مادر بمب ها خود زاده مادر رذیلت هاست که همان فرعونیت تمدن غربی است. استعمار قبل از آنکه جنگ ها و غارت ها و بمباران ها را آغاز کند، سلسلهمراتبی از ارزش انسانی میسازد؛ بمباران این سلسلهمراتب را به واقعیت مادی تبدیل میکند و به آن عینیت می بخشد. از اینروست که اگر یک دولت اروپایی با دولت اروپایی دیگری وارد جنگ شود، حمله به غیرنظامیان، استفاده از بمب اتمی یا مادر بمب ها اقدامی غیرانسانی یا خلاف قواعد جنگ تلقی می شود. اما هنگامی که همان قدرتها با مردمان «فروتر» روبهرو شوند، داستان تغییر می کند.
نخستین بمباران از طریق هواپیما، طبق روایت لیندکویست، نویسنده کتاب تاریخ بمباران، در اول نوامبر ۱۹۱۱ و در جریان جنگ ایتالیا علیه عثمانی در شمال آفریقا انجام شد. این رویداد را میتوان یکی از نقاط آغازین عصر بمباران هوایی دانست؛ عصری که در آن، «ارتفاع» و «فاصله» به ابزارهای تازه اعمال قدرت تبدیل شدند.
اما اهمیت این تحول فقط در اختراع یک روش جدید برای جنگیدن نبود. بمباران هوایی در محیطی ظهور کرد که از پیش با مناسبات استعماری تعریف شده بود. قدرتهای اروپایی در مستعمرات خود با مردمانی روبهرو بودند که آنان را نه همتراز خود، که عقبمانده، وحشی یا ناتوان از اداره جامعه خویش معرفی میکردند. در این گفتمان استعماری، خشونت نظامی میتوانست نه بهعنوان تجاوز به یک جامعه مستقل، بلکه بهعنوان اقدامی برای برقراری نظم و مهار «مردمانی سرکش» معرفی شود.
بمباران هوایی بهسرعت به ابزاری برای سرکوب مقاومت در مستعمرات تبدیل شد. در سال ۱۹۲۰، هواپیماهای بریتانیایی در سومالی علیه نیروهای سید محمد عبدالله حسن، رهبر دینی، ملی و ضداستعماری سومالیایی به کار گرفته شدند. در همان دوره، نیروی هوایی بریتانیا بمباران را به ابزاری برای کنترل عراق تبدیل کرد؛ نحوه ای از کنترل که از آن با تعبیر «کنترل بدون اشغال» یاد می شود: نیروی هوایی میتوانست جایگزین بخشی از نیروهای زمینی شود و با تهدید یا اجرای حملات، جمعیتی گسترده را تحت فشار نگه دارد. این روش از دید قدرت استعماری جذاب بود، زیرا حضور سربازان کمتر، هزینههای پایینتر و اعمال خشونت از فاصلهای امن را ممکن می ساخت.
در این الگو، بمباران صرفاً وسیله ای برای نابودی یک هدف نظامی نبود؛ ابزار تغییر رفتار یک ملت از طریق ترس بود. هدف این بود که مردم، پیش از آنکه در میدان نبرد شکست بخورند، از هزینه مقاومت چنان بهراسند که تسلیم را انتخاب کنند. اینجا همان نقطهای است که فناوری نظامی با منطق استعماری پیوند میخورد. قدرتی که استقلال و حاکمیت یک ملت را به رسمیت نمی شناسد، میکوشد آنان را با تهدید به ویرانی به تسلیم وادارد.
استعمار، کشورها را بمباران می کند و نامش را صلح می گذارد. برای قدرت سلطه گر این مسأله مطرح نیست که چرا یک ملت در برابر سلطه مقاومت میکند؛ مسأله اش آن است که چگونه میتوان آنان را وادار به تسلیم کرد. بر همین اساس است که توجیهات نظامی برای تضعیف روحیه دشمن، مرز میان اهداف نظامی و جمعیت غیرنظامی را از میان بر می دارد. در برخی موارد، محلههای مسکونی نه صرفاً به دلیل مجاورت با تأسیسات نظامی، بلکه بهمنظور تضعیف روحیه عمومی هدف قرار گرفته می شود، همان کاری که امریکا در فاجعه مدرسه میناب مرتکب شد.
داستان پیشرفت جنگنده ها، بمب افکن ها، افزایش ظرفیت انفجاری بمبها یا دقیقتر شدن سامانههای هدفگیری صرفاً یک مسأله فنی و نظامی نیست، بلکه داستان گسترش تدریجی سلطه طلبی، برترانگاری و توسعه قلمروهایی است که در آنها کشتار جمعی قابلتصور، قابلاجرا و قابلتوجیه شده است.
پیشرفت های نظامی از جهتی دیگر نیز به توجیه تجاوزها و جنگ طلبی های استعماری کمک می کند؛ واژگانی نظیر حمله دقیق، هدفگیری هوشمند، و ضربه محدود و نظایر آن، تصویری ایجاد میکنند که گویا فناوری های جدید توانسته است مسأله اخلاقی بمباران را حل کند؛ کافی است هدف درست انتخاب شود تا این خشونت نظامی قابل توجیه باشد. لیندکویست در اینجا نکته مهمی را بیان می کند: دقت بیشتر میتواند از برخی تلفات جلوگیری کند؛ اما دقت فنی بهخودیخود متضمن مشروعیت اخلاقی یا حقوقی یک حمله نیست. یک حمله ممکن است با دقت بسیار بالا انجام شود، اما اساس آن و هدف آن ناموجه باشد.
این تمایز برای فهم تداوم منطق استعماری اهمیت دارد. اگر در گذشته مفاهیمی چون اقوام وحشی و عقب مانده بکارگیری خشونت را موجه جلوه میداده است، در جنگهای معاصر ممکن است واژگانی چون «دقت» و «فناوری هوشمند» نقشی مشابه ایفا کنند: توجه عمومی را از مشروعیت تصمیم سیاسی و هزینه های انسانی آن به کیفیت ابزار نظامی منتقل کنند.
برای فهم اخلاقی و سیاسی بمباران، باید فراتر از خود بمب رفت. همانگونه که بیان شد، چه مادر بمب ها و چه بمب اتمی، زاده مادر رذیلت ها است که همان تمدن سلطه طلب غربی است. از همین روست که جنگ با ایران را یک نبرد تمدنی می دانند. چرا که ملت ایران در برابر نظمی ایستاده است که هر گونه خشونتی را با فروتر انگاری انسان ها توجیه می کند، و با تمدنی در نبرد است که بر مبنای برتر انگاری و نفع طلبی، هر غارت، نسل کشی، تجاوز و جنگی را موجه می داند. بمب تنها آخرین حلقه این زنجیره استعماری است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید