در روزهای گذشته مناظره بین دو نماینده مجلس و اختلافات بنیادین آندو بر سر مباحثی مانند تنگه هرمز و… در حال وایرال شدن است؛ در قسمتی از این مناظره، نماینده مجلسی که ادبیاتش چاله میدانی ، سطح سوادش مورد بحث و ادبش جای سخن دارد بیان میکند که رهبر شهید، رهبر شیعیان جهان بود و نه تمامی مسلمانان جهان؛ اینکه نماینده مجلس جمهوری اسلامی ایران چنین نگاهی به جایگاه ولی فقیه و سیاستهای جمهوری اسلامی دارد نشانه نگاه سطحی او به این مسائل است و در پاسخ به او باید گفت که رهبر شهید، رهبر تمامی آزادگان جهان است.
در دهههای اخیر، شهید آیت الله خامنهای به عنوان برجستهترین چهرهی جهان اسلام، پرچمدار گفتمانی است که در آن حمایت از مظلوم نه یک تاکتیک دیپلماتیک یا مصلحت زودگذر سیاسی، بلکه یک اصل دستنخورده اعتقادی و انسانی به شمار میرود. در این نگاه، هر کجای جغرافیای زمین که فریاد مظلومی بلند شود، شایسته پشتیبانی و همراهی است. در منطق ایشان، یاریرسانی به انسانِ زیر ستم، مشروط به داشتن شناسنامه خاص، دین مشترک یا مذهب یکسان نیست.
رهبر شهید در کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی بیان میکنند که «اسلام، طرفدار انسانِ زیر ستم است؛ هر دستی که به سوی مظلومی در هر نقطهای از جهان دراز شود و او را یاری کند، آن دست، دستِ اسلامی است، اگرچه در ظاهر صاحب آن دست مسلمان هم نباشد. اساس نگرش توحیدی بر رهایی انسان از سلطه غیرخدا و نفی هرگونه ستمگری و ستمپذیری است.». یا در کتاب انسان ۲۵۰ ساله، فلسفه مبارزه ائمه (ع) را اینگونه بیان میکنند:«سیره مبارزاتی ائمه (ع) نشان میدهد که ایستادگی در برابر ظالم و حمایت از حق، مرز جغرافیایی و طایفهای نمیشناسد. اگر امام مجتبی (ع) یا امام حسین (ع) در برابر حاکم جائر زمان خود میایستند، برای نجات کل امت و انسانها از چنگال استبداد و جهل است. مکتب اهلبیت، مکتبِ بیتابی در برابر مظلومیتِ انسان است.»
شواهد تاریخی متعدد نشان میدهد که این نگاه تنها در بیانات ایشان محدود نشده و در عمل نیز متجلی شده است که به علت اختصار متن تنها به بعضی از آنها اشاره میکنیم. فلسطین ملموسترین نمونه از این سیاست است. در حالی که اکثریت مطلق مردم فلسطین اهلسنت هستند، جمهوری اسلامی ایران تحت هدایت رهبری از آنها حمایت کرد و مسئله فلسطین را از یک نزاع عربی-اسرائیلی یا منطقه ای محدود، به مسئله اول جهان اسلام و یک آرمان انسانی ضد استعماری تبدیل کرد؛ این نگاه حتی محدود به منطقه ما نشد و ایشان در جریان نسلکشی مسلمانان بوسنی توسط صریبها در دهه ۱۹۹۰ هم حمایت خودشان را از آنها اعلام کرده و با دستور و دیپلماسی فعال ایران، کمکهای بشردوستانه، دیپلماتیک و مستشاری روانه بالکان شد.
در جریان سرکوب و پاکسازی قومی اقلیت روهینگیا در ایالت راخین میانمار، آیتالله خامنهای سکوت مجامع جهانی و مدعیان حقوق بشر را بهشدت نقد کردند و خواستار فشار سیاسی و اقتصادی دول اسلامی بر دولت میانمار شدند و با ارسال محمولههای امدادی و اختصاص کمکهای ویژه به آوارگان روهینگیا در بنگلادش حمایت خود را از آنها اعلام کردند. شهید آیتالله خامنهای با آغاز جنگ و محاصره همهجانبه یمن، دفاع قاطع از حق تعیین سرنوشت مردم یمن و دیپلماسی فعال برای رفع محاصره و پایان جنگ را در دستور کار خود قرار دادند و سیاستهای قدرتهای غربی در قبال بحران انسانی و قحطی در یمن را به شدت مورد نقد قرار دادند.
یکی از ابعاد کمتر پرداختهشده این گفتمان، همراهی با ملتها و دولتهای مستقل غیرمسلمان است که مثال آن حمایت از کشورهایی مانند ونزوئلا، کوبا و بولیوی است که در برابر تحریمها و فشارهای سیاسی قدرتهای سلطهگر ایستادگی میکنند. ایشان همچنین با پشتیبانی معنوی از جنبشهای ضد استعماری و استقلال طلبانه در قاره آفریقا بر پایه «مرز مشترک در مبارزه با ظلم و استکبار» نشان دادند که در این راه تفاوتی بین مسلمان و غیر مسلمان قائل نیستند.
بنابراین، فروکاستن جایگاه رهبری معظم انقلاب به جغرافیا یا مذهبی خاص، ناشی از عدم درک عمیق روحِ پیروزی انقلاب اسلامی ایران است. با وقوع انقلاب اسلامی و استقرار جمهوری اسلامی، عصر جدیدی در تاریخ مبارزات منطقهای و جهانی آغاز شد؛ عصری که در آن کانون پشتیبانی از تمام جنبشهای آزادیخواه، نه بر مدار منافع قومی و فرقه ای، بلکه بر پایه آرمانهای توحیدی و انسانی شکل گرفت. شهید آیتالله خامنهای با سکانداری این جریان و استمرار خط بنیادین انقلاب اسلامی، ثابت کردند که ولیفقیه در هندسه گفتمانی امام و انقلاب، نه صرفاً رهبر یک مذهب یا ملت، بلکه پناهگاه، نماد و پرچمدار تمامی آزادگان و مستضعفان جهان است؛ جریانی پرقدرت که نقطه آغازین آن ظهور جمهوری اسلامی بود و تا تحقق کامل عدالت فراملی ادامه خواهد داشت.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید