تنگه هرمز؛ گوهرِ بیبدیل در هندسه بازدارندگی و نظم نوین جهانی
این گزارش تحلیلی، ماحصل بررسی و پایش تجمیعی دادهها و تحلیلهای مطرحشده در قریب به هشتاد مقاله، سند و گزارش راهبردی منتشرشده در اندیشکدهها و مجلات غربی (اروپایی و آمریکایی) پیرامون ابعاد ژئوپلیتیک، نظامی و اقتصادی «بحران تنگه هرمز» است.
در ادبیات روابط بینالملل و مطالعات استراتژیک، برخی نقاط جغرافیایی فراتر از یک گذرگاه ساده ترانزیتی بوده و نقش ستون فقراتِ نظم جهانی را ایفا میکنند. تحلیل تجمیعی دهها مقاله و سند پژوهشی معتبر در اندیشکدههای غربی نشان میدهد که «تنگه هرمز» نه یک درگیری محدود منطقهای، بلکه نقطه گذار تاریخی در نظم جهانی انرژی و توازن قواست. بررسی متون تحلیلی غرب گواه آن است که توانایی ایران در مدیریت یا ایجاد اختلال در این آبراه راهبردی -که روزانه عبور ۲۰ میلیون بشکه نفت (نزدیک به ۲۵ درصد تجارت دریابرد نفت) و ۱۹ درصد تجارت الانجی جهان را عهدهدار است- کارآمدتر از یک ابزار بازدارندگی سنتی عمل کرده و موازنه قدرت بینالمللی را بازتعریف نموده است.
۱. بازدارندگی نامتقارن و شکسته شدن اعتبار محاسباتی غرب
برآیند ارزیابیهای نظامی و راهبردی غرب تصریح میکند که ایران با بهرهگیری از الگوی دفاع نامتقارن و فناوریهای کمهزینه -از جمله پهپادها، موشکهای کروز، مینهای دریایی و قایقهای تندرو- توانسته با هزینهای بسیار ناچیز در مقایسه با بودجههای کلان نظامی غرب، بیش از ۲۰ درصد تجارت انرژی جهان را تحت تأثیر قرار دهد. در این معادله، نسبت هزینه به خسارت بین ۱ به ۱۰ تا ۱ به ۱۲ به نفع ایران برآورد شده است؛ بدین معنا که هر یک دلار هزینه عملیاتی، ۱۰ تا ۱۲ دلار خسارت مستقیم و غیرمستقیم بر اقتصاد جهانی و ارتش آمریکا وارد میسازد.
گزارشهای رسمی واشنگتن، از جمله گزارش پنتاگون به کنگره، هزینه مستقیم نظامی آمریکا در این بحران را ۱۱۳.۳ میلیارد دلار برآورد کردهاند. تحلیلی که در اندیشکدههای غربی تکرار میشود این است که مصرف ۵۰ تا ۶۰ درصد از ذخایر موشکهای پاتریوت و یکسوم موشکهای تاماهاک، همراه با تخلیه بیش از ۳۴۰ میلیون بشکه از ذخایر استراتژیک نفت جهانی و سقوط ذخایر نفت آمریکا (SPR) به پایینترین سطح از دوران ریگان، اعتبار بازدارندگی واشنگتن را در سه جبهه همزمان (تایوان، اوکراین و خلیج فارس) به شدت مخدوش کرده است.
۲. پیامدهای زنجیرهای و شوک اقتصادی فراتر از نفت
مطالعه مقالات پژوهشی غرب نشان میدهد که ابعاد اثرگذاری هرمز صرفاً محدود به قیمت نفت خام نبوده است. اگرچه قیمت نفت برنت به بالای ۱۲۰ دلار جهش یافت و تورم در آمریکا به ۴.۲ درصد رسید، اما اختلال در تأمین مواد اولیه غیرنفتی نیز شوکهای سنگینی وارد کرد:
صنایع پیشرفته و نیمههادی: اختلال ۳۵ درصدی در عرضه هلیوم جهانی (وابسته به قطر و عبور از هرمز)، خطوط تولید غولهای فناوری نظیر TSMC، سامسونگ و تویوتا را دچار چالش کرد.
زنجیره تأمین کشاورزی و غذا: ناآرامی در صادرات گوگرد، نیتروژن، آلومینیوم و نفتا، صنایع دارویی، خودروسازی و امنیت غذایی را در سطح بینالمللی با بحران مواجه ساخت.
هزینههای حملونقل: افزایش حق بیمه جنگی تا ۱۰ برابر و تغییر مسیر صدها کشتی به سمت دماغه امید نیک، زمان سفرهای دریایی را ۲ هفته و هزینه تجارت جهانی را ۲.۱ درصد افزایش داد.
از سوی دیگر، این بحران نشان داد که اگرچه غرب از شوک انرژی آسیب میبیند، اما اقتصادهای نوظهور در جنوب جهانی (مانند هند، پاکستان، فیلیپین و بنگلادش) و حتی خریداران اصلی انرژی در شرق آسیا نیز دچار خسارت میشوند؛ امری که نشان میدهد اهرم هرمز اگرچه کارآمد است، اما با پیوندهای متقابل بینالمللی گره خورده است.
۳. پیشسازهگذاری هنجاری و شتابگیری دلارزدایی
یکی از مهمترین دستاوردهای ناملموس که اندیشکدههای غربی بر آن دست گذاشتهاند، موضوع «پیشسازهگذاری هنجاری» (Norm-Setting Precedent) است. ایران با ایجاد نظام دسترسی مشروط در آبراههای بینالمللی، الگویی جدید از بازدارندگی را ارائه کرده که مورد توجه قدرتهای متوسط و کشورهای مخالف یکجانبهگرایی در آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا قرار گرفته است.
در لایه مالی، تداوم خریدهای نفتی توسط پالایشگاههای مستقل چین (Teapot Refineries) با تسویه غیردلاری (یوان، روپیه و روبل)، کاهش سهم دلار در پرداختهای جهانی نفت از ۷۸ درصد به ۶۸ درصد را به همراه داشته است. این روند نشان داد که رژیم تحریمهای یکجانبه آمریکا در مواجهه با واقعیتهای ژئوپلیتیک انرژی، کارایی متمرکز خود را از دست داده است.
۴. موازنه میان «پنجره فرصت» و «تابآوری داخلی»
گزارشهای تحلیلی غرب تصریح میکنند که موقعیت ایران در میان یک «پنجره فرصت» و یک «تونل تهدید» قرار دارد. ظرفیت ژئوپلیتیکی هرمز توان ایجاد اختلال و تحمیل هزینه غیرقابل تحمل بر حریف را فراهم میسازد، اما «توان ایجاد اختلال» بایستی همواره با «توان تحمل پیامدها» متوازن گردد.
خسارات فیزیکی، فشار بر پدافند و زیرساختها، تورم داخلی و محدودیتهای وارداتی نشان میدهند که تبدیل این اهرم بینظیر نظامی به دستاوردهای پایدار دیپلماتیک، حقوقی و اقتصادی، نیازمند هوشمندی و دیپلماسی فعال منطقهای است تا با اقتدار این دستاورد راهبردی را حفظ و به تثبیت نظم جدید منطقه ای تبدیل کنید.
نتیجهگیری: گوهری بیبدیل که نباید معاوضه گردد
جمعبندی و برآیند نهایی بیش از هشتاد سند و مقاله تحلیلی غرب، یک حقیقت راهبردی را آشکار میسازد: تنگه هرمز برای ایران، گوهری یگانه، ذاتی و غیرقابل جایگزین بر تارک ژئوپلیتیک جهان است.
ارزش این شریان حیاتی بسیار فراتر از یک ابزار فشار موقت یا یک کارت بازی معمولی در مسومسازیهای دیپلماتیک است. هیچ خط لوله جایگزینی در صحراهای عربستان یا امارات، هیچ مسیر ترانزیتی فرعی و هیچ امتیاز مقطعی و موقتی در مذاکرات، توان برابری با وزن استراتژیک و اقتدارآفرین هرمز را ندارد.
تنگه هرمز، همانند جواهر و گوهری است که قدرت بازدارندگی، امنیت ملی و وزن بینالمللی ایران به درخشش آن وابسته است. قدر این دارایی تجدیدناپذیر و ساختاری باید به درستی دانسته شود؛ نباید تحت فشارهای سیاسی یا در محاسبات کوتاهمدت، این وزن انحصاری نادیده گرفته شده یا با منافع زودگذر و غیرهمسنگ معاوضه گردد. حفظ، صیانت و بهرهگیری هوشمندانه از این اقتدار خدادادی، شرط لازم برای تثبیت جایگاه ایران در نظم نوین و چندقطبی جهان خواهد بود.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید