امروز: 1405/07/19 ساعت : 02:33
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • ظریف تاریخ چین را هم درست نخوانده

    فهم غلط ظریف از انگیزه مائو؛ توسعه یا موازنه ژئوپلیتیک؟

    آقای ظریف در اظهارات اخیر خود، انگیزه‌هایی را به چین برای برقراری رابطه با آمریکا در دهه ۱۹۷۰ نسبت داده‌اند. به روایت ایشان، مائو با «جسارت یافتن برای مذاکره» و برقراری رابطه با آمریکا، به دنبال توسعه چین و پایان‌دادن به «یک قرن تحقیر چین» در برابر تحریم‌ها و فشارهای خارجی بود. ایشان اکنون این تجربه تاریخی را به‌عنوان الگویی جایگزین برای مقاومت در برابر زیاده‌خواهی‌های آمریکا تجویز می‌کنند.
    بااین‌حال، روایت برقراری رابطه چین و آمریکا در دوره مائو، به‌ویژه با توجه به روایتی که هنری کسینجر، دیپلمات ارشد آمریکایی و از معماران اصلی این نزدیکی، بعدها در کتاب چین ارائه می‌کند، با این تفسیر تفاوت قابل‌توجهی دارد. در روایت کسینجر، زمینه اصلی برقراری رابطه را باید در محاسبات ژئوپلیتیکی دو طرف جست‌وجو کرد.
    بنابر روایت کسینجر، در اواخر دهه ۱۹۶۰، اختلافات مرزی چین و شوروی به درگیری نظامی انجامیده بود و رهبران چین احتمال تشدید رویارویی با اتحاد جماهیر شوروی را جدی می‌گرفتند. در چنین شرایطی، مائو گروهی چهار نفره از مارشال‌های ارشد چین را مأمور کرد تا گزینه‌های راهبردی کشور را ارزیابی کنند. اهمیت این ارزیابی در آن بود که مسئله روابط با آمریکا را نه صرفاً از منظر اختلافات ایدئولوژیک، بلکه در چارچوب توازن قوای بین‌المللی بررسی می‌کرد.
    در ارزیابی این گروه، احتمال جنگ با شوروی و پیامدهای آن برای جایگاه جهانی آمریکا اهمیت محوری داشت. از این منظر، اگر شوروی در یک جنگ احتمالی بر چین غلبه می‌کرد، قدرت آن به‌شدت افزایش می‌یافت و این تحول می‌توانست موازنه قدرت جهانی را به زیان آمریکا تغییر دهد. بنابرین آنها استدلال می‌کنند که در صورت اشغال چین توسط شوروی، آمریکا به عنوان یک تماشاگر نخواهد ماند و موضع مشخصی اتخاذ خواهند کرد. به عبارت دیگر چین به این نتیجه می‌رسد که تماس با آمریکا برای دفاع از امنیت و دفاع از چین ضروری خواهد بود.
    کسینجر در روایت خود از اندیشه مائو، این منطق را در چارچوب یک اصل دیرینه در دیپلماسی چین توضیح می‌دهد: استفاده از رابطه با دشمنی که در دوردست قرار دارد برای موازنه‌سازی در برابر دشمنی که نزدیک است. در همین زمینه، او از مائو در سال ۱۹۶۹ نقل می‌کند:
    «خوب فکر کن… آن سوی ژاپن آمریکا کمین کرده است. آیا نیاکان ما به ما نیاموخته‌اند که باید درحالی‌که با کشورهای نزدیک درگیر جنگ هستیم، با کشورهای دوردست وارد مذاکره شویم؟»
    این عبارت به‌خوبی منطق ژئوپلیتیکی موردنظر مائو را نشان می‌دهد: مذاکره با آمریکا در درجه نخست ابزاری برای تغییر محیط راهبردی چین و مقابله با تهدید شوروی بود، نه لزوماً نقطه آغاز یک راهبرد توسعه‌محور با هدف پایان‌دادن به فشارهای خارجی.
    بنابراین، باید میان انگیزه مائو از برقراری رابطه با آمریکا برای رفع یک تهدید ژئوپلیتیکی و انگیزه برقراری این رابطه با هدف توسعه و پیشرفت چین تمایز قائل شویم. چین برنامه توسعه خود را طی دهه‌های متمادی بر پایه رشد درون‌زا و تقویت توان داخلی دنبال کرده و در این مسیر، از هر فرصتی برای شتاب‌بخشیدن به آن بهره گرفته است. قابل انکار نیست که چین در سال‌های گسترش روابط با آمریکا حداکثر استفاده را از فرصت‌های حاصل از این رابطه برد؛ اما در همان زمان نیز بر این نکته آگاه بود که رشد و قدرت‌یابی واقعی چین در گرو نوآوری و تقویت ظرفیت‌های درونی آن است. تأکید بر خوداتکایی و بازسازی و نوسازی چین با تکیه بر توان داخلی، حتی در سال‌های نخست گسترش روابط با آمریکا نیز در سیاست چین ادامه داشت و تکیه بر آن در سالهای شکوفایی این رابطه به سیاست محوری چین تبدیل شده بود.
    نگاه ایدئولوژیک و غیرواقعی امثال آقای ظریف به روابط بین‌الملل سبب ندیدن واقعیات و مولفه‌های مهم و موثر بر معادلات قدرت می‌شود و به همین دلیل امثال ایشان فکر می‌کنند که تهدید از سوی آمریکا نه یک واقعیت بلکه برآمده از ذهنیت تهدید محور ما بوده و بر همین اساس توصیه‌هایی انجام می‌شود که نتیجه‌اش سه جنگ در کمتر از دو سال و شهادت عزیزانی همچون امام شهید می‌شود.

    فاطمه فهیمی

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم