در جهان امروز آنچه که تسلط تامّ دارد، مدرنیته و تمدن غرب و قدرت مبتنی بر این دو است، گرچه آن تسلط از قلّۀ قدرت فروافتاده و مسیر رو به اضمحلال را پیشگرفته؛ و در این روند، جدای از قدرتهای اقتصادی و نظامی که البته موجودیت جدید خود و همین قدرت موردادعایشان را در قالب همان مدرنیتۀ غربمدار یافتهاند، نمیتوان بر قدرت جهان اسلام که امروزه بهسردمداری انقلاباسلامی ایران در مقابل آن تمدن سرمست از قدرت همهجانبۀ غرب بهپاخاسته، چشم خود را بست و آن را نادیدهگرفت. اما این قدرت جدیداًنمودیافته تفاوتی بنیادین با آن مدعیان قدرت مذکور دارد، که وجهه یا بنیان اصیل معنوی آن است، و به آن جایگاهی خاص میدهد و حتی آن را در مقابل همه این مدعیان قرارداده و میدهد.
اصولاً توجه به این موضوع ضروری است که علیرغم اهمیت شاخصهایی مانند تولید ناخالص داخلی، حجم تسلیحات یا سهم از تجارت جهانی در ارزیابی اجزاء قدرت هر کشور، موقعیت کلان قدرت ایران را نمیتوان فقط با چنین مواردی که همه برآمده از نگرۀ مادّی اند، سنجید؛ زیرا در جهانبینی اسلامی-ایرانی، قدرت پیش از آن که در حیطۀ مادّیگرایانه مفهومیابد و در این راستا، ابزار سلطه بر دیگران باشد، توانایی حفظ هویت، دفاع از حق و ارائۀ ساختاری برای ساماندادن به زندگی جمعی است. بنابراین، ادعای “قدرت اول بودن” در این چارچوب، ادعای برتری کمّی در همه میدانها نیست؛ بلکه بهمفهوم پیشگامی در تعریف هویت، معنا، معیار و جهت و مسیر حرکت است.
بهتعبیری، در این موضوع با دو نگرۀ بنیادین مواجه ایم که از تفاوت دو انگاره از امنیت و بقاء پدیدار میگردند؛ دو انگاره که یکی سراپا مادّی و فرورفته در آرایههای زندگی مادّی انسان است و بهاینترتیب، امنیت را کاملاً برآمده از توازن منابع و دستاوردهای مادّی و بهتبع، افزایش هزینۀ حمله از جانب دشمن به داراییهای ظاهری میبیند و در خطسیر تدوین راهبرد و سیاست خود، بدون توجه به اصالت و هویت جامعۀ اسلامی-ایرانی و ضرورت ارتقاء این هویت و بهتبع نیل به امنیت واقعی پایدار، مدام در شیپور ناامیدی جامعه در مقابله با دشمن موجودیت خود میدمد؛ و دیگری با ابتناء بر نگرۀ ارزشمدار و هویتمحور، امنیت را با حفظ اصولی پیوندمیدهد که هویت بنیادین جامعه را شکلمیدهند و اساساً مشروعیت سیاسی را مبتنی بر هویت و موجودیت ارزشمدارانه تبیینمیکند، و اینچنین، اصولاً موجودیتی برای امنیت و بقاء خارج از حیطۀ هویت اسلامی-ایرانی قائل نیست، و چنین است که ارزشها اصولاً بنیان قدرت اند و قدرت نیز باید امکان پاسداری و تحقق ارزشها را فراهمکند؛ و به تبع این مفهوم، اساساً قدرت که بخش عمدهاش قدرت معنوی یا هنجاری جامعه است، خود ضامن امنیت وجود و بقاء جامعه از مناظر گوناگون همچون هویت، هنجارها، جغرافیا و… میباشد، و چنین است که قدرت جامعۀ اسلامی امروز ایران، که نمودهایش را در اجتماعات شبانۀ مردم مبعوث بهوضوح میتوان دید، بنیانگرفته از حاکمیت الهی، استقلال، مقاومت در برابر سلطهگری و عدالت است و همین چارچوب مبنایی است که خود عاملی مؤثر در تبیین هویت سیاسی و هویت اقتصادی، و بهتبع، در مقاومت در مقابل حملات نظامی، دسیسهچینیهای سیاسی و انواع فشارهای اقتصادی است؛ عاملی که در جهان امروز، فقط انقلاباسلامی ایران و هویت اسلامی-ایرانی از آن بهرهمند اند، و بر همین مبنا است که این جریان زنده و پویا، همچنانکه مقام معظم رهبری هم فرمودند، بهواقع قدرت اول جهان است.
اساساً “امنیت مبتنی بر توازن قدرت” و “امنیت مبتنی بر ارزشها” دو نظام کاملاً آمیخته در هم اند، که این آمیختگی و ارتباط تامّ را در جهان امروز، انقلاباسلامی ایران به منصۀ ظهور رساندهاست. البته توجه به این نکته ضروری است که این آمیختگی از بنیاد نگرۀ جهانبینی الهی-اسلامی حاکم بر این جریان نشأت میگیرد، که مبنای آن، خود تبیینکنندۀ تفاوت این نگره و نگرۀ مبتنی بر جهانبینی مادّی غرب است، که البته هرکدام برمبنای نگرۀ بنیادین خود، منبع نهایی قدرت و معنای بقاء را ارائهمیکند؛ به این ترتیب که ارزشهای تبیینی و مورداصرار البته عموماً ظاهری جهانبینی مادّی، اصالتاً ابزار توجیه یا ترجیح سیاستهای موردنظر و اجرایی آن تمدن میباشند؛ اما در نگرۀ الهی-اسلامی، ارزشها خود بهگونهای بیانگر همه زوایا و آرایههای مؤثر بر جهتگیری تمدن مبتنی بر این نگره از قبیل معیار تشخیص تهدید، تعیین هدف و سنجش هزینه در مسیر نیل به هدف و آرمان هستند؛ و به این ترتیب است که در تمدن اسلامی-ایرانی قدرت سخت، اقتصاد و روابط بینالملل ابزارهای تحقق ارزش بهشمارمیآیند، و هرگز بر خلاف آنچه که امروزه با ابتناء بر نگرۀ غربی، اصالت وجودی تمدن شدهاند، جایگزین آنها نمیگردند.
چنین است که مفهوم “بازدارندگی ارزشمحور” شکلمیگیرد، و انقلاباسلامیایران که خود برمبنای اصول بنیادین هویتی اسلامی-ایرانی شکلگرفتهاست، آشکارا و سرافرازانه این پیام را به جهان مدّعی غرب، و نیز جهان دستکشیده از هویت و اصالت وجودی خود در برابر رونق اقتصادی یا قدرت تاامروز غرب مخابرهمیکند که اصول بنیادین قابل چشمپوشی یا خریدوفروش نیستند و فشار مادّی نظامی یا اقتصادی به تغییر هویت یا تسلیم سیاسی منجر نمیشود. گرچه توجه این نکته هم ضروری است که این بازدارندگی تا زمانی پایدار است که میان ادعا و عملکرد، و میان ارزشهای اعلامشده و جریان درپیشگرفتهشده، فاصلهای ویرانگر ایجاد نشود؛ رویدادی که امروز میبینیم وقوعش بر عهدۀ برخی عناصر سیاسی یا اقتصادی نهادهشده که خود را به جریان انقلاب تحمیلکردهاند و هرازگاهی، که البته در شرایط کنونی این فاصلۀ زمانی کمتر هم شده، مسؤولیت خود را در قالبهای مختلف ایفادمیکنند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید