مطابق تقویمی نانوشته، سال سینمای ایران با شروع جشنواره فیلم فجر خاتمه یافته و براساس قراردادی غیر مکتوب، اتمام جشنواره، یعنی شروع سال جدید سینمای ایران است. این سنت با سابقهی تقریبا نیم قرنی، ازاینرو مورد پذیرش همه واقع شده است که موجودیت تولیدات سینمای ایران دراین مقطع تکلیفش روشن میشود.
مثلا با بسته شدن جدول نمایش فیلمهای جشنواره، درعین اینکه تقریبا وضعیت اکران عمومی فیلمها مشخص میشود، با نمایش بیش از یک سوم فیلمهای ساخته شده یک سال گذشته در جشنواره، معلوم میشود که محصول سینما از نظر موضوعی/مضمونی و البته رویکردهای ساختاری/فرمی در چه درجهای از کیفیت قرار دارد.
حالا که جشنواره خاتمه یافت و ما بیشتر از ۳۰ فیلم تولید یک سال گذشته سینمایی را به تماشا نشستیم، بی تردید افسوسی عمیق، لرزه بر انداممان انداخته است.
یعنی اگر فیلمهای گزینش شده برای جشنواره را محصولات کیفی و برتر سینما تلقی کنیم که حتما چنین است، وای به حال سینما در زمینه و گرایشهای مختلف است. به نظر نگارنده، منتقدان و اهالی رسانه که صاحب نظر هستند میبایستی به صورت جدی جشنواره و تولیدات سینما را مورد اسیب شناسی قرار دهند.
به عنوان مثال وضعیت اکران سینما در سال پیشرو از جمله این موارد است و … اما نگارنده براین باورم که موضوع و مضمون مستتر بر قریب به اکثریت فیلمهای تولید سالهای اخیر، به ویژه مضامین حاکم بر فیلمهای همین جشنوارهای که پشت سر گذاشتیم، اساسا قابل دفاع نیستند.
این نظر بدین معنا نیست که سینمای ما در گرایش فنی و خصوصا ساختاری/فرمی ضعفی ندارد بلکه برعکس رنج بنیانی سینمای ایران در «چگونه» گفتن است، نه «چه» گفتن، ولی بحث این قلم در باره همین مقوله «چه» است که دارد تبدیل به خطری بالفعل میشود. در نظر بگیرید که با احتساب فیلمهای اجتماعی، تقریبا تمام تولیدات سینما نگاهی منتقدانه به شرایط موجود دارند و ازاین میان شاید یک سوم فیلمها پا را از نقد اجتماعی فراتر گذاشته و وارد میدان نقد بروکراسی دولتی و سیستم سیاسی شدهاند که تعداد قابل توجهی یعنی دقیقا ۱۰ فیلم از ۳۰ فیلم جشنواره در گرایش مضمونی و پیام نهایی اثاری افشاگرانه و اعتراضی نسبت به وضعیت حاکم بودند.
خب از جهتی برای ما منتقدان که سالها از نبود تنوع و خصوصا فقدان فیلمهای سیاسی/اعتراضی و افشاگرانه مینالیدیم، حالا به مراد دلمان رسیدیم! اگر چه در زمینههای کیفی راضی کننده نبودند، ولی به لحاظ «ژانر» اتفاقی مبارک و قابل توجه است، پس مشکل کجاست؟ دقیقا و تحقیقا آنجایی است که دراین میان حتی یک فیلم تاریخی و نقد و افشای وضعیت قدیم (به جز نصف نیمه فیلم کوچ) وجود نداشت.
اگر این فیلمها توسط بخش خصوصی ساخته شده بود، تعجبی نداشت اما وقتی میدانیم که همه این اثار به وسیله بخشهای دولتی و نهادها و ارگانهای با بودجه عمومی ساخته شدهاند، بیش از پیش متعجب میشویم. انگار که همه نهادهای عمومی سرمایهگذاری کردهاند تا در عین منتقد شرایط موجود بودن به نوعی حافظ و نگهبان وضعیت قدیم هم باشند.
واقعا چرا این نهادها، خصوصا جایی مانند فارابی، حتی یک فیلم تاریخی و افشاگرانه درباره قدیم نساختهاند؟ همواره گفته شده است که بازنمایی تاریخ، خصوصا تاریخ معاصر و به ویژه دهههای ۲۰ تا ۵۰ از جمله اولویتهای مدیریتی است.
حتی به لحاظ دراماتیک هم بخواهیم دنبال سوژههای جذاب باشیم، سه دهه اخیر رژیم گذشته انباشته از دستمایههای غنی و جذاب است، پس چرا نهادها که کارشان سفارش اثر است به سراغ این سالهای تاریخ کشورمان نرفته و نمیروند.
متاسفانه باید اذعان کرد که تولیدات برخی نهادهای حاکمیتی در چند سال گذشته که حتی در قالب قصهگویی و شخصیتهایشان، به وضعیت قدیم باج هم میدادند. این مدیران و فیلمسازان تازهکار با این استدلال که فیلم باید خاکستری باشد، درک غلطی از تعادل و انصاف را به نمایش گذاشته و در مقام وکیل مدافع وضعیت گذشته ظاهر میشدند.
اما حالا دیگر آنسوی خود را به نمایش گذاشتند و ثابت کردند که دشمن دانا بهتر از دوست نادان است. نهادها و مدیرانی که بدون رصد کردن خطرات پیشروی جامعه و بی توجه به وجوه پژوهشی و نه تحقیقی، فیلمهایی را روانه پردههای نمایش میکنند که در بهترین حالت تأثیرگذاری، مخاطبان جویای پر کردن اوقات فراغت را به نوعی دچار آشفتگی فکری و تناقض رفتاری میکنند.

