یادداشت از حسین تمرخانی – استان ایلام، شهر ایلام
در تحلیل پدیدههای پیچیده سیاسی، بهویژه در مقاطعی که ملتها با تهدیدات وجودی و چالشهای ساختاری روبرو هستند، برخی پیشنهادها در پوسته و ظاهر، تحت عنوان «راهکار» و «مصلحت» عرضه میشوند؛ در حالی که در کالبدشکافی استراتژیک، ابزاری برای تضعیف اراده حاکمیتی هستند. طرح رفراندوم از سوی برخی چهرههای سیاسی در شرایط حساس فعلی، نه یک راهکار دموکراتیک، بلکه پالسی سیاسی است که حقیقت آن باید در برابر واقعیتهای عینی به چالش کشیده شود.
برای درک حقیقت این طرح، باید به ۵ استدلال بنیادین توجه کرد تا «توهم راه سوم» که چیزی نیست جز ادعای دستیابی به صلح از طریق عقبنشینی و امتیازدهی، در برابر منطق حاکم بر میدان فرو بپاشد:
1. بازی رسانهای و پالسهای سیاسی
هربار طرحی در داخل مطرح شود و بلافاصله با سرعت خیرهکنندهای در رسانههای لندن و واشینگتن بازنشر گردد، یعنی مخاطب آن نه ملت، بلکه قدرتهای خارجیاند. این تطابق زمانی میان «طرح در داخل» و «جشن در خارج»، نشانه یک عملیات مهندسیشده است. در حالی که رهبر شهید انقلاب اسلامی این نبرد را «جنگ وجودی» توصیف کردند، پیشنهاد رفراندوم در این مقطع، نه برای حل اختلافات، بلکه آخرین تلاش برای نجات دشمن مستاصل و هزیمت شده است. در فلسفه دفاع وجودی، رفراندوم به معنای پذیرفتن شکست در برابر اراده دشمن است؛ چرا که نمیتوان امنیت ملی را به رایگیریهای احتمالی و برآیند سلیقهای گره زد.
2. دکترین نظامی؛ بقا پیش از تردید
در دکترین سیاسی و نظامی جهان، اولویت اول در زمان دفاع بقا و اقتدار است. در هیچ کجای دنیا، در مقطع دفاع، کسی به تردید راه نمیدهد و حتی انتخاباتهای قانونی نیز به دلیل ضرورتهای امنیتی به تعویق میافتند. بنابراین، پیشنهاد رفراندوم در این مقطع دچار تناقض زمانی شدیدی است؛ هدف آن نه رسیدن به رای مردم، بلکه تزریق تردید در اراده ملی در لحظهی هزیمت دشمن است.
۳. عبرت تاریخی؛ از لیبی تا نابودی ملی
تاریخ گواه است که این پالسهای رفراندوم هرگز به دموکراسی منجر نشد، بلکه به عنوان یک «پل» برای تجزیه، تضعیف و در نهایت نابودی کشورها عمل کرد. عبرتبارترین مثال، سرنوشت لیبی است؛ کشوری که میلیاردها دلار هزینه کرد تا زیرساختهای ملی بسازد، اما همین که سیگنالهای دموکراسی غربی در آن طنینانداز شد، ناتو با بمباران زیرساختها، تمام دستاوردهای ملی آن ملت را به ویرانه تبدیل کرد.
در اینجا یادآور کلام مولای متقیان، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است که فرمودند: عبرت ها چه بسیار و عبرتگیرندگان چه اندک. هدف نهایی دشمن، نه دموکراسی، بلکه چپاول سرمایههای ملی از طریق جادهصافکنهای داخلی است.
۴. تکلیف شرعی در برابر برآیند سلیقهای
دفاع از وطن و حفظ تمامیت ارضی، یک تکلیف قطعی و شرعی است، نه یک برآیند سلیقهای که بتوان آن را به رای گذاشت. در شرایط دفاع وجودی، هرگونه تزلزل در فرماندهی یا تبدیل تکلیف دفاعی به انتخاب بر اساس برآیندهای سلیقهای، کوتاهی در حق ناموس و خاک است. نجات در نظم، انضباط و اقتدار است، نه در تزلزلهای رایگیری.
۵. عقلانیت در پیوند با تکالیف ملی
جریاناتی که از رفراندوم سخن میگویند، پیشتر سعی در جداسازی عقلانیت از دین داشتند. اما حقیقت این است که رقیب واقعی قانون، دین نیست، بلکه استبداد و خودرأیی است. هرگاه عقلانیت از دین و دموکراسی از تکالیف ملی جدا شود، نتیجهاش سقوط در دام نفوذ است.
سینه ستبر یا پرچم سفید؟
باید به یاد داشت که این دشمن غدار، از هزاران کیلومتر دورتر آمده است تا نه تنها خاک ما، بلکه تمام ارکان حیات ملی—از ساختارهای حاکمیتی تا تکتک دستاوردهای اجتماعی و زیست جمعی ملت—را به خاک و خون بکشد. مقابله با چنین دشمنی، «دفاع» است، نه جنگ؛ پس آدرس غلط به مردم ندهید. در چنین مقطعی، اگر وجود و غیرت ملی در کار است، نباید پذیرفت که صلح به بهای پذیرش تحمیل ارادهی دشمن به دست آید. در اینجا باید سینه ستبر کرد و استوار ایستاد؛ چرا که دلخوشی به دودهای سفید کاخ سفید، هرگز نشان از صلح پایدار نیست، بلکه اسب تروایی است برای وادار کردن کشور به سوی تسلیمی بدون مقاومت و به حرکت درآوردن طمع دشمن.
در نهایت، تنها راه نجات، تکیه بر محوریت ولایت است. باید هوشیار بود تا توهم «راه سوم»—که در حقیقت تسلیمی سازمانیافته در پوشش راهکار سیاسی است—به تقدیم کشور به اجنبی ختم نگردد. رفراندوم در این مقطع، چیزی نیست جز یک تله استراتژیک برای نجات دشمن.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید