امروز: 1405/07/28 ساعت : 02:04
  • سرمقاله
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • خشونت های استعماری

    کسانی که می خواهند خشونت های استعماری را ببینند، لازم نیست به نحوه برخورد پلیس فرانسه با اعتراضات دقت کنند، مرگ آن بیمارانی را ببینند که شاید در همسایگی شان به خاطر تحریم های ظالمانه از دسترسی به دارو محروم شده اند. اساساً چه کسی گفته است فرانسه مهد آزادی و دموکراسی است؟ این ادعا از آن دروغ های بزرگ تاریخی است. به فرموده قائد شهید، جبهه لیبرال دموکراسی جبهه‌ی دروغ‌گویی است: «خودش را لیبرال‌دموکراسی نام‌گذاری کرده، در حالی که نه لیبرال است، نه دموکرات؛ به دروغ می گوید لیبرال‌دموکراسی … فرانسوی‌ها در الجزایر بیش از صد سال جنایت کردند، آدم کشتند… کسی نگوید اینها گذشته است.»

    چگونه می توان کشوری را که فقط در الجزایر قریب به صد سال جنایت کرده است مهد آزادی و دموکراسی دانست. آن هم جنایت هایی که بر مبنای برتری طلبی بوده است، و این برتری طلبی و جنایت هایش همچنان ادامه دارد. استعمار فرانسوی نیز همچون همه استعمارطلبی های تمدن غربی دارای سه مرحله است: ابتدا «دیگری» به‌عنوان انسانی متفاوت و فرودست بازنمایی می‌شود؛ سپس، حقوق و استقلال او به دلیل همین فرودستی محدود می‌شود؛ و سرانجام، مقاومت او، نه دفاع از خانه و سرزمین، که نشانه‌ای از سرکشی، وحشی‌گری یا دشمنی با تمدن معرفی می‌شود.

    تجاوز، کشتار و خشونت استعماری امری نبوده است که به اقتضای جنگ صورت گرفته باشد. مارشال نیکولا سولْت، وزیر جنگ فرانسه، در سال ۱۸۴۰ درباره جنگ با عرب‌ها می گوید «جنگ با عرب‌ها را نمی‌توان به همان شیوه‌ای پیش برد که در اروپا پیش می‌رود.» دلیل آن روشن است: عرب ها و به طور کلی شرقی ها و آفریقایی ها، انسان های فروتری نسبت به نژاد اروپایی هستند. ژول فری، نخست‌وزیر و سیاستمدار جمهوری‌خواه فرانسه در مناقشه پارلمانی سال ۱۸۸۵، از حق «نژادهای برتر» برای مداخله در سرنوشت «نژادهای فروتر» دفاع کرد و معتقد بود که گسترش استعمار، مأموریتی برای پیشبرد تمدن است.

    به همین سان، توماس روبر بوژو، فرمانده و سپس فرماندار کل فرانسه در الجزایر، معتقد بود «باید موجودیت ملی عرب‌ها درهم شکسته شود وگرنه هرگز در آفریقا کاری از پیش نخواهید برد.» حتی متفکرانی نظیر الکسی دوتوکویل، نویسنده معروف فرانسوی، در نوشته‌های مربوط به الجزایر از اقداماتی چون سوزاندن محصولات کشاورزی، خالی کردن انبارهای غله، ویران کردن مراکز سکونت و دشوار ساختن زندگی قبایل حمایت کرد؛ اقداماتی که هدفشان شکستن مقاومت مردم و واداشتن آنان به تسلیم بود. این تناقض ظاهری، پرسشی بنیادی را پیش می‌کشد: چگونه ممکن است هم لیبرال بود و هم مدافع آزادی سیاسی و اینگونه به توجیه خشونت، تجاوز و جنایت در دیگر سرزمین ها پرداخت؟ پاسخ روشن است: قوانین برای انسان های برتر و فروتر متفاوت است.

    مسأله نویسندگانی همچون دو توکویل در کنار وزرای جنگی مثل سولت، فقط نظامی طرف مقابل نبود؛ هدف، از میان بردن توان اجتماعی و اقتصادی مردمی بود که می‌توانستند به مقاومت ادامه دهند. در این منطق، زمین‌های کشاورزی، محصولات، انبارهای غله، روستاها، شهرها و حتی امکان گردهمایی و سکونت پایدار مردم، به اهداف عملیات نظامی تبدیل می‌شدند. اگر یک قبیله از مقاومت حمایت می‌کرد، مجازات آن می‌توانست به محروم‌کردن کل جمعیت از منابع زندگی گسترش یابد. اگر مردم در غارها پناه می‌گرفتند، همان پناهگاه می‌توانست به محل کشتار آنان تبدیل شود.

    هدف از چنین جنایت هایی، صرفاً انتقام گرفتن از یک فرد یا گروه نبود؛ قرار بود هزینه مقاومت برای تمام جامعه چنان سنگین شود که دیگران نیز از پشتیبانی آن دست بردارند. این شیوه جنگیدن، منطق ویژه‌ای دارد: به‌جای آنکه فقط نیروی نظامی دشمن شکست داده شود، محیط اجتماعی‌ای که مقاومت در آن شکل می‌گیرد، هدف قرار می‌گیرد.

    در جریان یکی از عملیات های نظامی فرانسه، گروهی از مردم در غارها پناه گرفته بودند. نیروهای فرانسوی به فرماندهی سرهنگ پِلیسیه، با بستن راه‌های خروج و افروختن آتش در ورودی غارها، آنان را خفه کردند. بیش از هزار نفر در این واقعه جان باختند و قبیله عملاً نابود شد.

    اهمیت این حادثه فقط در شمار قربانیان آن نیست؛ بلکه در منطق و شیوه اجرای آن است. این واقعه نه نتیجه اشتباه در میدان نبرد یا اقدامات خودسرانه فردی، که اقدامی نظام مند بود. رئیس دولت و وزیر جنگ فرانسه، به‌جای مجازات پِلیسیه، از او و ارتش دفاع کرد. پِلیسیه نه‌تنها به سبب این کشتار مجازات نشد، بلکه بعدها به مقام مارشالی فرانسه رسید و مسئولیت‌های عالی نظامی و سیاسی را بر عهده گرفت. همانگونه که پاول تیبتس، خلبانی که بمب اتمی را بر هیروشیما افکند، مورد تقدیر قرار گرفت، و باز همانطور که به ویلیام راجرز، فرمانده ناو وینسنس، که به هواپیمای مسافربری ایران شلیک کرد، نشان افتخار داده شد.

    خشونت استعماری فقط در کشتار مستقیم انسان‌ها خلاصه نمی‌شود. یکی از شیوه‌های مهم آن، نابودی شرایطی است که زندگی جمعی و مقاومت را ممکن می‌سازند. نحوه برخورد پلیس با اعتراضات در فرانسه تنها یک امر فرعی است. تحریم هایی که غرب و از جمله فرانسه علیه ملت ایران وضع کرده است، بدترین نوع خشونت استعماری است. این تحریم ها و محاصره ها در واقع همان اقدامات استعماری قدیم نظیر سوزاندن محصولات کشاورزی، خالی کردن انبارهای غله، ویران کردن مراکز سکونت و دشوار ساختن زندگی قبایل است که شکل مدرن به خود گرفته است، اما هدف آن همچنان کاهش تاب آوری، شکستن مقاومت مردم و واداشتن آنان به تسلیم برای تثبیت سلطه استعماری است.

    محمدرضا طاهری

    دکتر محمدرضا طاهری استاد علوم سیاسی و کارشناس حوزه های نظری در سیاست خارجی است؛ وی مترجم و نویسنده چند جلد کتاب از جمله «علیه لیبرالیسم» است

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم