چرا سینمای ایران در تماشاگر به نفس نفس افتاده
سینمای ایران علیرغم کمیت تولید فیلم بلند داستانی، تا سقف ۱۰۰ عنوان در سال، طی دو دهه گذشته همواره در رنج کمبود (تا حد نداشتن) تماشاگر به سر برده است. یعنی سینمایی که سالانه ۷۰ تا ۸۰ میلیون مخاطب، (انهم سالهایی که جمعیت ایران در محدوده ۷۰-۶۰ میلیون نفر بود) داشت، به روزی افتاد که متاسفانه در دهههای متاخر مخاطبانش به شدت ریزش کرد به طوری که در برخی سالها تعداد مخاطبان این سینما به زیر ۱۰ میلیون نفر هم رسید. چرا ؟
البته دلایل مختلفی برای پاسخ به این چرا وجود دارد که پرداختن به همه جوانب قضیه دراین مختصر نمیگنجد، ضمن اینکه مسأله این قلم فعلا نیست، ولی بی تردید و بدون هیچ اما و اگری و قاطعانه میتوان گفت که عامل اصلی این چرایی به خود سینما و درونمایههای دراماتیک آن بازمیگردد که همانا تعلقی به تودههای میلیونی مردم از طبقات مختلف، بهویژه لایههای فرودست و ویژهتر خانوادههای مذهبی از اقشار متنوع و صد البته قشر وسیع جمعیت تحتانی اجتماع نداشته است. واقعیت قضیه و تجربه تاریخ سینمای خودمان نشان میدهد و ثابت شده است که سینما وسیلهای برای تودههای انبوه بوده و هست، اما در کشور ما از مقطعی به بعد سیاستهای مدیریتی و ریلگزاریهای غلط ضد تماشاگر متقابلاً حامی فیلمهای فستیوال پسند خارجی حاکمیت خود را تحمیل کرد و آنچه تحت عنوان سینمای سالنی باقی ماند، سمت و سویی به قشر متوسط رو به بالای جامعه پیدا کرد. درحالی که سینما در تمام کشورها ، منجمله ایران، مدیومی عامه پسند و وسیله مفرح ارزان بوده است که پس از انقلاب قاعدتاً میبایستی با حفظ ماهیت اولیهاش با تغییر در مضمون و محتوا به نفع فرهنگ و سبک زندگی اینجایی و ارایه در فرمهای بومی همچنان در خدمت تماشاگران اصلیاش نقش آفرینی کند، اما نه تنها به کجراه خاص پسندی کشیده شد بلکه همان تلاشهای بخش خصوصی تفریح ساز در سینما نیز حذف شد. ماجرا وقتی تراژیکتر شد که جریانات سیاسی و شبه روشنفکران پر مدعا نیز به این میدان کوچ کردند تا همین تتمه و نیمچه سینمای باقی مانده را به نفع صدور مانیفستهای سیاسی مصادره کنند و با داستانکسرایی های مبتذل تحت عناوین دهان پرکن فمینیستی و انواع شعارهای حقوق زنان و کودکان و… تیر خلاص را به بدنه تماشاگران سالنی سینما وارد کرده تا هر سال به جای رشد و توسعه تکنولوژیک و افزایش دامنه مخاطبان سینما، شاهد ریزش سالانه ۱۰ میلیون از تماشاگران سنتی سینما باشیم.
وقتی حرف از نارضایتی تماشاگر سنتی میشود، ای کاش!! حداقل این سینما میتوانست نسل جدید جوانان را به خود معطوف کند. الان همانها که شعار «سینما برای قشر متوسط» را سرلوحه مدیریت و ساخت فیلم قرار میدادند و مبدعان به اصطلاح سینمای بدنه که در چالش برزخی بین تجارت و فرصت طلبی میگفتند و تبلیغ میکردند که «سینما محل خوشگذرانی بچه پولدارها و اقازادهها» است کجایند که ببینند صندلی و سالنهای شیک و مدرن جاگیر شده در دل «مال» های پر زرق و برق دارند خاک میخورند و احدی از آن قشر مورد نظر آقایان حتی حاظر به انداختن نگاهی به پوستر فیلمهای روز اکران شده نیستند. این جماعت ترجیح میدهند تا در کافههای «مال»ها وقت گذرانی کنند تا وقتشان را پای به قول خودشان فیلمهای «در پیتی» سینمای ایران هدر بدهند. چونکه، در یک کلام، سینما اساسا و ماهیتا جایگاه و پایگاه تفریح بچه پولدارهای کافه نشین و اهل دور دور با ماشینهای چند میلیاردی پدرهایشان نیست.
مقدمه از این بابت طولانی شد تا آنچه میخواهم به آن برسم ملموستر باشد. اگر این اصل که سینمای دنیا هنوز دارد نفس میکشد و به صورت جدی دارد کار میکند را قبول داشته باشیم و بپذیریم که سینمای ایران در گرایش تماشاگر، به نفس نفس افتاده است یا به تعبیر بهتر با تنفس مصنوعی دارد ادامه حیات میدهد، یعنی اینکه قضیه اورژانسی است و باید کاری کرد. کوتاه اینکه سینما میبایستی در همه گرایشات مشروع خود، بازگشتی به سوی تماشاگران اصلیاش داشته باشد و این نمیشود مگر اینکه بدنه موثر سینما، اعم از مدیر تا مولف ساخت و تولید، همانند زرگران و طلاسازان دارای سنگ محکی برای سنجش عیار محصولشان داشته باشند. نتیجه اینکه نحوه مواجه مردم با دو جنگ تحمیلی اخیر و خصوصا سقف و میزان حضور و مشارکت مردم در مراسم و تشییع پیکر شهدا، خصوصا شهدای خانواده رهبری بهترین و خالصترین سنگ محک هنرمندان و فیلمسازان در زمینه هدف گزاری تماشاگر سینما است. دراین زمینه و از زاویهای دیگر، موضوع را ادامه خواهم داد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید