نگاهی به تاریخ معاصر نشان میدهد که هرگاه تغییراتی در عرصه ساختار قدرت جهانی میخواست انجام شود، ایران از داخل ضعیف شد؛ به عنوان نمونه بعد از جنگ جهانی دوم که ساختار قدرت در حال تغییر بود، ایران در ضعیفترین حالت ممکن قرار داشت. بنابراین امروز همه باید با هوشمندی توجه کنیم که غرب ما رو خام نکند تا به خواب فرو نرویم و حداقلش این است که اگر احتمال میدهیم این تغییر ساختار هست، با سهم خودمان در صحنه باشیم.
در تحلیل رویکرد روسیه باید دانست که این کشور در گذشته برای هضم نظم غربی به سمت غرب رفت. گرایش به غرب به شکل رقیق از زمان خروشچف آغاز شد، در زمان گورباچف اوج گرفت و اصلاً یک فلسفه فروپاشی شوروی سابق این بود که سبک شوند تا بتوانند راحت با غرب ارتباط برقرار کنند. در زمان آقای پوتین نیز تا سال ۲۰۰۸ یعنی دو دوره اولیه ریاست جمهوری، ایشان تلاش کرد که یک موازنه را با غرب ایجاد کند تا روسیه در همان نظم غربی سهم و جایگاهی داشته باشد. پوتین در مصاحبه دو ساعته خود با تاکر کارلسون ابراز میکند که در دیداری با بیل کلینتون مطرح کرده بود چه ایرادی دارد ما بیایم عضو ناتو و اتحادیه اروپا بشویم، و هرچند کلینتون در ابتدا آن را خوب دانست اما شب همان روز پس از جلسه با مشاورانش اعلام کرد که این بحث به هیچ وجه ممکن نیست.
پوتین قبل از شروع عملیات علیه اوکراین نیز در سخنرانی خود تاکید کرد که آنها میخواستند عضو ناتو و اتحادیه اروپا شوند اما دست رد به سینهشان زدند. در واقع دنیای غرب روسیه را تحقیر کرد و عملاً غرب به دنبال این نیست که به روسیه نقش بدهد و نمیخواهد روسیه بزرگ را تحمل کند و حتی به سمت تجزیه آن حرکت کرد. در بحث اوکراین نیز آنها عملاً رفتند تا یک خفگی ژئوپولیتیک برای روسیه ایجاد کنند.
بنابراین برخلاف تصور برخی که مسئولین را متهم میکردند سیاست نه شرقی نه غربی را کنار گذاشته و به روسیه چسبیدهاند، ما به روسیه نچسبیدیم و سر جای خودمان ایستادیم؛ بلکه روسیه در مقابل برخوردهای بد دنیای غرب، به مرور رویکردهایش به ما نزدیک شد و به این جمعبندی رسید که با این رویکردهای دنیای غرب نمیتواند ادامه مسیر بدهد. روسیه امروز در فضای جدید برای طراحی یک نظم جدید با چینیها گفتگوهای موثری داشته و شکلگیری نهادها و سازمانهای جدیدی مثل بریکس، شانگهای و اتحادیه اقتصادی اوراسیا نشان میدهد این نرمهایی که جامعه غربی دارد تحمیل میکند، برای چین و روسیه قابل پذیرش نیست. البته این حرکت زمان میبرد و کسانی که تصور میکنند این اتفاق همین فردا میافتد، عجله میکنند.
در حوزه زیرساختی و راهبردی، کریدور شمال-جنوب اساساً متعلق به روسیه یا ایران نیست، بلکه بحث این است که کالاها به جای عبور از مسیر ۱۷ هزار کیلومتری جنوب شرق آسیا به اروپا، از این مسیر عبور کنند. این کریدور سه شاخه دارد؛ شاخه شرقی از روسیه، قزاقستان، ترکمنستان و ایران میگذرد که در سال ۲۰۲۳ با ۶۰۰ هزار تن کالا راهاندازی شد و اکنون ظرفیتش به بیش از سه میلیون تن رسیده و تا ۱۵ میلیون تن کالا میتواند نقل و انتقال بدهد. کریدور میانی از طریق دریای خزر بین ۱۲ تا ۱۴ میلیون تن ظرفیت دارد که استفاده از آن به حدود ۱۰ میلیون تن رسیده و با تقویت ناوگان دریایی و بنادر باید توسعه یابد. بخش غربی نیز فعلاً در بخش جادهای فعال است و ۳ میلیون تن کالا حمل میکند، اما بخش ریلی آن یعنی رشت-آستارا باید انجام شود که دولت زمین آن را در اختیار روسیه قرار داده تا ساخت آن را شروع کنند.
با این حال، شاخههای شرقی و غربی تکافو نمیکنند و کریدور اصلی این است که ما یک راه آهن به عرض راه آهن روسیه از مرز شمال تا جنوبمان ایجاد کنیم تا بتوانیم حداقل ۱۰۰ میلیون تن کالا در سال عبور بدهیم که ارزش کریدوری پیدا کند. متاسفانه غرب ما را خام میکند و یک سری دوستان هم با نگاه غربگرایانه در داخل با لالایی آنها میخوابند و این جدالهای بیحاصل را راه میاندازند که این راه آهن به استاندارد روسیه است و استاندارد ایرانی نیست؛ در حالی که ما راه آهن استاندارد ایرانی نداریم و استاندارد غربی را گرفتهایم و هیچ ایرادی ندارد استانداردهای آنها رو هم بیاریم. این کریدور ضریب امنیتی کشور را بالا میبرد، مانع تحریم راحت ایران میشود و درست مثل تنگه هرمز و کانال سوئز، ایران میتواند با کریدور شمال-جنوب به کانال سوئز دوم دنیا تبدیل شود و عواید اقتصادی و امنیتی بسیار خوبی داشته باشد.
تحولات پسا جنگ رمضان و پیروزی شگفتآور ملت ایران، ارادهها را در دنیا بسیار تقویت کرد. پیش از این رسانهها و اندیشکدههای غربی در ضعیفترین حالت ممکن القا میکردند که فرصت خوبی برای حمله به ایران است و حتی کشورهای شرقی در روزهای اول به دلیل عدم کنش و واکنش، شاید اطمینان چندانی نداشتند؛ اما تصویر پسا این جنگ در جهان تغییر کرد.
رصد اندیشکدهها و نخبگان روسی نشان میدهد که آنها روی سه محور اساسی تاکید دارند. اول اینکه میگویند در منطقه خاورمیانه و غرب آسیا، هر زمان قدرت خارجی وارد شد ملتها به کمک آمدند و حکومت خود را ساقط کردند، اما ایران تنها کشوری است که وقتی قدرت خارجی به آن حمله نظامی کرد، مردم گلایههای خود را کنار گذاشتند، اوج بلوغ خود را نشان دادند و پشت پرچم و نظامشان ایستادند. در همین راستا، در ملاقات دکتر عراقچی با پوتین، وقتی صحبت از مقاومت ملت ایران شد، پوتین دستش را جلو آورد و تاکید کرد که در مورد مقاومت ملت ایران بسیار کم گفتید و افزود که به عنوان رئیسجمهور کشوری مثل روسیه با رهبران کشورها تماس دارد و همه دنیا ملت ایران را تحسین میکنند.
محور دوم روسها این است که میگویند باید در مورد سه ارتش آمریکا، اسرائیل و ایران تجدیدنظر کرد؛ ارتش آمریکا و اسرائیل آنگونه که فکر میکردیم قوی نیستند و نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران گل کاشتند و تراز جدیدی ایجاد کردند. ما هیمنه آمریکا را شکستیم و بسیاری از کشورها مثل چینیها و روسها فهمیدند که میشود با آمریکا هم درگیر شد.
محور سوم نیز این است که در کشورها وقت حمله نیروی خارجی، مسئولین فرار میکنند و دیپلماتها پناهنده میشوند، اما در ایران نه مسئولی فرار کرد و نه دیپلماتی پناهنده شد، بلکه دیپلماتهای ما در کنار مردم ایستادند و سفارتخانهها به رسانه تبدیل شدند. امروز تراز ایران و ایرانی در دنیا تغییر کرده و معتبر شده است، تا جایی که از نخبه تا عوام در دنیا در مقابل ایرانیان تعظیم و تقدیر میکنند؛ هرچند حسی در داخل وجود دارد که به دلیل خلق این حماسه توسط خود مردم و مسئولین، هنوز درک بیرونی دقیقی از این کار بزرگ و تغییرات ایجاد شده در اذهان ندارند.
برای این دوران گذار که میتوان آن را دوران ژلهای نامید، یک سری الزامات داخلی و خارجی وجود دارد تا پیش از سفت و سخت شدن این قدرت، نقش خود را ایفا کنیم.
زمانی که در داخل کشور اغتشاشات وجود داشت، این غصه بود که دوباره در دورهای که جهان میخواهد پوستاندازی کند، ایران را از داخل تضعیف میکنند. ای کاش در داخل ایران این درک وجود داشته باشد که الان وقت اختلاف نیست، بلکه وقت گرفتن سهم مناسب از قدرت در عرصه جهانی است. هرچند این جنگ نقاط تلخی داشت و ما رهبرمان و بسیاری از چهرههای عزیز را از دست دادیم، اما این فایده را داشت که اعتماد به نفس ما را بالا برد و در درون انسجام ایجاد کرد.
الزامات داخلی این دوران، داشتن اعتماد به نفس، باور به قدرت خود، عبور از برخی جزئیات و حفظ وحدت و اتحاد است. در بحث الزامات خارجی نیز دستگاه سیاست خارجی و مسئولین رده بالا باید بر اساس این باور، تعاملات خود را افزایش دهند، بزرگ بیندیشند و در سطح مسائل کوچک قانع نباشند. ما باید روابطمان را با روسیه، چین و کشورهای همراه که اکنون کمجرات یا پرجرات در حال افزایش هستند تقویت کنیم و در درون جبهه خودمان محوریت پیدا کنیم. ایران برای تغییر ساختار قدرت جهانی هزینه بسیاری پرداخت کرده است و نباید به دلیل عدم خودباوری یا احساس ضعف، پرچمداری این نظم جدید را به دیگران واگذار کند.
روایت روسی از قدرت میدان و ملت
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید