امروز: 1405/04/31 ساعت : 23:39

تحجرِ دیپلماتیک

مذاکره‌ای که به جای بازدارندگی، برای دشمن امتیاز تولید می‌کند

تاریخ روابط بین‌الملل نشان داده است که همه توافق‌ها به یک اندازه ارزشمند نیستند و همه مذاکره‌ها الزاماً به صلح و امنیت ختم نمی‌شوند. گاهی مذاکره نه مسیر پایان بحران، بلکه ابزاری برای مدیریت فشار و تحمیل خواسته‌های طرف مقابل است. این در حالی است که در روابط بین‌الملل، هیچ توافقی با نیت خیرخواهانه شکل نمی‌گیرد و آنچه تعیین‌کننده است، میزان تأمین منافع ملی و حفظ قدرت یک کشور است.
امروز از «صلح شرافتمندانه» سخن گفته می‌شود؛ اما مسئله اصلی اینجاست که آیا اساساً می‌توان با طرفی که بارها دشمنی، بدعهدی و نقض توافق را در کارنامه خود دارد، به صلحی پایدار و قابل اعتماد رسید؟ تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که مشکل اصلی در رابطه با آمریکا، نبود یک متن توافق یا کمبود گفت‌وگو نبوده است؛ مسئله، ماهیت رفتاری است که بارها ثابت کرده توافق را تا زمانی می‌پذیرد که منافعش را تأمین کند و هر زمان اراده کند، از تعهدات خود عبور خواهد کرد.
بر همین اساس، خطای اصلی نه در شیوه مذاکره، بلکه در اصل نگاه به مذاکره با آمریکا به عنوان راه‌حل مشکلات کشور است. تجربه برجام و خروج یک‌جانبه آمریکا از آن نشان داد که اعتماد به وعده‌های سیاسی بدون پشتوانه عملی، می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای کشور ایجاد کند. کشوری که قدرت خود را در اختیار اراده طرف مقابل قرار دهد، در واقع امنیت و منافع خود را به تصمیمات بازیگری گره زده است که بارها غیرقابل اعتماد بودن خود را نشان داده است.
مقاله اخیر محمدجواد ظریف نیز بیش از آنکه نشانه بازنگری در محاسبات گذشته باشد، استمرار همان نگاهی است که سال‌ها سیاست خارجی کشور را معطل مذاکره و اعتماد به آمریکا کرد. انتظار می‌رفت پس از تجربه برجام، خروج یک‌جانبه آمریکا از توافق، بازگشت تحریم‌ها و تکرار فشارها، دست‌کم در مبانی این نگاه تجدیدنظر صورت گیرد؛ اما آنچه در این مقاله دیده می‌شود، نه واقع‌بینی سیاسی، بلکه نوعی تحجر در تحلیل و تصمیم‌گیری است؛ تحجری که اجازه نمی‌دهد تجربه‌های پرهزینه، مبنای اصلاح مسیر قرار گیرد. تحجر فقط ایستادن در برابر تحول نیست؛ گاهی اصرار بر تکرار یک خطای آشکار، با وجود همه شواهد و تجربه‌های پیشین، مصداق روشن تحجر است.
محمد خاتمی پس از گذشت مدتی طولانی از آغاز این شرایط، با صدور بیانیه‌ای به اظهارنظر درباره مسائل کشور پرداخت؛ اقدامی که نه‌تنها کمکی به تقویت انسجام ملی نمی‌کند، بلکه در شرایطی که کشور بیش از هر زمان دیگری نیازمند وحدت و همبستگی است، می‌تواند به باز شدن دوباره شکاف‌های سیاسی و دامن زدن به اختلافات داخلی منجر شود. هر سخن و اقدامی که جامعه را به سمت اختلافات جناحی سوق دهد، خواسته یا ناخواسته در جهت تضعیف وحدت ملی حرکت می‌کند؛ وحدتی که مهم‌ترین سرمایه کشور در برابر تهدیدهای خارجی است.
در این میان، برخی جریان‌ها همچنان پشت شعار «نه به جنگ» پنهان می‌شوند و تلاش می‌کنند مسئله را به دوگانه جنگ یا صلح تقلیل دهند؛ گویی کشوری که مورد تجاوز قرار گرفته، حق دفاع از خود را ندارد. هیچ انسان عاقلی موافق جنگ نیست، اما وقتی دشمن به خاک ایران حمله کرده و امروز بخش‌هایی از جنوب کشور در معرض تهدید و تجاوز قرار گرفته‌اند، تکرار شعارهای کلی و ژست‌های روشنفکرانه، نه موضع سیاسی است و نه راه‌حل. با ژست روشنفکری نمی‌توان امنیت یک ملت را تأمین کرد.
کسانی که امروز تنها از «نه به جنگ» سخن می‌گویند، در برابر حمله به جنوب کشور چه موضعی دارند؟ آیا از مهاجم می‌خواهند دست از تجاوز بردارد یا از ایران می‌خواهند از حق دفاع خود صرف‌نظر کند؟ اگر مخالفت با جنگ به معنای نادیده گرفتن حق دفاع از مردم و سرزمین باشد، این دیگر صلح‌طلبی نیست، بلکه چشم بستن به واقعیت تجاوز به خاک کشوراست.
صلح واقعی از مسیر قدرت، بازدارندگی و دفاع از منافع ملی می‌گذرد. دشمن زمانی از تهدید دست می‌کشد که بداند هزینه تجاوز سنگین است، نه زمانی که مطمئن شود با فشار بیشتر، می‌تواند طرف مقابل را به عقب‌نشینی و امتیازدهی وادار کند.

رقیه کلیچ

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم