در نگاهی به گزارش اخیر رویترز
گزارش تازه رویترز درباره عبور دوباره قیمت بنزین در آمریکا از مرز ۴ دلار برای هر گالن، صرفاً یک خبر اقتصادی نیست؛ این گزارش در واقع تصویری روشن از رابطه مستقیم تحولات میدانی غرب آسیا با هزینههای اقتصادی آمریکا ارائه میدهد. اگرچه این رسانه تلاش کرده افزایش قیمت سوخت را از منظر بازار انرژی تحلیل کند، اما دادههای منتشرشده در همین گزارش، واقعیتی مهم را آشکار میکند: هر زمان که جریان انتقال انرژی در تنگه هرمز دچار اختلال شده، فشار اقتصادی به سرعت به داخل آمریکا منتقل شده و یکی از حساسترین شاخصهای اقتصادی این کشور یعنی قیمت بنزین را تحت تأثیر قرار داده است.
رویترز یادآوری میکند که قیمت بنزین در آمریکا آخرین بار در اواخر ماه مارس، همزمان با توقف تردد کشتیها در تنگه هرمز، از مرز ۴ دلار عبور کرده بود؛ سطحی که برای بسیاری از خانوادههای آمریکایی به نماد فشار اقتصادی تبدیل شده است. اما پس از اعلام آتشبس و امضای تفاهمنامه میان ایران و آمریکا در ۲۸ خرداد، با بازگشایی مسیر تردد در تنگه هرمز، قیمتها بار دیگر کاهش یافت و به زیر این مرز بازگشت.
همین توالی زمانی، مهمترین نکته تحلیلی گزارش را آشکار میکند. کاهش فشار اقتصادی بر آمریکا نه محصول تغییرات ساختاری بازار انرژی، بلکه نتیجه باز شدن دوباره مسیر انتقال نفت از تنگه هرمز بود؛ مسیری که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند. به عبارت دیگر، توافق و آتشبس برای حدود ۲۵ روز، فرصت تنفس اقتصادی قابل توجهی در اختیار آمریکا و متحدانش قرار داد؛ فرصتی که از نگاه منتقدان، در برابر آن هیچ دستاورد راهبردی پایداری برای ایران ایجاد نشد.
اکنون با ازسرگیری درگیریها، همان شاخص اقتصادی دوباره واکنش نشان داده است. قیمت بنزین آمریکا مجدداً از مرز روانی ۴ دلار عبور کرده و کارشناسان بازار انرژی نسبت به تشدید فشارهای تورمی هشدار میدهند. این اتفاق نشان میدهد که برخلاف برخی تحلیلها، میدان همچنان مهمترین عامل اثرگذار بر معادلات اقتصادی طرف مقابل است و هزینه اقدامات نظامی آمریکا، مستقیماً به اقتصاد داخلی این کشور منتقل میشود.
در این میان، پرسش اساسی این است که کدام مسیر میتواند بازدارندگی واقعی ایجاد کند؟ تجربه ماههای اخیر نشان میدهد توافقی که ضمانت اجرایی نداشته باشد و طرف مقابل بتواند هر زمان که اراده کرد آن را نقض کند، نه تنها امنیت پایدار ایجاد نمیکند، بلکه کشور را در وضعیت فرسایشی «نه جنگ، نه صلح» نگه میدارد؛ وضعیتی که هم امکان برنامهریزی بلندمدت را کاهش میدهد و هم توسعه اقتصادی را با نااطمینانی مواجه میکند.
از این منظر، آنچه بازدارندگی را شکل میدهد صرف امضای یک توافق یا صدور یک بیانیه سیاسی نیست، بلکه ایجاد این باور در طرف مقابل است که هر اقدام خصمانه، هزینهای سنگین و غیرقابل چشمپوشی برای او به همراه خواهد داشت. بازدارندگی زمانی پایدار میشود که دشمن به این جمعبندی برسد که منافع احتمالی اقدام نظامی، به مراتب کمتر از هزینههای اقتصادی، امنیتی و سیاسی آن است.
گزارش رویترز نیز ناخواسته همین واقعیت را تأیید میکند. افزایش بیش از ۳۰ درصدی قیمت بنزین از زمان آغاز جنگ، عبور دوباره از مرز ۴ دلار، نگرانی درباره تشدید تورم، کاهش ذخایر سوخت و تبدیل شدن قیمت بنزین به یک مسئله سیاسی برای دولت آمریکا، همگی نشان میدهد که تحولات میدان میتواند هزینههای قابل توجهی بر اقتصاد آمریکا تحمیل کند؛ هزینههایی که در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره، برای دولت واشنگتن اهمیت مضاعفی پیدا میکند.
بر همین اساس، برخی تحلیلگران معتقدند تجربه اخیر نشان داد هرگاه هزینه اقدامات آمریکا افزایش یافته، طرف مقابل ناگزیر به تغییر رفتار یا حرکت به سمت کاهش تنش شده است؛ اما هر زمان این هزینه کاهش یافته و فشار از روی اقتصاد و بازار انرژی برداشته شده، زمینه برای بازگشت به سیاستهای قبلی نیز فراهم شده است. از این نگاه، بازدارندگی پایدار نه از مسیر امید بستن به تعهدات سیاسی، بلکه از مسیر حفظ اهرمهای مؤثر فشار و هزینهسازی برای طرف متخاصم شکل میگیرد.
به همین دلیل، گزارش اخیر رویترز را میتوان فراتر از یک خبر درباره افزایش قیمت بنزین دانست. این گزارش نشان میدهد بازار جهانی انرژی همچنان مهمترین عرصهای است که آثار تحولات میدانی در آن منعکس میشود و هرگونه اختلال در یکی از گلوگاههای راهبردی جهان، میتواند مستقیماً به اقتصاد آمریکا سرایت کند. این همان واقعیتی است که اهمیت حفظ اهرمهای بازدارندگی را برجسته میکند؛ بازدارندگیای که نه بر پایه اعتماد به تعهدات قابل نقض، بلکه بر پایه ایجاد هزینه واقعی برای هرگونه اقدام خصمانه استوار است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید