تحولات اخیر در روابط ایران با روسیه و چین نشان میدهد که مسیر دیپلماسی کشور در حال بازتعریف است. تماس تلفنی محسن رضایی با ولادیمیر پوتین و دیدار علی باقری کنی با وزیر خارجه چین، به نظر نشانهای از تغییر در مدیریت مذاکرات راهبردیاند. اگر این دیدار و تماسها را اینگونه تحلیل کنیم، متوان به نتیجه رسید که مسیر دیپلماسی و نگاه به شرکای بینالمللیمان تغییر محسوسی داشته است. این تغییرات نشان میدهد که مسئولیت گفتوگوهای حساس از دست تیم پزشکیان و قالیباف خارج شده و به جریان انقلابی سپرده شده است. جریانی که تجربه و توانایی بیشتری در مذاکره و شناخت قواعد پیچیده روابط بینالملل دارد و همچنین علیالاصول نگاهی نزدیکتر به رهبری انقلاب دارند.
باید در نظر داشت که عملکرد تیم پزشکیان و قالیباف در پروندههای چین و روسیه، فاقد عمق و برنامهریزی بلندمدت بود و نگاه آنان به شرق بیشتر تبلیغاتی و سطحی بود و در برخی موارد موجب ارسال پالس ضعف به دیگر بازیگران عرصه بینالملل بوده و همین امر موجب شد فرصتهای بزرگ از دست برود، حال آنکه باید در این مدت، این تیمها، برنامهی بلند مدت و کوتاه مدت برای پیشبرد منافع ایران را طرحریزی میکردند. در پرونده چین، بیشتر به نمایشهای تبلیغاتی و پر سر و صدا بسنده شد، بیآنکه بتوانند چارچوبی عملی برای بهرهبرداری از ظرفیتهای اقتصادی و سیاسی این کشور تعریف کنند. به نظر میرسد همین سطحینگری موجب شد که گروه قبلی عملاً از مدیریت روابط با چین کنار گذاشته شود. در قبال روسیه نیز همان موارد و دیپلماسیِ ما با چین تکرار شد ولی بدتر. گروه قبلی با مواضع متناقض و بیبرنامه، فرصتهای همکاری راهبردی را از دست داد. آنها به جای تثبیت جایگاه ایران در معادلات منطقهای، صرفاً به تکرار شعارهای دیپلماتیک پرداخت و نتوانست اعتماد و انسجام لازم را در روابط با مسکو ایجاد کند.
بنابراین سپردن مذاکرات و گفتگو به باقری در امور چین و سرلشگر رضایی در پرونده روسیه، نشانهای روشن از ناکارآمدی مذاکره کنندگان قبلیِ این رویکرد است. محسن رضایی با گفتوگوی مستقیم با پوتین و علی باقری کنی با دیدار رسمی در پکن، نشان دادند که دیپلماسی کشور به مسیر اصلی خود بازگشته است. مسیری که بر پایه نقشه راه مشترک و همکاریهای راهبردی بنا شده و میتواند جایگاه ایران را در معادلات جهانی تقویت کند.
راهبرد غلط گذشته کنار گذاشته شده و اکنون نیروهای کارآزموده و مذاکرهبلد مسئولیت را بر عهده گرفتهاند، که این تغییرات پیامی روشن منعکس میکند. اگر این مسیر با جدیت ادامه یابد، ایران قادر خواهد بود ظرفیتهای واقعی همکاری با قدرتهای جهانی را فعال کند و از فرصتهای راهبردی شرق برای تثبیت موقعیت خود بهره ببرد.
این جابهجاییِ ساده نیست، بلکه اصلاح یک مسیر اشتباه است. مسیری که اگر ادامه مییافت، ایران را از دستاوردهای بزرگ محروم میکرد. امروز اما امید به بازتعریف روابط راهبردی با روسیه و چین زنده شده است و این خود نشانهای برای اهل خرد است که بدانند دیپلماسی کشور در حال بازگشت به ریل درست است.
تحلیل مواردِ روشن این تحولات، آن است که دیپلماسی ایران و جابهجایی مدیریت راهبردی از تیمهای ناکارآمد به دیگر جریان موجود، نه صرفاً یک تغییر اداری، بلکه بازگشت به عقلانیت راهبردی در سیاست خارجی است. وقتی حاکمیت از مسیر اشتباه درک منافع ملی بازگردد و مدیریت پروندههای حساس را به نیروهای کارآزموده بسپارد، این امر نشاندهنده اصلاح ساختاری و بازتعریف قدرت در سطح تصمیمگیری است. چنین تغییراتی میتواند ظرفیتهای ایران را در نظام بینالملل فعال کند و از تبدیل شدن به بازیگر منفعل جلوگیری نماید. بنابراین، نتیجه اصلی این جابهجایی، بازگشت دیپلماسی کشور به ریل واقعگرایی و تقویت موقعیت ایران در معادلات جهانی است.
اصلاح مسیر دیپلماسی و پایان راهبردهای سطحی
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید