یادداشت از اسماعیل بناییان – استان لرستان، شهر الیگودرز
تحولات اخیر منطقه را نمیتوان صرفاً مجموعهای از درگیریهای پراکنده و اتفاقات مقطعی دانست. آنچه در میدان مشاهده میشود، به نظر میرسد بخشی از یک روند پیچیدهتر است؛ روندی که در یک سوی آن، ایران با فشارهای امنیتی، نظامی و اقتصادی مواجه است و در سوی دیگر، اسرائیل تلاش میکند توانمندیهای محور مقاومت، بهویژه حزبالله لبنان، را هدف قرار دهد.
در چنین شرایطی، یکی از مهمترین مسائل، مدیریت میدان و مدیریت افکار عمومی است. هنگامی که یک کشور همزمان با فشار خارجی، بحران اقتصادی و تهدیدهای امنیتی مواجه میشود، طبیعی است که بخش قابل توجهی از ظرفیت نظامی و امنیتی آن صرف مدیریت تهدیدهای داخلی و مرزی شود. این وضعیت میتواند فرصتی برای طرف مقابل ایجاد کند تا در نقاط دیگری از منطقه، اهداف خود را با هزینه کمتر دنبال کند.
جنگی که فقط در یک جبهه دیده نمیشود
یکی از نکات قابل تأمل، وضعیت لبنان و حزبالله است. در حالی که توجه افکار عمومی ایران عمدتاً معطوف به تحولات داخلی و رویارویی مستقیم با آمریکا و اسرائیل است، همزمان تحولات مهمی در لبنان جریان دارد و گزارشهایی درباره هدف قرار گرفتن زیرساختها و مراکز حیاتی حزبالله منتشر میشود.
در این میان، موضوع علیالطاهر و مراکز زیرزمینی حزبالله اهمیت ویژهای پیدا کرده است. اگر گزارشهای منتشرشده درباره نزدیک شدن یا تسلط اسرائیل بر این مراکز صحت داشته باشد، موضوع صرفاً یک عملیات نظامی محدود نیست؛ بلکه میتواند نشانهای از تلاش برای ضربه زدن به زیرساختهای راهبردی حزبالله باشد.
البته درباره ادعای تصرف کامل این مراکز باید با احتیاط سخن گفت و تا زمان انتشار اطلاعات معتبر و قابل راستیآزمایی، نمیتوان یک ادعای میدانی را به عنوان واقعیت قطعی مطرح کرد.
مسئله اصلی؛ سکوت خبری یا ضعف اطلاعرسانی؟
در چنین شرایطی، انتظار طبیعی جامعه این است که مسئولان و رسانههای رسمی، تصویری روشن و دقیق از آنچه در منطقه رخ میدهد ارائه کنند.
پنهان ماندن اخبار مهم یا انتشار ناقص اطلاعات، حتی اگر با هدف جلوگیری از تشویش افکار عمومی انجام شود، در بلندمدت میتواند نتیجه معکوس داشته باشد. جامعهای که احساس کند اطلاعات مهم از آن پنهان میشود، بیش از گذشته به سراغ منابع غیررسمی و بعضاً غیرقابل اعتماد خواهد رفت. بنابراین مسئله فقط «انتشار یا عدم انتشار یک خبر» نیست؛ مسئله، اعتماد عمومی است.
تفاهمنامهها در برابر واقعیت میدان
از سوی دیگر، در شرایطی که برخی بر بازگشت به تفاهم و مسیرهای دیپلماتیک تأکید میکنند، یک سؤال اساسی مطرح است: آیا تحولات میدان نیز در محاسبات سیاسی دیده میشود؟
دیپلماسی زمانی میتواند مؤثر باشد که با شناخت دقیق واقعیتهای میدانی همراه باشد. اگر یک طرف همچنان به توافق و تفاهم امید داشته باشد، اما طرف مقابل همزمان در حال تغییر موازنه نظامی و امنیتی باشد، فاصله میان «تصویر سیاسی» و «واقعیت میدان» میتواند به یک تهدید جدی تبدیل شود.
این موضوع به معنای نفی مذاکره یا دیپلماسی نیست؛ بلکه برعکس، دیپلماسی زمانی قدرت بیشتری دارد که پشتوانه آن شناخت دقیق از قدرت، ضعف و تحولات واقعی میدان باشد.
«وفاق» نباید به معنای حذف نقد باشد
یکی دیگر از موضوعات قابل بررسی، استفاده از مفاهیمی مانند «وفاق» و «حفظ وحدت» در فضای سیاسی کشور است. وفاق ملی زمانی ارزشمند است که به معنای همکاری جریانهای مختلف برای عبور از بحرانها باشد، نه اینکه به ابزاری برای خاموش کردن صدای منتقدان تبدیل شود.
در شرایط بحرانی، نقد دلسوزانه نهتنها تهدید نیست، بلکه میتواند یک ابزار هشداردهنده باشد. اتفاقاً زمانی که کشور با تهدیدهای خارجی مواجه است، مسئولان بیش از هر زمان دیگری به نقدهای کارشناسی و هشدارهای صریح نیاز دارند. نباید هر انتقادی را با برچسب جناحی بودن کنار گذاشت؛ همانگونه که نباید هر تصمیم دولت را صرفاً به دلیل تعلق سیاسی آن، رد کرد.
مسئله فراتر از جناحهاست
واقعیت این است که تحولات منطقهای و آینده حزبالله و محور مقاومت، موضوعی نیست که بتوان آن را در چارچوب رقابتهای سیاسی داخلی خلاصه کرد.
اگر حزبالله با یک جنگ فرسایشی و هدفمند برای تضعیف توان نظامی و زیرساختی خود مواجه باشد، این موضوع باید به صورت دقیق در سطح کارشناسی و رسانهای بررسی شود.
در مقابل، اگر بخشی از اخبار منتشرشده درباره وضعیت مراکز راهبردی حزبالله صحت نداشته باشد، مسئولان و رسانههای رسمی نیز باید با ارائه اطلاعات دقیق، ابهامات را برطرف کنند.
آنچه خطرناک است، خلأ اطلاعاتی است؛ زیرا در خلأ اطلاعاتی، شایعه جای خبر را میگیرد و روایت دشمن میتواند جای روایت رسمی را پر کند. امروز را باید به خاطر سپرد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید