وقتی جنگ نتیجه مذاکره را تعیین میکند نه برعکس!
محمدرضا باهنر در مصاحبه با یکی از رسانههای اصلاحطلب گفته است: مذاکره ادامه جنگ است و هر کسی در خیابان بگوید مذاکره نمیخواهیم بیخود کرده است این نوشتار مودبانه در پاسخ به بیادبی ایشان است: این که «هر جنگی با مذاکره تمام میشود» افسانهای است که تاریخ آن را بارها تکذیب کرده است. تاریخ نشان نمیدهد که مذاکره لزوماً علت پایان جنگ باشد. در بسیاری از جنگها مذاکره زمانی به نتیجه رسید که توازن نظامی و سیاسی میدان طرفین را به پذیرش توافق وادار کرده بود. جنگها بیشتر با تسلیم پایان یافتهاند تا با مذاکره. و آن مذاکراتی هم که به صلح انجامید نتیجه فرسودگی دو طرف بود نه علت صلح. مذاکره در بسیاری از موارد نه جایگزین جنگ که خودش ابزار جنگ بوده است. ابزاری برای خرید زمان و مشروعیتسازی و فرسودن طرف مقابل و آماده کردن بهانه بعدی! بگذارید تاریخ را بیپرده ورق بزنیم! آلمان نازی با مذاکره تسلیم نشد! ارتشش شکست خورد و ساختار نظامی-سیاسی رژیم فروپاشید. پایتختش اشغال گشت و رهبرش خودکشی کرد. متفقین فقط یک شرط داشتند: تسلیم بیقید و شرط. ژاپن نیز در نهایت تسلیم بیقید و شرط شد. تحت اشغال متفقین قرار گرفت و قانون اساسیاش را آمریکا نوشت. آرژانتین فالکلند را تصرف کرد و دو ماه بعد در ۱۴ ژوئن ۱۹۸۲ تسلیم نظامی شد. جنگ با سند تسلیم پایان یافت نه با توافق صلح. صدام کویت را گرفت و نیروهایش در عقبنشینی در جاده مرگ تلفات سنگین دادند. آتشبس اعلام شد و آنچه پس از آن آمد مذاکره بر سر اجرای قطعنامهها بود نه مذاکرهای برای پایان دادن به جنگ بر پایه توافق. در ویتنام مذاکره به توافق پاریس ۱۹۷۳ انجامید. اما این توافق نتوانست جنگ را به صلح پایدار تبدیل کند. آتشبس فروپاشید و در ۱۹۷۵ جنگ با سقوط سایگون و پیروزی نظامی شمال پایان یافت. در افغانستان آمریکا پس از بیست سال جنگ سرانجام با طالبان در دوحه توافق کرد و بر اساس آن خروج نیروهایش را پذیرفت. اما این توافق به صلح پایدار منجر نشد و طالبان در اوت ۲۰۲۱ با پیشروی نظامی کابل را تصرف کرد و جنگ عملاً با پیروزی نظامی طالبان و خروج آمریکا پایان یافت. در عراق آمریکا در نهایت برای حل بحران ۲۰۰۳ به توافق سیاسی با صدام متکی نشد و به جنگ متوسل شد. با بومیان آمریکا معاهدات متعددی امضا شد و بسیاری از آنها بعداً نقض یا عملاً بیاثر شدند. زنگبار ۱۸۹۶ کوتاهترین جنگ تاریخ بود. حدود ۳۸ دقیقه! بمباران و تسلیم بیآنکه مذاکرهای در کار باشد. و مونیخ ۱۹۳۸ چمبرلین با هیتلر مذاکره کرد و «صلح برای زمان ما» را آورد. اما مونیخ جنگ را متوقف نکرد. فقط آن را به تعویق انداخت و در این فاصله آلمان موقعیت خود را برای جنگ بعدی تقویت کرد. یک سال بعد آلمان به لهستان حمله کرد و جنگ جهانی دوم در اروپا آغاز شد. در حقیقت مذاکره وقتی درست است که جنگ نتیجهاش را تعیین کرده باشد نه اینکه مذاکره صورت میگیرد برای تعیین نتیجه جنگ! وقتی یک طرف جنگ آمریکا و انگلیس و کشورهای استعمارگر و پیمانشکن باشد قاعده این است: مذاکره ابزار جنگ است نه جایگزین آن! مذاکره برای خرید زمان است. برای مشروعیتسازی است. برای فرسودن طرف مقابل است. برای آماده کردن بهانه بعدی است. مذاکره با آمریکا از موضع ضعف و قدرت معنا ندارد. اگر ضعیف بر سر میز مذاکره بنشینی امتیاز میگیرد و سپس بهانه بعدی را میسازد. اگر قوی بنشینی میگوید خطرناکی و اهل مذاکره نیستی! حتی ممکن است اگر مستاصل شود ابتدا تعهد بدهد و سپس آن را نقض کند. پس در مورد آمریکا دیگر مسئله موضع ضعف و قدرت نیست! مسئله پیمانشکنی است. هر شرطی برای مذاکره به معنای قبول اصل مذاکره است. قبول اصل مذاکره به معنای قبول مشروعیت پروندهسازی علیه خود است. این همان تله است. اگر شرط بگذاری میگویی من اهل مذاکرهام فقط قیمت را بالا میبرم. پس طرف مقابل وقت میخرد. جبهه داخلی را میشکند و امتیاز بعدی را آماده میکند. شرط تضمین و شرط اجرا و شرط راستیآزمایی و… همه یعنی قبول میز. میز یعنی قبول بازی. بازی یعنی قبول داور و داور خود آمریکاست! با آمریکا نمیتوان قرارداد بست. فقط میتوان هزینه پیمانشکنی را بالا برد. فقط میتوان قدرت بازدارندگی ساخت. فقط میتوان میدان را تقویت کرد. مذاکره از موضع قدرت هم اگر با آمریکا باشد مذاکره نیست. نمایشی است برای افکار عمومی. آمریکا از مذاکره وقت میگیرد و مشروعیت میسازد و فشار را تنظیم میکند. کسانی که از شرط مذاکره سخن میگویند هنوز در همان تله هستند. کسانی که میگویند هر جنگی با مذاکره تمام میشود یا تاریخ نخواندهاند یا میخواهند تاریخ را جعل کنند. جعل کنند تا ملتها را به میز مذاکره بکشانند. میزی که سرانجامش تسلیم است. تسلیمی که نامش را توافق میگذارند. توافقی که طرف مقابل فردا نقض میکند و سپس میگوید دوباره به مذاکره بازگردیم.
تاریخ نشان داده است جنگهایی که با مذاکره پایان یافتند مانند بوسنی و ایرلند شمالی هر دو طرف به این نتیجه رسیده بودند که ادامه جنگ بیفایده است و مذاکره نتیجه فرسودگی بود نه علت صلح. فرسودگی نظامی و اقتصادی و سیاسی. مذاکره وقتی میآید که میدان نتیجهاش را تعیین کرده است. و حرف آخر این است که با آمریکا مذاکره نکنید. نه از موضع ضعف. نه از موضع قدرت. نه با شرط. نه بیشرط. هر مذاکرهای با آمریکا شروع تله است. پایان تله هم دوباره جنگ است. دلیل؟ تجربه!
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید