نویسنده: حسین اعتمادی
درست کمتر از دو ماه پس از تفاهم اسلامآباد، بار دیگر همان مسیر در حال تکرار شدن است؛ با این تفاوت که اینبار نه فقط مسئله یک متن سیاسی، بلکه موضوعی به اهمیت راهبردی همچون تنگه هرمز در میان است. تجربه اسلامآباد نشان داد مسئله اصلی در مذاکره با دشمن، کمبود متن و چارچوب توافق نیست؛ مسئله، طرفی است که توافق را ابزاری برای خرید زمان و بازسازی توان خود میخواهد.
از همان روزهای نخست انتشار اخبار مربوط به احتمال توافق جدید، آثار آن در میدان قابل مشاهده بود. قیمت نفت که پس از پاسخهای ایران به نزدیک ۱۰۰ دلار رسیده بود، با داغ شدن دوباره زمزمههای مذاکره و توافق تا محدوده ۷۶ دلار کاهش یافت. این کاهش قیمت، صرفاً یک عدد در بازار انرژی نیست؛ نشانهای است از اینکه فشار اقتصادی ایجادشده بر دشمن، پیش از آنکه به نتیجهای راهبردی منجر شود، با سیگنالهای سیاسی تخلیه شده است. همان طرفی که در داخل با فشار شرکا و افکار عمومی خود بابت افزایش قیمت انرژی و بنزین مواجه بود، اکنون فرصت نفسگیری دوباره پیدا کرده است.
در ماجرای تنگه هرمز نیز صداوسیما به نقل از یک منبع مطلع تلاش دارد موضوع را صرفاً یک تفاهم میان ایران و عمان نشان دهد و تأکید میکند این مذاکرات ارتباطی با آمریکا ندارد؛ اما مجموعه اخبار منتشرشده، تصویر پیچیدهتری ارائه میکند. وقتی همزمان یک مقام آگاه در گفتوگو با سپاهنیوز علت اصلی تأخیر در توافق با عمان را «دخالتهای آمریکا و تهدیدات ترامپ» عنوان میکند و از سوی دیگر آکسیوس به نقل از یک مقام آمریکایی خبر میدهد که ایالات متحده، ایران و عمان در آستانه دستیابی به توافقی موقت برای بازگشایی تنگه هرمز هستند، نمیتوان نقش اصلی واشنگتن را نادیده گرفت. عمان در این معادله میتواند نقش واسطه را ایفا کند، اما نمیتوان از واقعیت نفوذ و مطالبهگری آمریکا در این روند چشم پوشید.
بر اساس گزارش آکسیوس به نقل از منابع آگاه، کشتیهای ورودی به خلیج فارس مسیر شمالی از طریق آبهای ایران را طی خواهند کرد و کشتیهای خروجی از تنگه به سمت دریای عرب، با هماهنگی ایران، مسیر جنوبی از طریق آبهای عمان را خواهند پیمود. در ظاهر این یک تقسیم مسیر است، اما در عمل میتواند به معنای ایجاد یک سازوکار دوگانه در حساسترین گذرگاه انرژی جهان باشد؛ بهگونهای که بخش مهمی از کنترل عملیاتی ترددها از مسیر دیگری اعمال شود و ترتیبات ایران در تنگه با محدودیت و اختلال مواجه شود. همچنین با این سازوکار، کشتیهای خالی تحت نظارت ایران خواهند بود و شناورهایی که انرژی یا کالا را بار کرده و به سمت مقصد مشخصی در حرکت هستند، تحت نظارت عمان (آمریکا).
آکسیوس همچنین به نقل از منابع خود گزارش داده است که در این توافق، برای یک دوره ۶۰ روزه هیچگونه عوارضی برای عبور از تنگه هرمز اعمال نخواهد شد. این در حالی است که هنوز کمتر از دو ماه از تفاهم اسلامآباد میگذرد؛ تفاهمی که ایران همین تعهد بازگشایی تنگه بدون عوارض را آغاز کرد، اما در مقابل، نه منابع وعده دادهشده آزاد شد، نه تحریمها رفع شد، نه اسقاطیههای نفتی اعمال شد، نه منابع بلوکه شده ایران آزاد شد و نه حتی از آغاز دوباره جنگ در لبنان و ایران جلوگیری شد. کمتر از دو هفته پس از آن تفاهم، همان طرفی که پای میز مذاکره نشسته بود، بار دیگر مسیر جنگ را انتخاب کرد.
اکنون پرسش اساسی این است: با چه منطقی باید همان تعهدات قبلی را دوباره پذیرفت، آن هم در شرایطی که هنوز هیچ تضمین واقعی برای اجرای تعهدات طرف مقابل وجود ندارد؟ آیا مسئله آمریکا واقعاً عبور چند کشتی از تنگه هرمز است یا تلاش برای تبدیل یک اهرم قدرت ملی به امتیازی یکطرفه؟
رهبر شهید انقلاب پیشتر هشدار داده بودند: «قبول مذاکرهای که با تهدید همراه است، هیچ ملت باشرفی انجام نمیدهد و هیچ سیاستمدار خردمندی هم آن را تصدیق نمیکند.» این سخن، امروز در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا میکند که ترامپ همزمان با روند مذاکرات بار دیگر تهدید کرده است: «اگر به توافق نرسیم، اوضاع برای ایران بسیار وخیم خواهد شد.»
مسئله امروز صرفاً یک توافق موقت ۶۰ روزه نیست؛ مسئله این است که آیا قرار است بار دیگر یک فرصت راهبردی در اختیار دشمن قرار گیرد تا فشارهای ایجادشده را کاهش دهد و توان خود را بازسازی کند؟ اگر اسلامآباد تجربهای بود که هزینههای سنگین آن هنوز فراموش نشده، توافق جدید میتواند آزمونی باشد برای اینکه آیا از آن تجربه درس گرفتهایم یا قرار است نسخهای پرهزینهتر از همان مسیر را تکرار کنیم.
بدتر از اسلامآباد، نه یک عنوان برای حمله سیاسی، بلکه هشداری است درباره تکرار یک خطای محاسباتی؛ خطایی که بهای آن را پیش از این مردم با ناامنی، تحریم و شهادت عزیزانشان پرداختهاند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید