«ایران قوی» صرفاً با افزایش قدرت دفاعی یا عبور از بحرانهای امنیتی ساخته نمیشود؛ همانگونه که اقتصاد قدرتمند نیز بدون امنیت پایدار شکل نمیگیرد. هنر حکمرانی در دهه پنجم انقلاب، پیوند زدن این دو مؤلفه در قالب یک راهبرد جامع است. اگر دهه نخست انقلاب، دهه تثبیت نظام بود و دهههای بعد، دهههای تثبیت بازدارندگی و مقابله با تهدیدهای بیرونی، اکنون مسئله اصلی، تبدیل این سرمایه راهبردی به قدرت اقتصادی، فناوری و تمدنی است. پرسش امروز دیگر این نیست که «آیا مقاومت لازم است؟»؛ پرسش این است که «مقاومت چگونه باید به پیشرفت و رفاه ملی منجر شود؟»
امام خمینی(ره) با شعار «نه شرقی، نه غربی» بنیان استقلال سیاسی جمهوری اسلامی را بنا نهادند. این شعار هرگز دعوت به انزوا نبود، بلکه نفی سلطه و وابستگی را دنبال میکرد. رهبر شهید نیز با تبیین اصول «عزت، حکمت و مصلحت»، دیپلماسی را مکمل اقتدار ملی دانستهاند. بر اساس این نگاه، سیاست خارجی تنها ابزار دفع تهدید نیست، بلکه باید موتور محرک توسعه، اقتصاد و تمدنسازی نیز باشد.
واقعیت آن است که جمهوری اسلامی در حوزه امنیت و بازدارندگی، دستاوردهای مهمی داشته است؛ اما این دستاوردها هنوز به همان اندازه در شاخصهای اقتصادی بازتاب نیافتهاند. ایران با وجود برخورداری از دومین ذخایر گاز طبیعی و چهارمین ذخایر نفت جهان، همچنان با چالشهای ساختاری اقتصادی روبهروست و اقتصاد آن تحت تأثیر تحریمها، محدودیت سرمایهگذاری و مشکلات داخلی قرار دارد.
این شکاف زمانی آشکارتر میشود که به ظرفیتهای جغرافیایی ایران نگاه کنیم. ایران با پانزده همسایه، دسترسی همزمان به خلیج فارس، دریای عمان و دریای خزر و قرار گرفتن در مسیر کریدورهای شمال–جنوب و شرق–غرب، از کمنظیرترین موقعیتهای ژئوپلیتیکی جهان برخوردار است. بازار کشورهای همسایه، صدها میلیون نفر جمعیت و هزاران میلیارد دلار مبادلات سالانه را در بر میگیرد؛ اما سهم ایران از این بازار، با ظرفیتهای واقعی آن فاصله دارد. در مقابل، کشورهایی مانند ترکیه و امارات، بدون برخورداری از چنین ذخایر عظیم انرژی، توانستهاند با اتکا به دیپلماسی اقتصادی، لجستیک، بنادر و جذب سرمایه، به مراکز تجارت منطقه تبدیل شوند.
نمونه دیگر، حوزه انرژی است. ایران حدود ۱۲ درصد ذخایر اثباتشده نفت جهان را در اختیار دارد و از بزرگترین دارندگان ذخایر گاز طبیعی نیز به شمار میرود. با این حال، بخش مهمی از ظرفیت انرژی کشور به دلیل محدودیتهای سرمایهگذاری، فناوری و شرایط بینالمللی، به ارزش افزوده و نفوذ اقتصادی متناسب تبدیل نشده است. حتی در برخی میادین مشترک نفت و گاز، سرعت بهرهبرداری همسایگان از ایران بیشتر بوده و این مسئله نشان میدهد که صرف داشتن منابع، تضمینکننده قدرت اقتصادی نیست؛ بلکه مدیریت، فناوری و دیپلماسی اقتصادی نیز تعیینکنندهاند.
در همینجا، نقدی درونگفتمانی ضروری است. سیاست خارجی ایران در بسیاری از مقاطع، بیش از آنکه «فرصتساز» باشد، «واکنشمحور» بوده است. بخش مهمی از توان دستگاه دیپلماسی صرف مدیریت بحرانها و خنثیسازی فشارها شده؛ ضرورتی که قابل انکار نیست. اما همزمان، دیپلماسی اقتصادی، توسعه بازارهای صادراتی، جذب سرمایه، انتقال فناوری و تکمیل کریدورهای ترانزیتی، آنگونه که باید در کانون توجه قرار نگرفتهاند. در حالی که امروز رقابت کشورها بیش از آنکه در میدان نظامی باشد، در میدان زنجیرههای تأمین، هوش مصنوعی، فناوریهای نو، بنادر، کریدورها و سرمایه انسانی جریان دارد.
البته نقد عملکرد، به معنای نادیده گرفتن دستاوردها نیست. جمهوری اسلامی در صنایع دفاعی، فناوری موشکی، نانو، پزشکی، هوافضا و شرکتهای دانشبنیان، پیشرفتهای قابل توجهی داشته است. امنیت پایدار ایران در منطقهای پرآشوب، خود سرمایهای راهبردی است؛ اما این سرمایه زمانی به قدرت ملی کامل تبدیل میشود که نتیجه آن در افزایش سرمایهگذاری، رونق تولید، اشتغال جوانان، رشد صادرات غیرنفتی و بهبود کیفیت زندگی مردم نیز دیده شود.
رهبر شهید بارها اقتصاد را مسئله اول کشور دانسته و بر «جهش تولید»، «اقتصاد دانشبنیان» و «دیپلماسی اقتصادی» تأکید کردند. تحقق این هدف، مستلزم آن است که دستگاه سیاست خارجی، علاوه بر مأموریتهای سیاسی و امنیتی، به بازوی توسعه اقتصادی کشور نیز تبدیل شود. امروز در بسیاری از قدرتهای نوظهور، عملکرد سفارتخانهها با میزان جذب سرمایه، توسعه صادرات، انتقال فناوری و گشودن بازارهای جدید نیز سنجیده میشود؛ الگویی که میتواند برای ایران نیز الهامبخش باشد.
تجربه کشورهایی مانند چین، هند و حتی برخی کشورهای منطقه نشان میدهد که اقتدار پایدار از همافزایی امنیت، اقتصاد، علم و فناوری شکل میگیرد. این کشورها ضمن حفظ منافع امنیتی خود، توانستهاند دیپلماسی را به ابزاری برای توسعه تجارت، افزایش سرمایهگذاری و ارتقای جایگاه جهانی تبدیل کنند. پژوهشهای اقتصادی نیز نشان میدهد که میان تجارت، سرمایهگذاری خارجی و رشد اقتصادی، رابطهای مثبت و معنادار وجود دارد.
فتح قلهای که رهبر شهید از آن سخن گفتند، صرفاً عبور از تحریم یا پیروزی در یک رویارویی سیاسی نیست؛ قله، جایی است که امنیت به رفاه، استقلال به توسعه اقتصادی، علم به ثروت، و مقاومت به پیشرفت تبدیل شود. اگر انقلاب اسلامی میخواهد الگوی حکمرانی آینده باشد، باید نشان دهد که آرمانگرایی و کارآمدی، دو روی یک سکهاند.
امروز، ایران بیش از هر زمان دیگری به «دیپلماسی فرصتساز» نیاز دارد؛ دیپلماسیای که از دل اقتدار، بازار خلق کند؛ از امنیت، سرمایه بسازد؛ از موقعیت جغرافیایی، مزیت اقتصادی بیافریند؛ و از سرمایه انسانی، موتور توسعه ملی. در چنین صورتی، سیاست خارجی دیگر صرفاً ابزار مدیریت بحران نخواهد بود، بلکه به پیشران ساخت «ایران قوی» تبدیل میشود؛ ایرانی که نهتنها در برابر فشارها ایستادگی میکند، بلکه قواعد رقابت منطقهای را نیز به سود منافع ملی و رفاه مردم بازتعریف خواهد کرد.
دیپلماسی اقتصادی؛ حلقه مفقوده ایرانِ قوی
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید