سیاستگذاری در حوزه زنان، سالهاست گرفتار دوری باطل شده است. در حالی که زیرپوستِ جامعه، بحرانهای هویتی و آسیبهای معیشتی، بنیانهای خانواده را تهدید میکند، شاهدیم که برخی متولیان این حوزه با برجستهسازی موضوعاتِ «نمایشی» نظیر ورود به ورزشگاهها یا دریافت گواهینامه موتورسیکلت، افکار عمومی را به حاشیه میرانند.
ما نه تنها مخالف شنیدن صدای نسل جدید و سلایق متفاوت حوزهی زنان نیستیم، بلکه معتقدیم جامعهی پویا باید به نیازهای متنوع و سلایق گوناگون زنان پاسخ خردمندانه و مسئولانه بدهد؛ اما مسئله اصلی اینجاست که این پاسخگویی
یک: نباید «پوششی» برای فرار از بحرانهای بنیادین باشد.
و دو: نباید به بحرانیتر شدن فضای اجتماعی بینجامد.
بسیاری از این مطالباتِ «نمایشی»، خود محصول مستقیم جنگ نرم، بازیهای سیاسی و رسانهایی، صنعت مدلینگ و صنایع آرایشی و زیبایی است؛ که با مدلسازیهای فریبنده، میکوشند هویت زن ایرانی را بازتعریف کنند. این مدلسازیها با برجسته کردن ظاهر، مصرف و نمایش، مسائل عمیقتری همچون امنیت، معیشت، خانواده، هویت و کرامت زن را به حاشیه میرانند.
وقتی اولویت دستگاههای مسئول به مسائلی تقلیل مییابد که در پازل جریانات سیاسی بیگانه، برای تضعیف حیا و بنیانهای تربیتی طراحی شدهاند، باید پرسید: آیا این رویکرد، پاسخی واقعی به نیازِ زن ایرانی است یا تبدیل شدن به پیادهنظام جریانهایی که زن را به ابزاری برای رسیدن به امیال پست خود میخواهند؟ گسترش بیمحابای برهنگی و انحراف از مسیر اصیل هویت ایرانی-اسلامی در سایهی این آزادیهای پوشالی، پیشدرآمد ورود ناگزیر زنان به چرخهی آسیبهای اجتماعی و کالاانگاری است. در چنین وضعیتی زن نه به عنوان انسانی صاحب کرامت و نقشآفرین در خانواده و جامعه، بلکه به عنوان موضوعی برای مصرف رسانهای و اقتصادی دیده میشود.
بحران هویتی نسل جدید، نتیجهی پیوند میان فراوانی انتخابها و کمبود الگوهای برخاسته از واقعیت فرهنگی جامعه است. وقتی الگوهای رفتاری از طریق رسانهها به شکلی فریبنده وارد میشوند، بیآنکه با ساختار حمایتی جامعه یعنی خانواده و ارزشهای اخلاقی، همخوانی داشته باشند، به ایجاد انحراف در نظام ادراکی و اولویتگذاری جامعه میانجامد. نتیجهی این وضعیت نه تعالی و توانمندی، بلکه افزایش آسیبپذیری اجتماعی است.
در واقع بحران هویتی که امروز بخشی از نسل جوان و حتی برخی افراد از نسلهای پیشین را در حوزهی زنان درگیر کرده، ناشی از بیتوجهی به اصولی است که کرامت زن را در عفاف، تعالی، مسئولیتپذیری و نقشآفرینی سازندهی او میبیند. هنگامی که مسائل نمایشی بر این اصول سایه میاندازد، جایگاه والای زن به تدریج در معرض تقلیل، مصرفزدگی و کالاانگاری قرار میگیرد.
مدیریت نسل جوان و پاسخگوی به سلایق متفاوت، نباید به قیمت گسست فرهنگی و فروپاشی نهاد خانواده تمام شود. وقتی مسئولین، به جای تبیین جایگاه والای زن و حمایت از نقش اجتماعی متعالی او، تنها به دنبال کسب رضایتهای لحظهای و رسانهای هستند، عملاً سرمایههای اجتماعی و فرهنگی جامعه را تضعیف میکنند و ریشههای هویتی آن را به یغما میبرند.
اگر به دنبال کار مبنایی هستیم، باید از نمایش رسانهای عبور کنیم و به جای تمرکز بر حواشی، بر این اولویتهای واقعی متمرکز شویم:
۱-تسهیل در امر معیشت پایدار؛
۲-رسیدگی فوری و جدی به وضعیت زنان بیسرپرست و زنان سرپرست خانوار؛
۳-فراهم کردن فرصتهای شغلی در شأن زن؛
۴- امنیت روحی و روانی؛
۵-حمایتهای ویژه در برابر بحرانهای هویتی؛
۶-حمایتهای ویژه در برابر خشونتواجبار.
۷-و موارد بیشمار دیگری که در راستای حفظ کرامت، امنیت، هویت و توانمندی زن ایرانی تعریف میشوند.
مدیریت هوشمندانه یعنی همزمان با احترام به سلایق مختلف، بنیانهای اخلاقی و فرهنگی را خط قرمز خود بداند. این دور باطلِ استادیوم و موتورسواری، جامعه را به مقصدی امن نمیرساند؛ مگر آنکه مسائل اصلی از حاشیه به متن آورده شوند. هنر مدیریتی، پاسخگویی به نیازهاست؛ بدون آنکه کرامت زن قربانی نمایشهای تقلیلگرایانه شود.
این دوگانگیهای دردآلود باید پایان یابد. زن ایرانی، «کالای ویترین سیاسی» شما نیست که هر بار به عنوان پوششی برای ناکارآمدی، از آن استفاده کنید. مسئلهی زن، مسئلهای تمدنی است. اگر امروز برای حفظ حیا، کرامت، معیشت، هویت و اصالت زن ایرانی، راهکارهای اصولی ارائه نکنید، فردا باید در برابر آوار سنگین آسیبهایی که خودتان بستر رشدشان را فراهم کردهاید، پاسخگو باشید.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید