از «تحریمهای فلجکننده» اوباما تا «فشار حداکثری» ترامپ؛ نسخههای شکستخوردهای که دوباره با بلوفهای دشمنِ شکستخورده در میدان، در حال تکرار هستند
دشمنی که در میدان جنگ به بنبست رسیده و نتوانسته اهداف خود را محقق کند، حالا دوباره به سراغ همان ابزاری رفته که پیشتر نیز دو بار آزموده و ناکام مانده؛ فشار اقتصادی. اینبار ترامپ از «بزرگترین و خردکنندهترین عملیات اقتصادی تاریخ علیه هر کشوری» سخن میگوید؛ از ایران میگوید که «به مو بند است» و تهدید میکند هر کشوری که یک «خط حیاتی» مالی، تجاری، فرودگاهی یا دولتی به ایران بدهد، با «عواقب اقتصادی عظیم» روبهرو خواهد شد. اما این نخستین بار نیست که واشنگتن از فروپاشی ایران با فشار اقتصادی سخن میگوید.
«تحریمهای فلجکننده» که از سال ۲۰۱۰، فروش نفت و نظام بانکی ایران را هدف گرفتند. به این قصد که فشار اقتصادی آنقدر افزایش یابد که ایران به مذاکره جدی درباره برنامه هستهای تن دهد. آن روزها نیز روایت غالب این بود که تحریمها اقتصاد ایران را از پا درمیآورد و راهی جز تسلیم در برابر خواستههای آمریکا باقی نمیگذارد.
اما همین رژیم تحریمها در نهایت به نقطه فرسایش رسید. اوباما پس از برجام گفت: «ما دیگر هیچ ابزاری نداشتیم. تحریمها جواب نمیداد. خوشبختانه توانستیم این توافق را انجام دهیم». یعنی همان تحریمهایی که قرار بود ایران را به زانو درآورد، خود آمریکا را به این نتیجه رساند که برای ادامه فشار، به توافق نیاز دارد.
ترامپ در سال ۲۰۱۸ از برجام خارج شد و «فشار حداکثری» را کلید زد؛ سیاستی با هدف اعلامیِ رساندن صادرات نفت ایران به صفر و وادار کردن تهران به پذیرش توافقی «بهتر» و جامعتر؛ توافقی که علاوه بر مسئله هستهای، موشکی و فعالیتهای منطقهای ایران را نیز دربرگیرد.
باز هم تبلیغات گسترده بود؛ باز هم قرار بود نظام ایران زیر فشار اقتصادی فروبپاشد. اما سال ۲۰۲۱، ترامپ رفت و ایران ماند. ایران توافق جدیدی امضا نکرد، برنامه هستهایاش پیشرفتهتر شد و صادرات نفت نیز هیچگاه به صفر نرسید؛ بلکه با روشهای دور زدن تحریم، عمدتاً به چین، ادامه یافت. تا جایی که جان بولتون، مشاور امنیت ملی ترامپ و از معماران اصلی این سیاست، رسماً اذعان کرد که فشار حداکثری به اهداف خود نرسیده است.
حالا بار سوم است. پس از اعلام ترامپ درباره خروج از تفاهم اسلامآباد، همان نسخه قدیمی با ادبیاتی تهاجمیتر بازگشته است. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، از اعمال «سختترین تحریمهای تاریخ» سخن گفت و ادعا کرد: «ما این رژیم را از پا درمیآوریم» و اقتصاد ایران را «له» میکنیم. او حتی گفت فشار اقتصادی میتواند نیاز به یک عملیات نظامی بزرگمقیاس جدید را کاهش دهد. جیدی ونس نیز جنگ را در یک «فاز جدید» دانست و فشار اقتصادی را «مؤثرترین ابزار» فعلی آمریکا خواند.
اما چرا ابزار اقتصادی باید اینبار نتیجهای متفاوت از دو بار قبل داشته باشد؛ آن هم در شرایطی که خودِ طرف آمریکایی از بنبست سخن میگوید؟
«جان مرشایمر»، استاد روابط بینالملل آمریکایی، صریحاً میگوید اکنون فهمیدهاند گزینه نظامی ندارند و تلاش برای آن «فاجعهبار» خواهد بود؛ در حالی که ایران گزینه نظامی دارد و میتواند تنگه هرمز را ببندد. به گفته او، دشوار است فهمید آمریکا چگونه حتی به یک پیروزی محدود برسد و اگر واشنگتن بخواهد تنگه را باز کند و از فاجعه اقتصادی جلوگیری شود، باید انتظار داشته باشد تقریباً به تمام خواستههای ایران تن دهد.
«والاستریت ژورنال» نیز آنچه در تنگه هرمز رخ داده را بیش از آنکه نشانه موفقیت آمریکا بداند، بیانگر محدودیت قدرت واشنگتن در برابر توان ایران برای مختل کردن یکی از شریانهای حیاتی تجارت جهانی توصیف کرده است.
«وندی شرمن»، معاون پیشین وزارت خارجه آمریکا، نیز میگوید: «اصلاً رهبری و مدیریت نمیبینم» و آنچه میبیند «یک مانور تاکتیکی دیگر» ناشی از سرخوردگی عمیق ترامپ است؛ رئیسجمهوری که نمیتواند ایران را وادار به تسلیم کند و مدام هدف خود را تغییر میدهد: از حمایت از معترضان تا جلوگیری از هستهای شدن ایران و سپس بازگشایی تنگه هرمز.
«جک سالیوان»، مشاور امنیت ملی پیشین آمریکا، نیز معتقد است ترامپ آمریکا را در «بنبست استراتژیک» قرار داده که راه خروج روشنی ندارد؛ یا ادامه جنگ با هزینههای اقتصادی جهانی و خطر تشدید درگیری، یا توافقی بسیار بد که ایران هر هفته قیمت آن را بالاتر میبرد.
حتی «هاآرتص» ترامپ را در این رفتار مانند «بوکسوری نابینا» توصیف میکند که صرفاً به دنبال قدرتنمایی است. «واشنگتنپست» از خسارت به پایگاههای آمریکا و فرصتی برای پنتاگون جهت بازنگری حضور منطقهایاش میگوید و در گزارشی دیگر از تهدید ترامپ به بمباران عمان به دلیل نارضایتی از پیشرفت مذاکرات مسقط و تهران خبر میدهد. «فاکسنیوز» نیز از نیاز واشنگتن به منابع مالی عظیم برای بازسازی و تقویت توان نظامی و مذاکره برای تولید موشکهای کروز ارزانتر سخن میگوید.
این تصویر، نه تصویر یک دشمن مسلط، بلکه تصویر دشمنی است که در میدان به هدف نرسیده و حالا میکوشد شکست را با هیاهوی اقتصادی و رسانهای جبران کند. تحریمهای اوباما ایران را به فروپاشی نرساند؛ فشار حداکثری ترامپ نیز ایران را به تسلیم و توافق جدید وادار نکرد. اوباما رفت و ترامپ در انتخابات 2020 از بایدن شکست خورد؛ اما جمهوری اسلامی ایران همچنان پابرجاست.
پس مسئله امروز، تکرار یک تجربه شکستخورده با نامی تازه است. وقتی دشمن نتوانست در میدان کاری از پیش ببرد، طبیعی است که به بلوف تحریم پناه ببرد. فشار اقتصادیِ بار سوم واضحا نه نشانه قدرت آمریکا، بلکه نشان استیصال آن است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید