مونیخ ۲۰۲۶؛ ضیافتِ سوگواران در آوارِ «نظم آمریکایی»
کنفرانس امنیتی مونیخ ۲۰۲۶، بیش از آنکه شبیه به یک نشست دیپلماتیک برای حل بحرانهای جهانی باشد، به مراسم سوگواری برای نظمی تبدیل شده است که روزگاری خود را «توقفناپذیر» میپنداشت. گزارش سالانه این کنفرانس با عنوان صریح و اعترافگونه «در حال نابودی» (Under Destruction)، فراتر از یک نامگذاری ساده، سندی است بر حقانیت کلام رهبر معظم انقلاب مدظلهالعالی که سالها پیش از «پیچ تاریخی» و «افول موریانهوار» قدرت آمریکا سخن گفتند. امروز در تالارهای مونیخ، دیگر سخنی از «رهبری جهان» نیست؛ بلکه سخن از بقا در دنیایی است که در آن ستونهای هژمونی غرب یکی پس از دیگری در حال فروپاشی است.
اعتراف به مرگ نظم پساجنگجهانی دوم
نخستین پرده از این نمایش استیصال، سخنرانی افتتاحیه فردریش مرتس، صدراعظم آلمان بود. او که کشورش دههها به عنوان مستعمره امنیتی واشنگتن عمل کرده، اکنون در ردای یک واقعگرا ظاهر شد و با لحنی آکنده از ناامیدی اعلام کرد: «نظم جهانی مبتنی بر قواعد که ما میشناختیم، دیگر وجود ندارد؛ ما رسماً وارد عصر عریانِ سیاستِ قدرت شدهایم.» این جمله، تیر خلاصی بر پیکر لیبرالدکترین غرب بود. مرتس با این بیان، اعتراف کرد که «قواعد آمریکایی» که زمانی پوششی برای غارت ملتها بود، دیگر حتی برای محافظت از خودِ اروپاییها هم کارایی ندارد. این فروپاشی، نه یک حادثه، بلکه نتیجه منطقیِ تهی شدنِ غرب از معنا و قدرت اقناع است. وقتی نظم بینالملل از «عدالت» تهی شود، فرجام آن چیزی جز همین «سیاست قدرت» و تنازع برای بقا نخواهد بود که امروز گریبانگیر معماران آن شده است.
اضطراب استراتژیک؛ جهانی در لبهی پرتگاه
دومین محور حاکم بر مونیخ ۲۰۲۶، «ترس وجودی» از آیندهای است که در آن آمریکا دیگر نه میخواهد و نه میتواند نقش پلیس جهانی را بازی کند. اورسولا فون در لاین، رئیس کمیسیون اروپا، با بیانی که بوی باروت میداد، بر ضرورت تغییر پارادایم از اقتصاد رفاه به اقتصاد جنگی تأکید کرد و گفت: «ما باید دیوار میان بخش غیرنظامی و نیازهای دفاعی را ویران کنیم؛ اروپا باید تا سال ۲۰۲۸ به یک دژ نظامی تبدیل شود.» این سخنان نشاندهنده بنبست فکری غرب است. آنها که روزی مدعی بودند «پایان تاریخ» فرارسیده و جهان به سمت صلح لیبرال پیش میرود، اکنون تنها راه نجات خود را در انبار کردن تسلیحات و بازگشت به دوران نظامیگری قرن بیستم میبینند. این «اضطراب استراتژیک» ناشی از این واقعیت است که غرب میداند قدرتهای نوظهور، دیگر حاضر به بازی در زمینی که واشنگتن خطکشی کرده، نیستند.
تبر «ترامپیسم» بر ریشهی اتحادهای فرسوده
حضور نمایندگان دولت جدید آمریکا در مونیخ، آب سردی بود بر پیکر نیمهجانِ ناتو و ائتلافهای آتلانتیک. سخنان مارکو روبیو در این کنفرانس، پرده از نگاه معاملهگرانه و ابزاری آمریکا به متحدانش برداشت. او صراحتاً خطاب به اروپاییهای هراسان گفت: «ما خواهان اتحاد هستیم، اما فقط با شرایط ترامپ؛ دوران چکهای سفید امضا برای امنیت دیگران به پایان رسیده است.» این سخن به معنای پایان قطعی «امنیت اشتراکی» است. نظم آمریکایی در نسخه جدید خود، حتی به نزدیکترین دوستانش به چشم «رعیتهایی» مینگرد که باید برای دریافت حمایت، هزینههای گزافی بپردازند. تبعات این رویکرد برای اروپا، چیزی جز «سرگیجه راهبردی» نیست. آنها اکنون میان روسیه در شرق، چین در دوردست و یک آمریکای غیرقابل اعتماد در غرب، خود را تنهاتر از همیشه میبینند.
شطرنج قدرتها و تقابل روایت شرق و غرب
در حالی که غرب درگیر اختلافات داخلی بود، چین در مونیخ تلاش کرد خود را به عنوان «بدیل عقلانی» نظم موجود معرفی کند. وانگ یی، وزیر خارجه چین، در سخنانی که مستقیماً قلب راهبرد آمریکا را هدف قرار میداد، گفت: «برخی قدرتها (آمریکا) به دنبال تخریب هستند، اما چین لنگرگاه ثبات است. اروپا نباید اجازه دهد روایتهای تحمیلی، روابط مستقل ما را مسموم کند.» این در حالی بود که ژاپن به عنوان دیدهبان آمریکا در آسیا، سعی داشت با پیوند زدن امنیت اوکراین به تایوان، پای ناتو را به شرق آسیا باز کند. شینجیرو کویزومی، نماینده ژاپن، با تاکید بر اینکه «امنیت اروپا و آسیا غیرقابل تفکیک است»، عملاً خواستار یک جبهه واحد علیه محور شرق شد. اما واقعیت میدانی نشان میدهد که این «اتحادهای کاغذی» در برابر قدرت اقتصادی و نفوذ راهبردی چین و روسیه، بیش از هر زمان دیگری شکننده شدهاند. پکن با زیرکی در حال نشان دادن این واقعیت به اروپاییهاست که تبعیت کورکورانه از واشنگتن، تنها هزینه آنها را بالا میبرد بدون آنکه امنیتی برایشان به ارمغان بیاورد.
سیرکِ مونیخ و زوالِ اپوزیسیونِ اجارهای
اما یکی از عبرتآموزترین و شاید مضحکترین بخشهای کنفرانس ۲۰۲۶، وضعیت اسفبار بقایای اپوزیسیون خارجنشین و در رأس آنها، رضا پهلوی بود. مونیخ که روزی تریبونی برای هجمه علیه ایران بود، امسال به قتلگاه رویاهای پوشالی کسانی تبدیل شد که دل به حمایتهای غرب خوش کرده بودند. تضاد مواضع در میزگرد لیندسی گراهام و روبرتا متسولا، عمق این شکست را نشان داد.مجری از گرام پرسید: میدانم رضا پهلوی در میان حضار نشسته است، آیا شما حمایت خود را از رضا پهلوی اعلام میکنید؟ آیا آمادهاید بگویید که او همان فردی است که ایالات متحده یا خود شما به عنوان یک سناتور ارشد جمهوریخواه از او حمایت میکند؟ گراهام: «نه!» این همان نگاهی ابزاری است که به اپوزیسیون حقیری چون پهلوی دارند. در ادامه گراهام تلاش کرد که حقیقتی را که عیان بیان کرده بپوشاند و برای اصلاح موضوع در ادامه گفتگو با لحنی عصبی از عدم توجه رسمی به پهلوی گلایه کرد و گفت: «چرا به اپوزیسیون صندلی رسمی نمیدهید؟ ما در حال تکرار اشتباهات هستیم.» اما پاسخ متسولا، تیر خلاصی به این جریان بود؛ او با سردی تمام تأکید کرد که «حمایت از حقوق بشر با رسمیت دادن به یک جایگزین سیاسی (Alternative) متفاوت است؛ ما به دنبال اجماع هستیم که وجود ندارد.»
این برخورد تحقیرآمیز، پرده از یک واقعیت بزرگ برمیدارد: غرب، حتی تندروترین جناحهای آن، به این جمعبندی رسیدهاند که اپوزیسیون ایران چیزی جز یک «سیرک رسانهای» نیست. آنها پهلوی را نه به عنوان یک رهبر، بلکه به عنوان یک «مُهره منقضیشده» میبینند که حتی ارزش یک صندلی در پنلهای رسمی را ندارد. سرنوشت او در مونیخ ۲۰۲۶، دقیقاً مشابه سرنوشت « ماچادو» در ونزوئلا است؛ مهرهای که پس از ناکامی در پروژه بیثباتسازی، به حال خود رها شد. واقعیت این است ، غرب دریافته که تکیه بر مهرههای فرسوده و فاقد پایگاه اجتماعی، تنها باعث مضحکه شدن دیپلماسی آنهاست. حتی ترامپ که خود را استاد معاملهگری معرفی می کند، میداند که پهلوی نه «وزن سیاسی» دارد و نه «توان تغییر»؛ لذا او را حتی به عنوان یک گزینه چه زیر میز و چه روی میز هم نمیبیند. تبعید پهلوی به راهروهای فرعی مونیخ، اعتراف ناخواسته غرب به اقتدار و ثباتِ تغییرناپذیرِ جمهوری اسلامی ایران بود.
نتیجهگیری
سرمایه مونیخ ۲۰۲۶ برای غرب، چیزی جز «ترس» و «تفرقه» نبود. جهانی که در تالارهای این کنفرانس ترسیم شد، جهانی است که در آن آمریکا از کرسی هدایت به زیر افتاده و متحدانش در میان آوارِ نظم قدیم، به دنبال پناهگاه میگردند. تقابل میان «واقعگرایی تلخ» آلمان، «باجخواهی» آمریکا، «عملگرایی» چین و «دریوزگی» اپوزیسیون فراری، تصویری روشن از جهانِ رو به فرداست.
حقیقت آن است که نظم نوین جهانی، نه در مونیخ و نه در واشنگتن، بلکه در میدانهای مقاومت و در ائتلافهای نوین شرق در حال شکلگیری است. جمهوری اسلامی ایران به عنوان بازیگر کلیدی این نظم جدید، ثابت کرده است که دوران تعیین تکلیف در تالارهای مونیخ برای سرنوشت ملتها به پایان رسیده است. مونیخ ۲۰۲۶ نه یک کنفرانس امنیتی، بلکه «گواهی فوتِ هژمونی غرب» بود که با صدای بلند در قلب اروپا قرائت شد.

