صدا و سیما در پنج سال گذشته؛ ارزیابی منصفانه عملکرد سیاسی / نخستین یادداشت از مجموعه ارزیابی عملکرد رسانه ملی در دوره مدیریت پیمان جبلی
پرسش اصلی
«دیگر برنامههای تلویزیون را نمیبینم، چرا که اعصابم را خرد میکند.» احتمالاً این جمله یا جملههایی شبیه آن را این روزها شنیدهاید؛ جملههایی که تصویری از صدا و سیمایی ناکام، ناکارآمد و شکستخورده در دوران مدیریت پنجساله جبلی میسازند. اما آیا این تصویر، تصویری واقعی از آنچه در این پنج سال رخ داده است؟
این یادداشت نخستین نوشته از مجموعهای است که میکوشد عملکرد صدا و سیما را در حوزههای مختلف، منصفانه و بهدور از هیاهوی سیاسی بررسی کند. در گام نخست به این پرسش میپردازیم که آیا صدا و سیما واقعاً به اندازهای که برخی رسانهها و چهرهها این روزها میگویند بد عمل کرده است یا نه. از آنجا که این پرسش ماهیتی سیاسی دارد، ابتدا عملکرد سیاسی سازمان را بررسی میکنیم.
مردی از جنس خبر در دورهای که قرار بود آرام باشد
پیمان جبلی، با سابقهای کاملاً خبری (از مدیرکلی اخبار شبکه ۲ تا شبکه خبر و العالم و معاونت برونمرزی سازمان سیما)، ریاست سازمان را در حالی بر عهده گرفت که انتظار پنج سالی آرام را داشت. و این سابقه در روزهای نخست انتصاب او، مورد تمجید منتقدانی چون عصر ایران هم قرار گرفت و بسیاری انتصاب یک خبرنگار به ریاست سازمان را نشانهای از حمایت از استقلال حرفهای خبرنگاران و سردبیران بخش خبر تفسیر کردند. انتخابات تازه برگزار شده بود و تا چهار سال بعد قرار نبود پروژه بزرگ سیاسیای در کار باشد. مردی با سابقه خبری، چه داخلی و چه بینالمللی، آمده بود تا برنامه تحول را آغاز کند؛ برنامهای که خبر تنها گوشهای از آن بود، و خبر هم قرار بود به معمولیترین شیوه منتشر شود. و در نهایت احتمالاً او بزرگترین کنش سیاسی سازمان را در سال آخر برای انتخابات ریاست جمهوری و با برنامهریزی قبلی انجام میداد. در فضای بینالملل هم اتفاق عجیبی در جریان نبود.
جسارت خبری از همان ماههای نخست
نشانههای رویکرد تازه خیلی زود دیده شد. در ماجرای هک پمپبنزینها در آبان ۱۴۰۰، صدا و سیما رویه جالبی در پیش گرفت: از همان ابتدا وارد میدان شد و بهجای بسندهکردن به روایت رسمی، با گزارشهای میدانی از سطح شهر و جایگاههای سوخت، جدی بودن اختلال را تأیید کرد؛ آن هم در حالی که مسئولان در ساعات نخست از «اختلال فنی» سخن میگفتند. خبرنگاران سازمان حتی از مسئولان وزارت نفت پرسیدند سامانهای که ادعا میشد برخط نیست، چگونه هک شده است. این رویه بعد ها در دیگر اتفاقات مانند اعتراض مردم اصفهان در بستر زایندهرود نیز تکرار شد، به روایت روزنامه شرق، تجمع هزاراننفره مردم برای نخستین بار بدون تحریف و برچسبزنی و بهصورت گسترده از صدا و سیما پخش شد و حق بازگشت آب بهعنوان مطالبه مردم معرفی شد.
طوفانالاقصی؛ پایان دوره آرام
اما این تصور تغییر کرد. تنها دو سال از آغاز مدیریت جبلی گذشته بود که مهمترین رویداد دهه اخیر منطقه رخ داد: هفتم اکتبر ۲۰۲۳ و طوفانالاقصی. صدا و سیما با بزرگترین پوشش رسانهای غرب آسیا روبهرو شد؛ پوششی که از قضا با حوادث داخلی نیز پیوند خورده بود و آغاز روزهایی پرکار، سخت و طاقتفرسا برای رسانه ملی شد. حوادث یکی پس از دیگری از راه رسیدند: شهادت نیروهای ایرانی در سوریه، عملیات پیجری، شهادت سید حسن نصرالله، جنگ ۱۲ روزه، جنگ ۴۰ روزه و رخدادهای دیگر.
در تمام این مراحل، وظیفه نخست صدا و سیما پوشش خبری بود. شاید کسی هرگز تصور نمیکرد که اصلیترین مأموریت رسانه ملی خبر شود و شبکه خبر پربینندهترین شبکه. نیاز به خبر را حوادث بیرونی پدید آورده بود و جبلی ناخواسته بهترین گزینه این دوران از آب درآمد: خبرنگاری که بیش از آنکه مدیر شبکههای فرهنگی، تهیهکننده یا برنامهساز باشد، با اخبار سروکار داشت. همین، بزرگترین نقطه قوت او شد و به کار کشور هم آمد. صدا و سیما، با تجربهای که تیم جدید داشت، توانست مرکزیت رسانهای اخبار منطقه را در داخل کشور بر عهده بگیرد و تجربه بینالمللی رئیس هم کاملاً به کار سازمان آمد. با همین پشتوانه، او نخستین گام از روزهای سخت سیاسیاش را با نمرهای قابل قبول پشت سر گذاشت.
بحران دوم: انتخابات بدون فرصت آمادگی
پس از آن نوبت به حوادث داخلی رسید. انتخاباتی که قرار بود در سال آخر مدیریت جبلی و با برنامهریزی بلندمدت برگزار شود، با شهادت شهید رئیسی در پی عملیات تروریستی احتمالی از سوی رژیم صهیونیستی زودتر از موعد فرا رسید. جبلی بیآنکه فرصتی برای آمادهشدن داشته باشد، وارد دومین بحران بزرگ ملی دوران خود شد. با این حال، صدا و سیما پوشش رسانهای انتخابات را بهگونهای انجام داد که ضمن پخش کامل برنامهها و حتی برگزاری مناظره دوطرفه و شبکه های اختصاصی هر کاندید، زمینهساز هیچ سوءبرداشتی نشد. به گفته دبیر ستاد انتخابات سازمان، پس از پانزده سال، یعنی از سال ۸۸ به این سو، دوباره مناظره دونفره برگزار شد. پیشتر، در انتخابات مجلس ۱۴۰۲، جبلی ابتکار ۲۰۰ کانال تلویزیونی به تعداد حوزههای انتخابیه را اجرا کرده بود. تلویزیون در خدمت انتخابات قرار گرفت و نامزدها فرصت برنامهسازی گستردهای داشتند.
صدا و سیما از دومین بحران هم عبور کرد، بیخبر از اینکه حوادث شتاب گرفتهاند و سومین رخداد و رخدادهای بعدی در راهاند؛ رخدادهایی که هر یک در جای خود قابل بررسیاند، اما نقطه اوج آنها را میتوان جنگ ۱۲ روزه دانست.
در همین دوره، شبکه خبر ۲ نیز وارد میدان شد. حسن عابدینی، رئیس وقت خبرگزاری صدا و سیما، گفت این شبکه نخست بر بستر تلوبیون شکل گرفته، مجری ندارد و رویدادهای ایران و جهان را زنده عرضه میکند؛ پاسخی به فشردگی جدول پخش شبکه خبر که در روزهای بحران ارزش خود را نشان داد. برای مثال، وقتی دو رویداد مهم همزمان رخ میداد و جدول پخش شبکه خبر جای هر دو را نداشت، شبکه خبر ۲ میتوانست یکی از آنها را بهصورت زنده دنبال کند.
جنگ ۱۲ روزه: موشک بر ساختمان شیشهای
در جنگ ۱۲ روزه، صدا و سیما هدف حملهای شدید قرار گرفت و ناگهان کل ساختمان شیشهای در یک لحظه زیر سنگینترین موشکها رفت؛ همین نشان میداد پوشش رسانهای سازمان در آن روزها چقدر مؤثر بوده است. حوالی ساعت ۱۸ و ۳۵ دقیقه دوشنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۴، در حالی که سحر امامی مشغول خواندن اخبار بود، ساختمان هدف قرار گرفت؛ او پس از چند لحظه قطع پخش، همراه معاون سیاسی سازمان، دوباره روی آنتن زنده آمد. در این حمله نیما رجبپور، سردبیر شبکه خبر، و معصومه عظیمی از دبیرخانه سازمان به شهادت رسیدند و چند نفر زخمی شدند. دشمن هم پنهان نمیکرد چه چیزی را هدف گرفته است: اسرائیل کاتز، وزیر جنگ رژیم صهیونیستی، صدا و سیما را «بلندگوی تبلیغات» خوانده بود.
جبلی بعدها گفت در ۱۲ روز جنگ، تنها شبکههای سیما حدود شش هزار ساعت برنامه تولید و پخش کردند و اصابت ۱۱ موشک به ساختمانهای سازمان ثبت شد. مرجعیت خبری صدا و سیما در آن روزها خشم دشمنان را برانگیخت و سازمان را هم در داخل و هم در خارج در معرض شدیدترین حملات تاریخ خود قرار داد. نکته قابل توجه این بود که همزمان با هدفگرفتهشدن ساختمان شیشهای توسط موشکهای دشمن صهیونیست، عدهای در داخل نیز مرجعیت صدا و سیما را نشانه گرفته بودند.
جنگ چهلروزه: آنتنی که خاموش نشد
ماجرا به جنگ چهلروزه (جنگ رمضان) رسید. در جنگ ۱۲ روزه، پس از حمله به ساختمان فنی ۹ دی، پخش زنده حدود ۱۵ دقیقه قطع شده بود. اما این بار برنامهریزیهای قبلی چنان انجام شده بود که همه شبکهها جایگزینی عملیاتی داشتند تا حتی اگر آنتنها و استودیوها هدف قرار میگرفتند، اطلاعرسانی لحظهای قطع نشود. این کار شبیه بیمارستانی بود که برای قطع برق، ژنراتور جایگزین دارد: اگر مسیر اصلی از کار میافتاد، مسیر دیگری آماده بود. به گفته جبلی، صدا و سیما در جنگ رمضان چند برابر جنگ ۱۲ روزه و با بمبهای سنگرشکن هدف حمله قرار گرفت، اما برنامه هیچ شبکهای قطع نشد. او افزود مراکز سازمان در برخی استانها هم مستقیم هدف قرار گرفتند، اما نه شبکه خبر، نه شبکههای سیما و صدا و نه شبکههای استانی و برونمرزی دچار اختلال نشدند.
روزیطلب، مدیرکل پیشین برنامه سیاسی سازمان صدا و سیما، در گفتوگو با رادیو سیمافکر میگوید: «در طول جنگ، آنتن صدا و سیما یک ثانیه قطع نشد، یک ثانیه هم تصویر سیاه نشد.» او تأکید میکند که پشت این جمله ساده، ساعتها کار فنی و اراده نیروها بود. به روایت او، شش همکار سازمان شهید و دهها نفر زخمی شدند. او درباره بامدادی که ساختمان شیشهای و دیگر مراکز زیر بمبهای سنگرشکن رفتند، میگوید: «ساعت ۶ صبح دیدیم همه دوستان و همکاران شیفتشان را طبق معمول عوض کردند و در همان مکان بمبارانشده پای کار ایستادند.»
چرا سازمان بارها هدف قرار گرفت؟ روزیطلب پاسخ را در «حس پیروزی» میبیند: «برای اینکه مردم از صدا و سیما حس پیروزی میگرفتند و این بدترین چیز برای دشمن بود.» جبلی نیز بزرگترین دستاورد سازمان را این دانست که همکارانش از همه این گردنهها عبور کردند و تا حد امکان روایت اول را در اختیار گرفتند.
نظرسنجیها: از دهه ۹۰ تا جنگ رمضان
درباره سهم صدا و سیما در خبر، بهترین داور نه شعار مخالفان، بلکه روند چندساله آمار است. در ۱۳۹۴ حدود ۷۸ درصد مردم بیننده بخشهای خبری سیما بودند؛ ده سال بعد، در جنگ رمضان، مخاطب رسانه ملی دوباره به ۷۶ درصد رسید. عدد تقریباً همان است، اما زمین بازی دیگر همان زمین نیست.
در ۱۳۹۴ شبکههای اجتماعی تازه جا باز میکردند؛ در ۱۴۰۳ حدود ۷۴ درصد مردم کاربر آنها بودند. پلتفرمهای نمایش خانگی، از فیلیمو و نماوا تا تلوزیون های خبری آنلاین، هر شب برای جلب همان مخاطب رقابت میکنند. شبکههای فارسیزبان خارجی با بودجههای کلان در هر بحران روایت رقیب را پخش میکنند و مجریان مشهوری که تلویزیون را ترک کردند، حالا در یوتیوب رقیب مستقیم آن هستند. برای مثال، خانوادهای که روزگاری شبها فقط میان چند کانال تلویزیون یکی را انتخاب میکرد، امروز باید میان تلویزیون، یک برنامه در پلتغرم و یک ویدیو در یوتیوب انتخاب کند. بازگرداندن همان سهم در میان این همه رقیب، آن هم زیر بمباران، کار کمی نیست. سالهای ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ برای تلویزیون سخت بود، اما از ۱۴۰۲ روند صعودی آغاز شد و جنگ اکرچه آن را به اوج رساند اما پس از آنن نیز ادامه یافت تا نشان دهد صدا و سیما حداقل تبدیل شدن به مرجعیت خبری را خوب می داند.
|
زمان |
شاخص |
رقم |
منبع |
|
جنگ رمضان، ۱۴۰۵ |
مخاطب رسانه ملی |
۷۶٪ (بیش از ۱۰٪ رشد) |
|
|
جنگ رمضان، ۱۴۰۵ |
دنبالکنندگان شبکه خبر |
۵۹٪ |
|
|
تابستان ۱۴۰۳ |
بیننده سیما (۱۵ سال به بالا) |
۶۵.۲٪ |
|
|
بهار ۱۴۰۲ |
بیننده سیما |
۵۹.۷٪ |
|
|
۱۳۹۴ |
بیننده بخشهای خبری سیما |
۷۸.۳٪ |
آنچه دوره جبلی را متمایز میکند این است که این بار بحران، بمب سنگرشکن بر سر خود سازمان بود و رسانه نهتنها مخاطب را حفظ کرد، بلکه زیر آتش هم پخش را ادامه داد. برنامههای خبری و سیاسی، پس از دههها، دوباره به صدر پربینندهترین برنامههای تلویزیون بازگشتند.
شاخصها در سالهای مختلف یکسان نیستند و برای نشان دادن روند کنار هم آمدهاند. حتی پیمایشهای مستقل ایسپا، که همیشه ارقامی کمتر از آمار سازمان دادهاند، صدا و سیما را همچنان منبع نخست خبر ایرانیان، جلوتر از همه رقبای داخلی و خارجی، نشان میدهند.
«به وقت ایران»: سه کارشناس، میلیونها مخاطب
صدا و سیما در تمام این مدت در حوزه سیاسی از پا ننشست و برنامههای محبوب و پربیننده خبری را بازگرداند. «به وقت ایران» پربینندهترین برنامه سازمان شد، حتی پس از بازگشت اینترنت جهانی و در ایام آتشبس و همین روزها. این برنامه شاید بهترین پاسخ به این ادعا باشد که صدا و سیما فقط با تکیه بر سلبریتیها میتواند مخاطب جذب کند. روحالله رضوی مجری اصلی برنامه است و وحید خضاب و نیما اکبرخانی کارشناسان ثابت آناند؛ سه چهرهای که پیش از جنگ برای عموم شناختهشده نبودند.
آمارها هم همین را تأیید میکنند. بر اساس آمار مرکز افکارسنجی سازمان، «به وقت ایران» با ۲۴.۵ درصد مخاطب و «پاورقی» با ۲۱.۴ درصد، از آغاز جنگ رمضان پرمخاطبترین برنامههای رسانه ملی بودند. در فضای مجازی هم همین روند دیده شد: این برنامه با بیش از ۱۰.۹ میلیون بازدید در تلوبیون صدرنشین برنامههای سیاسی شد و بازدیدهایش اندکی بعد به حدود ۱۷ میلیون رسید. حتی روزنامه جامجم نوشت موفقیت این برنامه، استاندارد برنامهسازی سیاسی و تحلیلی در صدا و سیما را بالا برده است.
رشیدپور: مرجعیت در دست کیست؟
در روزهای نخست جنگ ۱۲ روزه، که رسانه ملی به اوج مرجعیت رسیده بود و زیر بمباران برای ماندن روی آنتن میجنگید، رضا رشیدپور در ایکس پیشنهاد داد برنامهای شبانه و زنده با محوریت تماسهای تلفنی مردم و حضور کارشناسان روانشناسی و جامعهشناسی از تلویزیون پخش شود و نوشت که آماده اجرای آن و فشارها در همان ایام بر روی صدا و سیما برای بازگشت امثال رشیدپور شدت گرفت اما سازمان صدا و سیما تصمیم گرفت پای حرفش بایستد. ایستادنی که خیلی زود اثبات شد؛ برنامه «شرایط خاص» سرانجام نه از آنتن ملی، که از فیلیمو پخش شد و از همان قسمت اول به نحوی شکست خورد که حتی قسمت های جدید آن در صفحات نخست فیلیمو کم رنگ شد، بازدید قسمت اول برنامه ای که رشیدپور سعی می کرد برنامه ای ملی و جذاب برای مخاطب معرفی کند در یوتیوب حدود ۵.۴ هزار و قسمت دوم آن نیز حدود ۲.۴ هزار داشت؛ یعنی دو قسمت روی هم به ۱۰ هزار بازدید هم نرسیدهاند. تا به ادعای روزنامه نگار فرهنگی در همان ایام قسمت های بعدی در یوتیوب بارگذاری نشوند و در طول نگارش این متن هم در با جستجو نام برنامه حتی دو قسمت ابتدایی هم یافت نشود. اتفاقی که باعث شد برنامهای که قرار بود هر شب پخش شود، به گفته خود رشیدپور فقط پنج قسمت دوام آورد و به یکی از بررگ ترین شکست های رسانه ای مخالفان رسانه ملی برای فشار و سلبیرتی محوری تبدیل شد.
نتیجه روشن بود: مرجعیت از آنِ آنتن ملی بود، نه از آنِ سلبیریتی ها. مجریای که سالها خود را ستون جذب مخاطب تلویزیون میدانست، بیرون از قاب آن به چند هزار بازدید رسیدند و صدا و سیما نه تنها مرجعیت خود را از دست نداد که پس از ده سال رکورد بیینده های خبری را زد و این بار تلویزیون بدون سلبریتی، با سه چهرهای که پیش از جنگ کمتر کسی میشناختشان، میلیونها نفر را پای «به وقت ایران» نشاند و ده ها چهره خبری دیگر را ساخت. پ
قابهای ماندگار
همه ایرانیان حمله ناگهانی و شدید به صدا و سیما را به یاد دارند. دوشنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۴، حوالی ساعت ۱۸ و ۳۵ دقیقه، در میانه پخش زنده اخبار، ساختمان شیشهای زیر سنگینترین موشکها رفت. سحر امامی پشت میز خبر بود؛ پخش چند لحظه قطع شد، اما او ماند و دقایقی بعد، همراه حسن عابدینی، دوباره روی آنتن زنده آمد. شبکه خبر حتی از همان ساختمانِ در حال سوختن تصویر زنده پخش کرد؛ طبق اعلام سازمان، دستکم چهار بمب به ساختمان اصابت کرده بود. در این حمله نیما رجبپور، سردبیر شبکه خبر، و معصومه عظیمی به شهادت رسیدند و چند نفر زخمی شدند. شهیده عظیمی بیش از ۲۳ سال در همان ساختمان کار کرده بود و هنگام خروج از اتاق، ترکش به پهلویش خورد.
در جنگ رمضان نیز ساختمان شیشهای و دیگر مراکز سازمان زیر بمبهای سنگرشکن رفتند اما این بار برنامه ریزی های سازمان به نحوی انجام پذیرفت که مردم حتی متوجه آن نشدند. حملاتی که ممکن بود هر کسی را از ادامه کار بترساند اما با این حال، کارکنان سر ساعت ۶ صبح شیفتشان را طبق معمول عوض کردند و در همان ساختمان بمبارانشده کارت زدند. روزیطلب، مدیرکل پیشین برنامه سیاسی سازمان، این صحنه را اینگونه روایت میکند: «ساعت ۶ صبح دیدیم همه دوستان و همکاران شیفتشان را طبق معمول عوض کردند و در همان مکان بمبارانشده پای کار ایستادند.»
اما این اقدامات، بهجای تحسین، چگونه زیر سؤال رفت؟ در همان روزهایی که موشکهای دشمن ساختمان شیشهای را هدف میگرفتند، عدهای در داخل نیز مرجعیت صدا و سیما را نشانه گرفته بودند. رسانهای که کارکنانش زیر بمب شیفت را ترک نکردند و آنتنش خاموش نشد، چرا باید با چنین نقدهایی روبهرو شود؟ آیا این نقدها واقعاً به کیفیت کار مربوط بود، یا بیش از آنکه نقد باشد، رنگ و بوی سیاسی داشت؟
کارنامهای که کمتر دیده شد
ایستادگی کارکنان. به روایت مدیرکل برنامههای سیاسی سازمان، جبلی در روز حمله میان همکاران ایستاد و گفت مسئول آنتن است، نه مسئول جان آنها، و هر کس بخواهد برود آزاد است؛ اما هیچکس نرفت. جبلی بعدها در آیین پنجسالگی تحول گفت ساختمانهای رسانه ملی سنگر بودند و همکاران با نثار جان خود هرگز این سنگر را رها نکردند. این همان چیزی است که در هیچ نظرسنجیای نمیگنجد: رسانهای که کارکنانش زیر موشک، شیفت را ترک نکردند.
ستادی که زیر آتش هم ستاد ماند. در جنگ رمضان، به گفته جبلی بیش از ۵۰ نقطه سازمان هدف قرار گرفت. با این حال، شبکه خبر هر شب روی آنتن بود و به معاون سیاسی سازمان، مخاطبش به بیش از ۷۴ و نیم درصد رسید؛ بالاترین رقم در تاریخ این شبکه. سازمان در همان روزها «طرح خبرنگاری کولهپشتی» را اجرا کرد تا خبرنگارانش بدون استودیو و تجهیزات سنگین، از هر نقطهای گزارش زنده بدهند
نسلی تازه از برنامههای سیاسی. «به وقت ایران» تنها نبود. «پاورقی» با ۲۱.۴ درصد مخاطب در رتبه دوم ایستاد و «جریان» با بیش از ۴.۶ میلیون بازدید در تلوبیون در رتبه بعدی. «به وقت ایران» با سامانه ارتباط با مخاطبان هم از پرتماسترین برنامهها بود و در یک هفته هزاران پیام دریافت کرد. برنامههای تحلیلی سازمان حتی در اینستاگرام هم جزو پربازدیدترینها شدند؛ یعنی همان فضایی که قرار بود جای تلویزیون را بگیرد، به ویترین آن بدل شد.
نقد یا تلاش برای لالکردن؟
نقد بسیاری از چهرههای سیاسی دقیقاً متوجه همین جسارت خبری بود و نسخه آنان معمولاً سانسور خبری بود: از انتقاد به بیان گرانیهای روی سفره مردم گرفته تا اعتراضها و توصیه رئیسجمهور به سانسور، و حمله به نقد و بررسی تفاهم اسلامآباد، آن هم در حالی که مهمترین برنامهها در خدمت دفاع از آن بودند. شورای اطلاعرسانی دولت اجازه سازمان به نقد تفاهمنامه در کنار تمجید های فراوان از آن روی آنتن را ایستادن در برابر انسجام ملی خواند. اما در مقابل همان سازمان صدای منتقدانش را هم روی آنتن برد:تا معاون ارتباطات دفتر رئیسجمهور در خود برنامه «به وقت ایران» صدا و سیما را «بلندگوی یک نفر» بخواند در حالی که او و هم مسیرانش در بسیاری از شب ها مهمان تلوزیون بودند
این نشان میدهد دستکم در موضوع سیاسی و خبر، بسیاری از این نقدها بیش از آنکه نقدی بر مرجعیت سیاسی باشند، تلاشی برای لال کردناند. حسن روحانی سالها گفته بود صدا و سیما «ملی نیست، میلی است» و بعد آن را «باندی و گروهکی» خوانده بود و این روز ها این صحبت ها از گروه های جدیدی بلند می شود که به ظاهر فاصله قابل توجه ای برای خود با امثال روحانی حاضرند اما گویا نقطه اتصال شان از فاصله های ادعایی پر رنگ تر است. اگر این رویکرد روزی بر صدا و سیما حاکم شود، میخ آخر را بر تابوت خبر در این سازمان خواهد کوبید و تریبون زنده آن را به مجیزگوی یکطرفهای تبدیل خواهد کرد هر چند تلاش های زیادی برای این اتفاق رقم خورد اقداماتی که تلاش کرد صدا و سیما حتی اجازه پخش سخنان رهبر شهید انقلاب در نقد اعتماد به دشمن تماممسلح یا مذاکره با آن را هم نداشته باشد.
کرباسچی و صالحی: آزمون سعهصدر
یکی از نمونههای این نقدها سخن سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد، است که گفت مسئله صدا و سیما را نمیتوان صرفاً با تغییر مدیران حل کرد و هرچه سلیقههای متنوعتری حضور داشته باشند، اعتبار آن بیشتر میشود. این نقد در حالی مطرح میشود که صدا و سیما در این مدت بارها از هر دو طرف به خاطر مهمانهایش به چالش کشیده شد و حتی در پربینندهترین برنامهها کسانی را به تلویزیون آورد که همنظر صالحی بودند.
مهمترین نمونه غلامحسین کرباسچی است که در مهر ۱۴۰۵ در «به وقت ایران» حاضر شد و روی آنتن زنده گفت با آوردن کارشناسانی که هر شب از «درآوردن پدر آمریکا» میگویند، دردی از مردم دوا نمیشود. این را باید کنار واقعیتی دیگر خواند: روزنامه «هممیهن» به مدیرمسئولی کرباسچی در ۲۹ دی ۱۴۰۴ با رأی هیئت نظارت بر مطبوعات توقیف شد؛ هیئتی که ریاستش با وزیر فرهنگ و ارشاد است. خود کرباسچی خطاب به پزشکیان نوشت هممیهن در دولت رئیسی پس از حدود ۱۵ سال توقیف آزاد شده بود و حالا در دولت او و به دست وزارت ارشادش توقیف شده است. به بیان ساده: چهرهای که روزنامهاش را وزارتخانه آقای صالحی به درستی تحمل نکرده بود، هر چند به اشتباه روی آنتن پربینندهترین برنامه سیاسی صدا و سیما نشست و حرفش را زد. این اشتباه به دلیل فضا دهی به کسی است که نه صحبتی برای ارائه داشت و دارد و نه کارنامه ای قابل دفاع مردی که از فساد اقتصادی تا محکومیت رسانه ای رسانه اش به جهت اقدامات ضد امنیت ملی را در کارنامه دارد
نقد صالحی وقتی جالبتر میشود که کارنامه رسانهای خود او را ببینیم. او در خرداد ۱۴۰۱ و هم زمان با حضور جبلی در صدا و سیما مدیرمسئول روزنامه اطلاعات شد؛ قدیمیترین روزنامه در حال انتشار ایران که از ۱۳۰۵ منتشر میشود و نیرو و پشتوانهای کمنظیر دارد. اما نتیجه چه بود؟ اطلاعات با آن همه نیرو و قدمت، در دوره او به بیکنشترین و بیضربترین رسانه کشور بدل شد؛ یا دستکم آقای صالحی نتوانست ذرهای تکانش دهد. تنها تحولی که از آن دوران به یاد ماند، عوض شدن رنگ جدی روزنامه به رنگ صورتی و نشاندن تصویر مردی شیپورزن بر سردر آن در تیر ۱۴۰۲ بود! حالا همین مدیر، که حاصل کارنامهاش در قدیمیترین روزنامه کشور یک شیپور بود، برای بزرگترین رسانه کشور نسخه «تنوع» میپیچد. شاید بهتر بود پیش از نسخهپیچیدن برای صدا و سیما، دستکم صدای همان شیپور را به گوش کسی میرساند.
در نهایت می توان گفت که برخلاف ادعای ازدسترفتن مرجعیت سیاسی، صدا و سیما در بیثباتترین شرایط مرجعیت خبری خود را حفظ کرد و در بحرانها ارتقایش داد. این رسانه ساختمانش را دو بار زیر موشک و بمب سنگرشکن دید، در جنگ ۱۲ روزه دو همکارش را از دست داد و مراکز استانیاش در دیماه هدف حمله قرار گرفتند، اما با این همه آنتنش در جنگ رمضان لحظهای خاموش نشد. پس از ده سال و در شلوغترین بازار رسانهای تاریخ ایران، همان سهم مخاطب دهه ۹۰ را بازپس گرفت؛ و بدون تکیه بر سلبریتی، چهرههای تازه ساخت و منتقدانش را هم روی آنتن نشاند.
از طوفانالاقصی تا امروز، کسی نمیتواند ادعا کند رسانه دیگری حتی نزدیک صدا و سیما مرجع رسانهای داخل کشور بوده است. دوران پنج ساله صدا و سیما را میتوان «سربلند بحران» نامید؛ مدیرانی که برای پنج سال آرام آمده بودند و پرحادثهترین پنج سال رسانه ملی را مدیریت کردند.





دیدگاهها ۰
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید