گذار از عصر کمّیت به عصر کیفیت معنایی
ایران در حوزۀ روابط بینالملل، بازیگری با موقعیت جغرافیایی خاص و اثرگزار در صحنۀ این روابط است که از یک روایت هویتی چندلایۀ عمیق و قوی مبتنی بر میراث تاریخی سرزمینی به این نام، جهانبینی اسلامی، هویت آغشته در حسّ استقلال و استقلالخواهی و قرارگرفتن در چهارراه ارتباطی منطقه و جهان و بهاینترتیب، اثرگزار در برقراری رابطۀ فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی میان جوامع مختلف، برخوردار است؛ ایفاینقشی که وجوه کلانی از آن با ظهور مدرنیته در غرب و پیوستها و آرایههای فنی و صنعتی آن در آن بخش جهان، و البته غفلت حاکمان و جامعۀ حدود چهارصدسالۀ اخیر این سرزمین از آن وجوه اثرگزار در پیشرفت کشور، از رونق افتاد.
باری، ترکیب مذکور میان مبانی هویتی و موجودیتی و البته اثرگزارانۀ ایران جغرافیای کشور را از یک مفهوم مکانی صرف به بستری برای تولید معنا تبدیل میکند؛ و چنین است که فشار و تهاجم خارجی صرفاً تهدیدی علیه منابع مادّی و مرزها نیست؛ و همچنانکه در نمایش آغازین رئیسجمهور آمریکا در زمان حمله به ایران مطرحشد، هدف اصلی چنین اتفاقی در مورد اخیر، هدم هویت و موجودیت این سرزمین و بهتبع، آرایههای هویتی شکلگرفته بر بنیان آن هویت، همچون انقلاباسلامی و جریان اثرگزاری در منطقه و جهان است؛ برنامهای که دولت آمریکا سالها است بر آن متمرکز است و بهشیوههای گوناگون، قصد عملیاتیسازی و بهنتیجهرسانی آن را دارد؛ نتیجهای در راستای اهداف کلان خود که بخشی از آنها مضمحلسازی توان ایفاینقش مؤثر ایران و اصولاً از موجودیت انداختن کشور و انقلاباسلامی است؛ تلاشی برای تغییر تعریف ایران و انقلاباسلامی از خویشتن و هویت خود.
بهاینترتیب، پیامد راهبردی این وضعیت آن است که با تهاجمهایی چون تحریم، تهدید یا هرگونه فشار سیاسی از جانب دشمنی که ادعای ابرقدرتی هم دارد، باید در دو سطح خرد یا مادّی و کلان یا هویتی مقابلهگردد؛ که در سطح خرد این مواجهه، این وجوه تهاجم غرب یا به تعبیر دقیقتر، آمریکا با هدفگیری کاهش منابع و جریان درآمدی، افزایش هزینۀ هر اقدام اقتصادی، نظامی یا هر مورد دیگر و محدودشدن گزینههای اقدامهای اجرایی و سیاستگزاری، با هدف نهایی تسلیم محض یا تغییرمسیر تعریفمیگردد و اجرامیشود؛ و در سطح کلان یا هویتی، اصولاً فشارهای غرب در مواجهه با انقلاباسلامی ایران، هدف ناتوانسازی بنیادین ایران در طیّ مسیر روبهپیشرفت مادّی و معنوی، و بهاینترتیب، اضمحلال هویت و موجودیت این کشوردر جهان را دنبالمیکنند، جهانی که آمریکا تسلط تامّوتمام بر آن را درسرمیپروراند؛ و البته واضح است که در این مسیر، مواجههای اصالتاً در حیطۀ ساختار فکری و روانی و گفتمانی با کشوری چون ایران را پایهریزی و اجرایی و حتی تبیینمیکند؛ چراکه در میان کشورهایی که با نظم آمریکامحور در جهان ناسازگار اند، ایران تنها کشوری است که ناسازگاری آن بهواقع چالشی مبنایی است، و نگرۀ بنیادین آن در این رویارویی، از موضعی کاملاً مستقل و فراگیر در همه زمینههای فکری، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی برخاسته و ازاینرو، بههیچگونه انتظاری بر نیل و نزدیکی مواجهۀ تخاصمآمیز این کشور با غرب به گونهای مواجهۀ آمیخته به مصالحه نمیتوان داشت.
چنین است که ایران در طیّ این مسیر تقابل با غرب در طیّ این مدت حدوداً چهلوهشتساله، که مدت زیادی هم برای مقابلۀ یک جریان نوپا با غرب مدعی جهانداری، در پی ناتوانی تامّ حدود سیصدسالۀ حکومتهای حاکم بر این سرزمین نیست، اکنون به قدرتی هنجارگذار تبدیلشده که برمبنای اصولی چون عدالت، استقلال، کرامت انسانی و تلاش در راستای ایجاد بستر رونق و نظم منطقهای، اکنون به یک قطب اصیل قدرت تبدیلشدهاست؛ قطبی که اعتبارش نه از ادعای برتری، بلکه از کیفیت حکمرانی، استقلال تصمیم و توان حل مسائل واقعی زندگی بشر حاصلمیشود.
بنابراین سخن از ایفای نقش حکومت اسلامی ایران بهعنوان قدرت نخست جهانی است و بر این مبنا، چنین است که اصولاً این جریان باید به تعریف و طراحی ساختارهای مختلف مؤثر بر قدرت و نقشآفرینی در جهان، البته برمبنای نگرۀ اسلامی حاکم بر این سرزمین بیانجامد؛ ساختارهایی که ایران اسلامی را در هردو وجه کمّی و کیفی، به آن جایگاه نخست برسانند، و همچنانکه این جریان به موقعیت پیشگامی در طرح پرسشهای تازۀ تمدنی، تعریف معیارهای جایگزین تمدن غرب و دستآخر، ارائۀ الگویی بنیادین جهت بهرهمندی دیگران از آرایهها و مبانی فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی این تمدن میرسد، در موقعیتی برآمده از جریان ایفاینقش تمدن بهرهمند از انگارههای معنوی برتر قرارگیرد که بهواقع بر عمدۀ منابع جهانی مسلط باشد و بهتعبیری، در معبر تنگۀ فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جهان، به ایفای وظیفۀ نظارت بر ساختار و شرایط گوناگون جهانی بپردازد.
در این راستا، اولویت با بهرهمندی از یک قدرت کلان معنوی است، که انقلاباسلامیایران بر بنیاد جریان نظامساز حکمرانی و جنبههای مختلف زندگی بشری، برخلاف جریان حدود پانصدسالۀ مدرنیته، که اکنون آمریکا منادی آغشتهبهفریبکاری آن میباشد، در بستری از جذابیت گفتمانی برخاسته از عدالت و معنویت، و توانمندی در مواجهۀ نظامی و اقتصادی با همان آمریکا، که البته توسط دولتها و مدعیان اندیشهورزی منبعث از گرایش به غرب کمی مخدوش گردید، در آن موقعیت قرارگرفتهاست و اکنون در مسیر خطّسیر نفوذ از مجرای الهامبخشی در آراء و اندیشههای جوامع گوناگون در راستای ایستادگی در برابر نظم ناعادلانۀ غربی، نقشی مؤثر را ایفامیکند، نقشی که بهواقع قدرت معنوی را بهعنوان هستۀ سخت اقتدار و تعیینکنندۀ قواعد مواجهه با غرب تبیینمیکند.
باری ایران با ابتناء بر جهانبینی معنوی، در مسیری قرارگرفته که آرمانگرایی و ارزشمداری را در تعریف بقاء، امنیت و اقتدار، از عنصری فراموششده در عرصۀ جهانی، به مبنا و معیار تبدیلکند، و اینچنین با پیشگامی در الگوسازی و تولید معنا، به رتبهای تثبیتشده در نظام جهانی و عرصۀ اقتدار و تأمین امنیت آن دستیابد؛ و در این مسیر، با پافشاری بر حفظ انسجام میان ارزش و سیاست، برخلاف آرایۀ ارائهشده توسط غرب مدرن، که این دو را در دو جهت خلاف هم تبیینمیکند، پیوستگی ارتقاء کارآمدی و عدالت در حکمرانی را بهعنوان هدفی از اهداف کلان جریان تبیینی خود ارائهمیکند؛ و چنین است که مسیر اثربخشی خود را از منطقۀ غرب آسیا پیموده و اکنون در خطّسیر مرجعیت جهانی در حرکت است، و در این راستا، ارزشهای معنوی را در موضعی قرارمیدهد که همزمان انسجام درونی، امنیت پایدار و الگویی معتبر برای تعامل جهانی را پدیدارمیکنند؛ الگویی که در آغاز دهۀ چهل، بهعنوان یک آرمان کلان مطرحشد، در دهههای پنجاه و شصت، جهان فرورفته در مادّیگرایی را بهچالشکشید و از دهۀ هشتاد به این سو، اساس نگرۀ مادّیگرایی و قدرت تامّ غرب را به سراشیبی سقوط کشاند؛ جریانی که همچنان ادامه دارد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید