۱ مرداد ۱۴۰۵) به قلم هاوارد دبلیو. فرنش (Howard W. French) نویسنده و تحلیلگر برجسته آمریکایی منتشر شده است. این مقاله با عنوان «چگونه ایران دست بالا را پیدا کرد» (How Iran Got the Upper Hand) به شکلی عریان و منطقی به تشریح علل ناکامی استراتژیک واشنگتن و تلآویو میپردازد. فرنش در این مقاله با کادربندی دقیق تحولات رخداده، نشان میدهد که چگونه غرور اولیه آمریکاییها به خودفریبی و سپس به یک «باتلاق پایانباز» تبدیل شده است.
در این یادداشت تحلیلی، با استناد مستقیم به عبارات و استدلالهای هاوارد فرنش در نشریه فارن پالسی، به بررسی ابعاد منطقی شکست آمریکا و رژیم صهیونیستی پرداخته و نقشه راه استراتژیک ایران برای تثبیت قدرت منطقهای و جهانی خود را تبیین میکنیم.
بخش اول: وهم پیروزی کوتاهمدت و تله «خودفریبی استراتژیک»
یکی از خطاهای محاسباتی همیشگی اتاقهای فکر واشنگتن و تلآویو، خلط میان «برتری تاکتیکی زودگذر» و «پیروزی استراتژیک پایدار» است. هاوارد فرنش در مقاله خود در فارن پالسی به صراحت به این موضوع اشاره میکند که پس از درگیریهای اولیه، مقامات آمریکایی و اسرائیلی دچار غرور کاذب شدند. او مینویسد:
«ترکیبی از اطلاعات فوقالعاده دقیق و تسلیحات پیشرفته و بینظیر—از جمله هواپیماهای شبحساز و تسلیحات بهاصطلاح دورایستا—به ایالات متحده و اسرائیل اجازه داد تا با مصونیت نسبتاً کامل به ایران حمله کنند… پس از این نبرد، به نظر میرسید این احساس در میان مقامات آمریکایی و اسرائیلی پراکنده شده که ائتلاف آنها سرانجام موفق شده ایران را به گوشه رینگ ببرد و حریف خود را صرفاً یک شیر کاغذی نشان دهد.»
اما طبق منطق فرنش، همین غرور اولیه به نقطهعطف شکست آنها تبدیل شد:
«احساس سرور و غروری که این وضعیت ایجاد کرد، بهسرعت فراگیر شد و در نهایت به خودفریبی انجامید. با خارج شدن کامل ایران از گردونه رقابت، تقریباً هر چیزی ممکن به نظر میرسید… نیاز به صبر و دیپلماسی ملغی شده بود.»
این خودفریبی باعث شد تا دولت ترامپ دست به محاسبات اشتباه بزند و با آغاز حملات گستردهتر، تصوّر کند که حکومت ایران به سرعت تسلیم شده یا سرنگون میشود. نویسنده فارن پالسی در تشریح این ناکامی محاسباتی مینویسد:
«با این حال، نگاه از زمان حال و با نزدیک شدن به شش ماه بعد، کماکان به سختی میتوانست متفاوت از این باشد… بهطور چشمگیری، اکنون این ایران است که به نظر میرسد دشمنانش را دقیقاً همانجایی دارد که میخواهد.»
این تغییر موقعیت نشان میدهد که قدرت نظامی هایتک بدون پشتوانه درک عمیق ژئوپلیتیک، توان ایجاد تغییرات پایدار سیاسی را ندارد. آمریکا با وجود شلیک هزاران موشک و صرف میلیاردها دلار، به هیچیک از اهداف اعلامی خود نرسید.
بخش دوم: مولفههای منطقی دست بالای ایران در استدلال فارن پالسی
چرا ایران توانست موازنه قدرت را برگرداند؟ فرنش در مقاله خود سه مؤلفه اصلی را به عنوان دلایل غیرقابلاجتناب برتری ایران برمیشمارد:
۱. جبر جغرافیایی و عمق استراتژیک
آمریکا و رژیم صهیونیستی بر این باور بودند که با بمباران سنگین میتوانند مؤلفه قدرت ایران را خنثی کنند، اما جغرافیا پدیدهای نیست که با بمباران از بین برود. فرنش مینویسد:
«محور اصلی این وضعیت، واقعیتهای جغرافیایی چنان سرسختانهای هستند که هیچ مقداری از تسلیحات هایتک نمیتواند آنها را محو کند… ایران هم به واسطه جمعیت بزرگ خود و هم به دلیل موقعیتش روی نقشه، کشوری بزرگ است که بر مهمترین ذخایر نفتی جهان خیمه زده است. نمیتوان کاری کرد که این کشور ناپدید شود یا حتی خنثی گردد.»
۲. آسیبپذیری شبکهای پایگاههای آمریکا و نبرد ناهمطراز
تصور سنتز نظامی آمریکا بر پایه حضور شبکه پایگاههایش در خاورمیانه بنا شده بود، اما ایران این «فرصت» را برای دشمن به «پاشنه آشیل» تبدیل کرد. نویسنده فارن پالسی به صراحت اعتراف میکند:
«شبکه متراکم روابط نظامی و سیاسی که واشنگتن در طول دو نسل گذشته در جهان عرب ایجاد کرده است، با یک پیامد ناخواسته همراه شده است: پایگاههای ایالات متحده در سراسر خاورمیانه به تدریج در برد سیستمهای تسلیحاتی ایران، اعم از موشکهای بالستیک و پهپادهای تهاجمی ارزانقیمت اما کارآمد قرار گرفتهاند.»
فرنش در ادامه تصریح میکند که ضربات موشکی و پهپادی ایران به این پایگاهها، هزینههای انسانی و سیاسی جنگ را مستقیماً به داخل جامعه آمریکا کشاند؛ مشکلی که واشنگتن هرگز در جنگهای افغانیستان و عراق با آن مواجه نشده بود.
۳. فرسایش اقتصادی و بحران مالی پنتاگون
جنگ نابرابر از نظر هزینهای، یکی دیگر از ابزارهای منطقی ایران برای شکست دادن آمریکا است. ایران با استفاده از پهپادها و موشکهای ارزانقیمت، سامانه دفاعی میلیارد دلاری آمریکا را دچار فرسایش شدید کرده است. فرنش به گزارشهای بدنه دولت آمریکا استناد کرده و مینویسد:
«ذخایر سیستمهای گرانقیمتی که به ایالات متحده اجازه میداد موشکها و پهپادهای ایرانی را با سهولت ظاهری رهگیری کند، به طرز نگرانکنندهای کاهش یافته است. در همین حال، رهبری وزارت دفاع… مجبور شده است علاوه بر درخواستی معوق و بیسابقه برای بودجه ۱.۵ تریلیون دلاری، خواستار ۶۷ میلیارد دلار بودجه تکمیلی از قانونگذاران شود.»
او حتی به سخنان سناتور جمهوریخواه سوزان کالینز در جلسه سنا اشاره میکند که اذعان داشت:
«پنتاگون، ثروتمندترین نهاد نظامی تاریخ، اکنون با چالشهای توانایی پرداخت بدهیها در کوتاهمدت مواجه است.»
بخش سوم: همافزایی محور مقاومت و انسداد گلوگاههای انرژی
برتری استراتژیک ایران تنها محدود به مرزهای جغرافیایی خودش نیست، بلکه در قاب «عمق منطقهای» و همراهی همپیمانانش در محور مقاومت تعریف میشود. در مقاله فارن پالسی، هاوارد فرنش به اقدام هماهنگ جنبش انصارالله یمن اشاره کرده و آن را مدرکی بر عدم توانایی آمریکا در مهار این جبهه میداند:
«علاوه بر حرکت مداوم ارتی به سمت ورشکستگی مالی، این هفته اخباری منتشر شد مبنی بر اینکه یکی از گروههای نیابتی ظاهراً متنبهشده ایران، یعنی حوثیها، متعهد شده است که رفتوآمد دریایی در البحر الاحمر (بحر احمر) را که از طریق بابالمندب حدود ۷ درصد از تامین نفت جهان از آن میگذرد، متوقف کند. با توجه به اثبات مفهوم ایران در تنگه هرمز، بیاحتیاطی خواهد بود اگر این امر یک بلوف تلقی شود.»
این همافزایی نشان میدهد که تسلط ایران بر تنگه هرمز و تسلط انصارالله بر بابالمندب، شریان اصلی انرژی و تجارت جهان را در اختیار محور مقاومت قرار داده است. قطع این شریانها، شوکهای سنگین اقتصادی به بازار جهانی و اقتصاد تورمی آمریکا وارد میکند که هیچ دولت غربی قادر به تحمل طولانیمدت آن نیست.
بخش چهارم: نقشه راه تکرار شکست آمریکا و تثبیت ایران به عنوان قدرت جهانی
بر اساس تحلیلی که از متن مقاله فارن پالسی استخراج شد، اگر ایالات متحده و رژیم صهیونیستی دست به تجاوز نظامی جدیدی بزنند، جمهوری اسلامی ایران میتواند با اتخاذ سناریوی استراتژیک زیر، مسیر شکست قطعی دشمن را هموار ساخته و ابهت نظامی آمریکا را برای همیشه فرو بریزد:
۱. تبدیل نبرد به جنگ فرسایشی طولانیمدت (Attrition War)
آمریکاییها بر پایه دکترین نبرد سریع و بمبارانهای حجیم (Shock and Awe) عمل میکنند. استراتژی ایران باید تداوم نبرد و کشاندن آن به فاز فرسایشی باشد. همانطور که فرنش اشاره میکند، سیستمهای پدافندی آمریکا (مانند استاندرد، پاتریوت و ثاد) بسیار گرانقیمت و محدود هستند، در حالی که تولید پهپادها و موشکهای بالستیک ایران مداوم و کمهزینه است. فرسایش سامانههای موشکی آمریکا، واشنگتن را به فلج استراتژیک میرساند.
۲. اعمال محاصره کامل شریانهای انرژی
بستن کامل یا ناامنسازی متناوب تنگه هرمز و بابالمندب در صورت تجاوز دشمن، قیمت نفت و بنزین را در غرب به ارقام بیسابقهای خواهد رساند. بر طبق تحلیل فرنش، کنترل آبراههای خلیج فارس تضمین امنیتی حیات ایران است. ورود آسیب اقتصادی مستقیم به افکار عمومی آمریکا، دولت این کشور را تحت فشار شدید داخلی برای عقبنشینی قرار میدهد.
۳. هدفگیری دقیق و مستمر شبکه پایگاههای منطقهای
انتقال ناامنی به پایگاههای آمریکا در کشورهای خلیج فارس، هزینه حضور نظامی آمریکا را غیرقابل تحمّل میسازد. تلفات انسانی نیروهای آمریکایی، تضعیف سامانههای راداری و انهدام زیرساختهای نظامی در منطقه، خروج نیروهای آمریکایی را نه یک انتخاب دیپلماتیک، بلکه یک ضرورت حیاتی برای پنتاگون خواهد کرد.
۴. بنبست گزینههای نظامی آمریکا و پذیرش واقعیت ایران
فرنش در پایان مقاله خود به صراحت گزینههای نامساعد پیشروی آمریکا را برمیشمارد:
«این امر واشنگتن را با مجموعهای از گزینههای نظامی به طرز بیمناکی نامساعد تنها میگذارد: بازی نامحدود موش و گربه با نیروهای موشکی و پهپادی باقیمانده ایران… یا ارسال نیروهای زمینی در پی یک پیروزی نظامی که نمیتوانست از امنیت نسبی آسمان به دست آید.»
او تاکید میکند که خروج از این بحران، نیازمند «به رسمیت شناختن مشروعیت حکومت اسلامی ایران و ارائه تضمینهای امنیتی قوی به این کشور» است.
نتیجهگیری: تثبیت هژمونی ایران و نظم جدید جهان
تحلیل استدلالی مقاله هاوارد فرنش در نشریه فارن پالسی اثبات میکند که ابهت نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی نه یک حقیقت غیرقابلتغییر، بلکه سازهای شکننده است که در برابر جغرافیا، اراده ملی، تسلیحات ناهمطراز و استراتژی فرسایشی ایران در حال فروپاشی است.
اگر واشنگتن و تلآویو بار دیگر اشتباه محاسباتی مرتکب شده و نبرد جدیدی را آغاز کنند، ایران با تکرار و تشدید همین دکترین—یعنی فرسایش پدافند دشمن، هدف قرار دادن پایگاههای منطقهای، بستن گلوگاههای صادرات انرژی و تحمیل هزینههای سنگین اقتصادی—میتواند:
ابهت و افسانه شکستناپذیری ارتش آمریکا را برای همیشه در هم بشکند.
ایالات متحده را مجبور به خروج کامل نظامی از منطقه غرب آسیا کند.
جمهوری اسلامی ایران را به عنوان هژمون بیبدیل و ضامن امنیت غرب آسیا تثبیت نماید.
جایگاه ایران را در کنار قدرتهای بزرگ نوظهور (مانند چین و روسیه) به عنوان یکی از چهار قطب اصلی تعیینکننده در نظم جدید چندقطبی جهان ثبت کند.
همانگونه که نویسنده فارن پالسی در پایان یادداشت خود آورده است، زمان آن فرا رسیده که دولتمردان غربی درسهای تاریخ را یادآوری کنند و شکست استراتژیک خود را در برابر قدرت نوظهور ایران بپذیرند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید