راه بازگشت بازدارنندگی چیست؟
دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، روز گذشته در موضعگیری گستاخانهای اعلام کرد: «از این لحظه به بعد، هر بار که جمهوری اسلامی ایران به یک کشتی در تنگه هرمز شلیک کند، چه با موشک، راکت، پهپاد یا هر سلاح دیگری، ایالات متحده یک پل یا نیروگاه را، از جمله آنهایی که در مجاورت یا داخل پایتخت، تهران، قرار دارند، بمباران و منهدم خواهد کرد. از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم!»
امروز در اول مرداد ماه، مواجهه با این لفاظیهای تهاجمی، بازخوانی دقیق و واقعبینانه مسیر طیشده از هجدهم و نوزدهم فروردین ماه را الزامی میسازد. پذیرش توقف درگیریها و ورود به فاز محاسبات سیاسی در آن مقطع، خطای راهبردی آشکاری بود که به این تهدیدهای توخالی مشروعیت و اعتبار بخشید. معطل کردن دست برتر میدان به امید تثبیت پیروزی در میز مذاکرات، عملاً فضایی را برای بازتولید تئوری «مرد دیوانه» فراهم آورد؛ تئوریای که ترامپ با اتکا به اولتیماتومهای نمایشی، درصدد اخاذی است.
تئوری «مرد دیوانه» (Madman Theory) یکی از استراتژیهای کلاسیک در سیاست خارجی و نظریه بازیهاست که بر اساس آن، یک رهبر سیاسی عمداً تلاش میکند خود را شخصیتی پیشبینیناپذیر، مهارناپذیر و مایل به رفتارهای غیرعقلانی یا افراطی نشان دهد. هدف بنیادین این راهبرد، ایجاد ارعاب و دستکاری محاسبات حریف است؛ بهطوریکه طرف مقابل متقاعد شود که در صورت عدم عقبنشینی، با یک درگیری سنگین و کنترلناپذیر مواجه خواهد شد. او از ترس تصادف، تن به امتیازدهی و اخاذی هایی دهد که طرف با جنگ هم بدست نمی آورد.
این در حالی است که اقدامات مقتدرانه و حملات موفقیتآمیز نیروهای مسلح در روزهای گذشته، نمونهای عینی از کارآمدی منطق مقاومت فعال را به نمایش گذاشت و شایسته عالیترین تمجیدهاست. این دستاوردهای درخشان میدانی ثابت کرد که تکیه بر توان بومی و پاسخهای قاطع، تنها زبان مفاهمه با دشمن است و این رویه تهاجمی نه تنها نباید متوقف شود، بلکه باید با صلابت هرچه بیشتر به عنوان یک کلانراهبرد ادامه یابد. در این راستا، تداوم انسداد و کنترل راهبردی بر شریانهای حیاتی منطقه، به ویژه تنگه هرمز و بابالمندب، اصلیترین ابزار ژئوپلیتیک برای تغییر محاسبات دشمن است. بدون هرگونه هراس از تهدیدات کلامی، باید این ابزار فشار را تا بیاثر کردن کامل و ابدی لفاظیهای واشنگتن حفظ کرد و این هژمونی متکی بر زور را یک بار برای همیشه شکست داد.
فرصتسوزی ایام خوش خیالی به تفاهم نشان داد که خویشتنداری یکطرفه و اعتماد به واسطهها، تنها به جریتر شدن دشمن، کارشکنی و تشدید فشارهای اقتصادی و انجام اموراتی مانند محاصره دریایی می شود. تعللهای دیپلماتیک به اقتصاد زیر فشار رفته ترامپ تنفس مصنوعی داد؛ تا با بازسازی و آمادگی و طرح ریزی دوباره حملات و تهدیداتش را شروع کند.
برای ابطال قطعی این موازنه و پاسخ به خطونشان اخیر ترامپ برای زیرساختها و پایتخت، اتخاذ یک راهبرد دوگانه، متقارن و مادی ضرورت دارد؛ اقدامی قاطع که شامل سه گام اساسی است: نخست، تثبیت اصلِ «انتقام زیرساختی در ازای آسیب به زیرساخت»؛ به این معنا که هرگونه تعرض به تاسیسات حیاتی ایران باید با انهدام فوری صنایع و مراکز انرژی کلیدی حریف و متحدان منطقهای آن پاسخ داده شود. دوم، تعریف مکانیسم مقابله به مثل صریح و مستقیم در قبال شریانهای مواصلاتی و پلها؛ بدین معنا که هزینه انهدام احتمالی هر پل در خاک ایران، فلج شدن کامل شریانهای لوژستیکی و مواصلاتی راهبردی دشمن در کل منطقه و پاسخ متقابل مادی خواهد بود و سوم ، انتخاب دقیق اهداف مخصوصا زیر ساخت هایی که متعلق به آمریکایی هاست و حتی دقیق تر از آن زیرساخت هایی که حامیان دولت ترامپ در آمریکا و خانواده و خود او در آن ها سرمایه گذاری کرده اند.
راهبرد مهار این اولتیماتومها، جایگزینی «تنبیه گفتار» به جای «پاسخ به عمل» است. تهدید کلامی دشمن باید به مثابه نواخته شدن زنگ آغاز عملیات تلقی گردد و پیش از انقضای ضربالاجلهای توخالی، با پاسخی پیشدستانه و صاعقهوار همراه شود. با خروج از لاک تعلل، ایستادگی بدون ترس و اثبات قاطعیت عملی در میدان، منطق مرد دیوانه فرو خواهد پاشید تا مشخص شود دوران بلوف به پایان رسیده و این بار نه ترامپ که ما هستیم که ساعت صفر را تعیین میکنیم و حقیقت آن است که پیروز واقعی نبرد کسی خواهد بود که بتواند تعیین کننده ساعت نهایی و تصویر گر غلبه گر بر مرد دیوانه است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید