محاصره ذهنی می تواند از محاصره دریایی، هوایی و زمینی هم خطرناک تر باشد، چرا که شکستن محاصره نظامی منوط به رهایی از محاصره ذهنی است. محاصره ذهنی را میتوان همچون محاصره یک سرزمین دانست، مثل محاصره غزه. در محاصره نظامی، هدف فقط تصرف آن سرزمین نیست، بلکه در وهله نخست هدف، قطع راههای ورود و خروج آن است. راه غذا، آب، ارتباطات و نظایر آن بسته میشود تا توان مقاومت کاهش پیدا کند.
محاصره ذهن نیز از منطق مشابهی پیروی میکند. راه ارتباط انسان با تاریخ، تجربه، جامعه، توانایی ها، ظرفیت ها، آلترناتیوها و فرصتها قطع می شود. به طور خلاصه، راه ارتباط انسان با «واقعیت» قطع می شود. دیگر لازم نیست به کسی که در محاصره ذهنی است دستور تسلیم داده شود، او ممکن است پیشتر به این نتیجه رسیده باشد که مقاومت بیفایده است. این درونی سازی سلطه زمانی به عمیقترین مرحله خود میرسد که فرد، دیگر ساختار سلطه را نبیند و مشکلات حاصل از آن را به خودش نسبت دهد.
محاصره ذهنی یعنی وضعیتی که در آن فرد یا جامعه، امکانهای خود را از پیش محدود و بیارزش میبیند. محاصره ذهنی می تواند محصول استعمارِ ذهن و استعمارِ نگاه باشد. چنین فردی واقعیت را از منظر سلطه گر می بیند و فهم می کند. از اینروست که گرفتار خودتحقیری است. محاصره ذهنی را می توان هسته مرکزی پروژه استعماری دانست. سلطه استعماری از طریق فرآیندی از «درونیسازی» عمل میکند که در آن استعمارشده، روایت تحقیرآمیز سلطه گر را بهعنوان یک «واقعیت» میپذیرد. لذا استعمارشده نه فقط تحت سلطه است، که در بازتولید سلطه نیز مشارکت میکند. از اینروست که بسیاری از ظرفیت ها و فرصت های «واقعی» را تحت عنوان «آرمان گرایی غیرواقع بینانه» انکار می کند. در حقیقت به دلیل محاصره ذهنی، ارتباط فرد با واقعیت قطع شده است، و به همین دلیل در همان حال که اوهام استعماری را واقعیت میپندارد، واقعیتهای رهاییبخش را توهم مینامد.
برای مثال در همان زمان که استیصال آمریکا در برابر ایران را خلاف واقعیت می داند، سرمایه گذاری چندهزار میلیاردی آمریکا در ایران را واقعیت می پندارد. و یا واقعیت های تاریخی پرشمار و متواتر از بدعهدی ها و امضاهای فاقد اعتبار غرب و بویژه آمریکا را نمی بیند و در مقابل، در برابر هر نقض آتش بس یا نقض تفاهم نامه ای، در توهم خودمقصرپنداری بسر می برد.
محاصره ذهنی در لایه معرفتی، به «خشونت معرفتی» منجر میشود: فرآیندی که در آن نظامهای دانش بومی بیاعتبار میشوند و تنها «دانش معتبر» همان است که از مرکز استعماری میآید. از همین روست که به صراحت گفته می شود که «هرکس خوب درس بخواند، لیبرال می شود.» در این خشونت معرفتی، بدترین نوع سانسور بکار گرفته می شود. سانسور در شکل ساده آن بیان عمومی یک اندیشه یا فکر را ممنوع می کند، اما خشونت معرفتی در سطحی عمیقتر هر گونه اندیشه یا فکری که مخالف اندیشه غربی باشد را غیرعقلانی، غیر علمی و خرافه می داند. اولی مانع بیان اندیشه است، دومی اساساً امکان اندیشه ورزی را محدود می کند.
نخستین میدان نبرد، ذهن است. و شکستن محاصره ذهنی دشوارتر از شکستن محاصره نظامی است، چرا که محاصره نظامی را دشمن بیرونی برقرار می سازد و محاصره ذهنی را دشمن صمیمی. محاصره نظامی، یک جنگ تحمیلی است که نمی توان واقعیت آن را انکار کرد، اما محاصره ذهنی، روایتی تحمیلی است که درونی شده است و از اوهام واقعیت می سازد. از اینرو زمانی شکستن محاصره نظامی به پیروزی نهایی می انجامد که حصارهای ذهنی استعماری نیز شکسته شود.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید