هفته نوشتههای محمد تقی فهیم
مطابق معمول بسیاری از پدیدهها و مناسبتها، یک روز تقویمی را هم به سینما اختصاص دادهاند. روز ۲۱ شهریور به نام سینمای ملی ثبت شده است و لذا هر ساله در این ایام بحث و بررسی فیلم و سینما در رسانهها داغ است. مراسمها و دورهمیهایی برگزار میشود و مسولین و مدیران به سخنرانیهای پر طمطراقی درباره هنر هفتم میپردازند و اهالی سینما نیز به یکدیگر تبریک گفته و بعضاً شام و شیرینی میدهند، اگر چه این همه در چند سال اخیر به تبعیت از اوضاع سینما کم رنگ شده است، با این حال هنوز هم ظاهر قضیه حفظ میشود، لذا باید این پرسش جدی را عنوان نمود: کدام سینما؟
وقتی حال و روز این زمانه سینمای ایران را مرور میکنیم، چیزی جز تاسف بر وجودمان مستولی نمیشود. واقعیت امر این است که سینمای سالنی ایران بدترین وضعیت و شرایط تاریخی خود را تجربه میکند. بیشتر از ۱۲۰ سال میگذرد که پدیده سینما توسط مظفرالدین شاه و عکاس باشیاش وارد ایران شده است، سینمایی که ابتدا برای مصرف و سرگرمی شاهزادگان و درباریان به کار گرفته شد. یعنی تاریخ سینمای ایران و جهان چندان تفاوت و فاصلهای ندارد. پنج سال پس از اختراع سینما به وسیله برادران لومیر در اروپا، این وسیله جذاب سر از ایران دراورد با این تفاوت که در مبدا تولدش، مردم کوچه و بازار مبدع و مشتری آن بودند ولی در اینجا طبقه اشراف و به اصطلاح نجبا و پولدارها خود را با سینما سرگرم میکردند، بنابراین نطفه سینما دراین دیار به غلط و انحرافی کاشته شد، برای همین خیلیها طی یک قرن گذشته زحمت کشیدند تا این پدیده عجیب و غریب اما مترقی و پرطرفدار را به مسیر مردمی و راه راست هدایت کنند! ولی به جز مقاطعی، همواره سینما به جای مسأله داشتن، مسأله ساز بوده است، از جمله دوران اوج و افتخار سینما (با فراز و فرودهایی) سه دهه پس از انقلاب بوده است، دورههایی که سینما همه چیز داشت، دوست داشتنی بود، دغدغهمند و ارزشمدار بود، سرگرمی و تفریح سالم میآفرید و بلاخره تمام مولفههای یک سینمای ملی/مردمی را یدک میکشید، سینمایی که شاید در گرایش اسلامیاش جای اما و اگر داشت، ولی در سلامت و راهبردی بودنش شکی وجود نداشت.
با قاطعیت و به تأیید و تأکید قاطبه متخصصان، کارشناسان و منتقدان باید تصریح کرد که سینمای پس از انقلاب در تمام وجوه فنی/تکنیکی و نیروی انسانی متخصص از رشد و توسعه قابل توجهی برخوردار شد، از همینرو در همه زمینههای نمایشی منجمله کمیت تماشاگر داخلی و توفیقات فستیوالهای جهانی، زبانزد شد. اما به نظر میرسد که افراد و جریاناتی کمر به نابودی این ابزار فرهنگساز/ تفریحآفرین جذاب و قدرتمند بستند تا جایی که امروز شاهد سقوط آن، در گرایش استقبال مخاطب، هستیم. برخی به غلط وضعیت کنونی را به جنگهای تحمیلی اخیر ربط میدهند اما سابقه سینما در جنگهای جهانی و حتی دهه ۲۰ خودمان و زمان وجود سربازان بیگانه در ایران نشان میدهد که سینما در چنین برهههایی اتفاقا در اختیار و کنار مردم بوده است. شاید بتوان وضعیت فعلی سینما را با سالهای اولیه پس از کودتای سال ۳۲ مقایسه کرد. سالهایی که سینمای بیدرد ولی پر رقص و آواز نضج گرفت و …
خلاصه اینکه سینمای ایران همه چیز دارد، الا تماشاگر ثابت و یا رو به افزایشی که بتوان روی آن حساب کرد و سرچشمه این کمداشت سینما چیزی نیست جز فقدان مدیریتی پویا و این کاره یا در خوشبینانهترین حالت باید گفت مدیر خلاق کم دارد. چرا وجود و تاثیر مدیر دراین سینما مهم و تعیین کننده است؟ به این دلیل واضح که اعم تولید فیلم در انحصار دولت و نهادهای تابعه و ارگانهای دارای بودجه عمومی است که وظیفه سرمایهگذاری و تعیین خط و مشی و سمت و سوی محتوایی فیلمها را بر عهده دارند. انگار سینما به حال خود رها شده است. چنین وضعیتی حتی در کشورهای با سیاست مبتنی بر عرضه و تقاضا هم حاکم نیست به طوری که گلوگاههای مهم در دست دولتها یا نهایتا مانند امریکا توسط کمپانیهای تولید جهت داده میشود. الان اینجا همه چیز بلاتکلیف است. اولویتها مشخص نیست. نزول محتوایی بیداد میکند، دو قطبی حاکم است، رسمیت و نسبت سینمای زیر زمینی و رو زمینی پاندولوار است. قوانین کهنهی بیکاربرد خاک میخورند، شوراهای نظارتی عملا عقیماند و کسی نمیداند باید تن بدهد یا نه، شورای تصویب فیلمنامه عملا به هیچ انگاشته میشود ولی ظاهراً دارای دفتر و دستک است، سقف و حمایتهای مالی شفاف نیست، بیکاری نیروهای متخصص و اوضاع معیشتی اهالی صنف عیان است و… این جوری است که دلسوزان و کاربلدان منزوی شده سینما از تبریک گفتن این روز اجتناب میکنند و منتظرند تا یکبار دیگر سینمای ایران را در اوج ببینند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید