روایت روسیه از قدرت ایران برای اعمال نظم جدید و حکمرانی بر امنیت منطقه
قدرت دوم نظامی دنیا، ایران را مهمترین بازیگر نظم آینده منطقه معرفی کرد؛ وزیر خارجه روسیه گفت: «ایران میتواند محور شکلگیری ساختار جدید امنیتی در منطقه باشد»؛ قدرت جمهوری اسلامی برخلاف بزنگاههای تغییر نظم در گذشته، حالا ایران را از نظارهگر و سهم شدن برای دیگران، به بازیگر محوری تبدیل کرده؛ بازیگری که سابقا از سوی همین روسیه، معاهدات گلستان و ترکمانچای متحمل شد و در جنگهای جهانی اشغال شده بود؛ حالا این ثمره خون امام و شهدای سرباز و دانشمند و غیرنظامی، عرق جوانان وطنپرست مومن و مجاهدت و مقاومت مردم مبعوث، مسئولانی میخواهد با کنشگری در سطحی که عزت و اعتماد به نفس قیمتی آنها را پاسداری کند.
لاوروف، وزیر خارجه روسیه، گفت: «مشارکت ایران میتواند نقشی کلیدی در تکمیل و پیشبرد امنیت جمعی منطقه داشته باشد». و ادامه داد: «اگر شرایطی فراهم شود که ایران بتواند در این روند مشارکت کند، این موضوع همان مسیری خواهد بود که ما مفهوم امنیت جمعی منطقه را بر اساس آن تدوین کردهایم». این مواضع رسمی چون از سوی کشوری است که قدرت دوم نظامی دنیاست و بیش از 4 سال در برابر ناتو و حمایتهای سنگین آمریکا جنگیده، اعتبار ویژهای دارد. آنها خوب با مفهوم حقیقی قدرت در ابعاد نظامی و امنیتی آشنا هستند و فهم کردهاند که بدون ایران کنونی با نرمافزار جمهوری اسلامی، هیچ طرحی در منطقه پیش نخواهد رفت.
پیشتر نیز در موضوعات مختلفی که در کشورهای غرب آسیا رخ میداد، به اذعان غربیها و همین روسیه، رسیدن به راهحل پایدار، نیازمند شراکت دادن ایران و درنظر گرفتن منافع آن بود؛ از جمله قضایای سوریه. با این تفاوت که حالا ایران اسلامی از هر روز دیگری مستحکمتر شده و بر تنه تناور خود ایستاده؛ همان طور که قرآن وعده داده بود: فاستغلظ فاستوی علی سوقه؛ زیرا که خیال میکردند با هجوم همهجانبه و با بودجه 1500 میلیارد دلاریشان، آن را از خاک بیرون میکشند؛ و خیال میکردند این شجره، موقتی است و شیشه عمر آن وابسته به شخص رهبری شهید؛ آن راه را هم رفتند اما یک ایران خامنهای شد، یک خامنهای دیگر را به رهبری برگزید و به اتفاق در دهان دشمن کوبیدند.
ابرقدرتهای امروز دنیا، همیشه ابرقدرت نبودهاند؛ اگر به گذشته بنگریم، از بزنگاههای تاریخ که نظم دنیا در آنها در حال دگرگونی بود، با مقاومت، نشان دادن قدرت و عدم ضعیفنمایی و خطای محاسباتی، سهمهای بزرگی برداشتند و برای دههها و سدهها در امنیت و رفاه زیستند. در همان دورانی که روسیهی حالا معترف به نقش محوری ایران، بر ما در ۱۸۱۳ معاهده گلستان تحمیل کرد و بخشهای وسیعی از قفقاز را از ایران جدا کرد و در ۱۸۲۸، با ترکمانچای، مناطقی از جمله ایروان و نخجوان را جدا کرد و کاپیتولاسیون تحمیل کرد. در جنگ جهانی اول عدم قدرت ایران موجب اعلام بیطرفی شد اما اشغالگرانی از جمله روسیه و بریتانیا، عزت ایرانی را پایمال کرده و فجایعی چون قحطی بزرگ و نسلکشی چند میلیون نفره را سبب شدند.
«كفي بالمرء جهلا الا يعرف قدره» این فراز از خطبه ۱۰۳ نهجالبلاغه دقیقا همین نکته را گوشزد میکند که «برای نادانی مرد كافی است كه اندازه و ارزش خود را نشناسد». اما این بیان نورانی، توسط رئیسجمهور در پاسخ به این سوال که «چرا به دنبال امنیت از مسیر ضعیفنمایی و مذاکرههای جنگآور میرویم، نه ازمسیر اقتدار» گفته شد. این همان خطای محاسباتی و نشناختن اندازه و ارزش خود است؛ و ضعیفنمایی است که دشمن را چون ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، ۹ اسفند ۱۴۰۴ و روزهای کوتاه اجرای تفاهم برای تجاوز جری میکند؛ اما هر بار سیلی محکم قدرت واقعی و همان «اندازه و ارزش واقعی» ایران آن را زمین میزند.
روسیه مشخصا دوست مخلص ما نیست؛ اما منافعش چون همیشهی گذشته با ایران و جغرافیای آن گره خورده؛ آن زمان زورش میرسید و در کنار خوی استکباری برخی حاکمان مسیر تعدی پیش میگرفت اما حالا قدرت ایران را لمس کرده و بنا به آن شراکت راهبردی در بلوک شرق تعریف کرده. آمریکا نیز نهایت توان خود را در تجاوز به همراه شرکای خود گذاشت اما مستاصل، به دنبال فرار و آتشبس و امضای تفاهم بود. در این شرایط رئیسجمهور و رییس شورایعالیامنیتملی، نباید در اجلاس امنیتی اخیر «شانگهای» پس از آن که آمریکا پایان تفاهم را اعلام کرده، تجاوز کرده و مراسم عروسی را زده، همچنان از سر ضعف، لزوم بازگشت به تفاهم مرده و بازی در نظم رو به مرگ آمریکایی سخن بگوید و رئیس تیم مذاکرهکننده و مشاوران نیز همین خطای محاسباتی را تکرار کنند. اینها کنشگری در تراز ایران تاریخساز امروز و مردم آن نیست.
«كفي بالمرء جهلا الا يعرف قدره»
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید