گفتگو اخصاصی عصر ایرانیان با موسی حقانی (بخش اول) :
چگونه خاندان فروغی از تجارت تریاک به دیوانسالاری ایران راه پیدا کرد؟
جریان غربگرای سیاسی و فرهنگی ایران همواره تلاش داشته است تا از محمدعلی فروغی سیاستمداری ملی و فیلسوف در اذهان مردم بسازد. این امر سالهاست که با سانسور بخشی از تاریخ از سوی این جریان پیگیری میشود. اما رویِ دیگر این سکه، کارنامهای است که محمدعلی فروغی از خود به جا گذاشته است و او را به نوعی به حافظ منافع استعمار در ایران تبدیل میکند. به همین دلیل برای روشنتر شدن ابعاد کارنامه محمدعلی فروغی با استاد موسی حقانی به گفتوگو نشستیم و در ادامه بخش اول این مصاحبه را خواهید خواند.
در بخش حاضر از این مصاحبه تفصیلی، سعی شده است تا ریشههای پیوند این خاندان و محمدعلی فروغی با لژهای ماسونی و خاندان سلطتنتی انگلستان مورد بررسی قرار گیرد. این گفتگو نشان میدهد که چگونه تزریق نگاهِ «عدم استقلال ملی» و القای نظریه وابستگی مطلق به بریتانیا از سوی فروغی، نه یک تاکتیک دیپلماتیک، بلکه یک باور ریشهدار تشکیلاتی بوده که تلاش داشته است هویت اصیل ایرانی-اسلامی را در پای منافع استعمار پایمال کند.
فروغی، تجارت تریاک و ساسونها
در خصوص خاندان فروغی و شخص محمدعلی فروغی باید عرض کنم که این خاندان در زمره خاندانهای مطرح دوره قاجار و دوره پهلوی محسوب میشوند. شاید بشود گفت عمده جایگاهی که به اینها این موقعیت را داد که بتوانند در عرصه ایران فعال باشند، پیوند این خاندان با استعمار انگلستان است.
میشود گفت نفوذ انگلستان در ایران تقریبا از دهه دوم سلطنت قاجار جدیتر شد. البته دهه اول سلطنت قاجار نیز ما شاهد چهرههای وابسته به سیاست انگلستان در ایران مانند «میرزا ابراهیم خان کلانتر» هستیم. نفوذ ابتدا از طریق جذب افراد شروع میشود بعد به خانوادهها کشیده شده و بعد در سطح تشکیلاتی دنبال میشده.
خاندان فروغی نیز یکی از خانوادههایی است که به نظر بنده هر سه سطح را طی کرده است. پدر جد این خانواده (پدر بزرگ محمد علی فروغی) آقای «محمد مهدی ارباب» است که با شبکههای فروش تریاک در منطقه که عمدتاً هم خاندانهای وابسته به یهودیان بغدادی بودند، همراهی داشته است. خود این خانواده نیز پیشینه یهودی دارند و این موضوع در تاریخ معاصر ایران مطرح و مشهور است تا جایی که ملکالشعرای بهار در این رابطه شعر هم سروده و به محمدرضا پهلوی هشدار داده است: «این جهود همانطور که برای پدرت خطبه پادشاهی خواند و بعد هم او را عزل کردند، همین بلا را سر تو نیز خواهد آورد.»
یهودیان بغدادی به اصطلاح اشراری بودند که حکومت عثمانی سعی کرد از شر آنها خلاص شود و اینها به ایران آمد و در بوشهر ساکن شدند. از بوشهر نیز تجارت تریاک را شروع کردند و در همانجا با خاندان مادریِ علی محمد شیرازی معروف باب، ارتباط پیدا کرده و همکاری کردند. شائبه «ازلی» بودن خاندان فروغی نیز به همین ارتباط بازمیگردد. چون وقتی که فرقه ضاله «بابیه» در ایران، پا گرفت با استقبال جامعه ایرانی مواجه نشد حتی یک تقابل جدی نیز صورت گرفت. استعمار نیز برای اینکه بتواند این بذر فاسدی را که در ایران کاشته را بارور کند، سعی کرد تا تعدادی از اقلیتها را به این فرقه ساختگی تزریق کند بنابراین از بین یهودیان ایرانی و زرتشتیهای ایرانی تعدادی بابی شده و بعد هم بهایی شدند.
به علاوه اینکه «محمد مهدی ارباب» با خاندان ساسونها نیز ارتباط داشته است. ساسونها در ایران به تجارت تریاک مشغول بودند که در نهایت هم به چین رفته و از آنجا به انگلستان رفتند و در انگلستان با خاندان سلطنتی وصلت کردند.
این خانواده در ادامه نیز درحکومتها به عنوان اجزاء دیوانسالاری حضور پیدا کردند. محمدحسین فروغی (پدر محمدعلی فروغی) معروف به ذکاءالملک اول، علاوه بر آنکه یک رجال درباری است در نشر روزنامه نیز فعال است و با شبکههای مخفی نیز ارتباط دارد.
این ارتباط هم از زمان پدربزرگ محمدعلی فروغی و ارتباط با خانواده سلطنتی انگلستان شروع میشود و به کل این خاندان گسترش پیدا میکند. با راه افتادن «فراموشخانه میرزا ملکم» نیز این روابط، سر و شکل تشکیلاتی میگیرد و در ادامه با تأسیس لژ بیداری این ارتباطات گستردهتر میشود. اسناد لژ بیداری امروز منتشر شده و اتفاقا این اسناد در خانه فروغیها پس از انقلاب به دست آمده. حتی پرسشنامه ابولحسن و محمدعلی فروغی در این بین اسناد وجود دارد. حتی در دوره پهلوی دوم نیز همچنان این عضویت خاندان فروغی در تشکیلات ماسونی ایران نیز وجود دارد. به طوری که فرزندان محمدعلی فروغی و دیگر اعضاء خاندان فروغی در این لژ حضور دارند و شکی در این موضوع نیست. سطح این نفوذ به قدری است که به طوری که محمدعلی فروغی توسط معلمان و مدیران مدارس «آلیانس اسیرائیلیت» که یک مدرسه صهیونیستی بود، به مقام استاد اعظم ارتقاء پیدا میکند. به عبارت دیگر یعنی محمدعلی فروغی عضو تشکیلات «ملکم خان» بوده و در «لژ بیداری» نیز به درجه استادی میرسد. لژ بیداری همان لژی است که مشروطیت ایرانی را منحرف کرد و مشروطه را از یک نهضت دینی به یک نهضت سکولار برانداز تبدیل کرد. براندازی هم در اینجا به معنی براندازی اسلام و لایه اصیل فرهنگی ایرانی در کشور است.
فروغی چه نگاهی به استعمار انگلستان داشت؟
یکی از نقشهای بارزی که محمدعلی فروغی و ابوالحسن فروغی ایفا کردند تدوین کتب درسی برای سطوح مختلف به ویژه «دانشسرای عالی» است که ابوالحسن فروغی در آنجا درس میداد. محمدعلی فروغی نیز به همین شکل در مدرسه علوم سیاسی علاوه بر تدریس، مشغول به کادرسازی و جذب افراد برای تشکیلات ماسونی نیز بودند.
یکی از مثلاً موارد روشنی که پیوستگی این خاندان را با سیاست انگلستان نشان میدهد همان مطالبی است که در مدرسه علوم سیاسی به دانشجوها توسط محمدعلی فروغی و امثال او به دانشجوها القاء میشود. فروغی در اینجا با صراحت، لزوم وابستگی ایران به انگلستان را برای حفظ موجودیت خودش و برای اینکه کشوری به نام ایران وجود داشته باشد را اعلام میکند. خان ملک ساسانی در یکی از نوشتههایش بحث جالبی را نقل میکند. او نوشته است که بحث به مستعمرههای انگلستان رسید و سوال این بود که آیا مردم این مستعمرهها لیاقت اداره کشورشان را نداشتند؟ و فروغی اینگونه جواب میدهد: «شما تا به حال لباس سرداری را دیدهاید؟ و وقتی لباس را از خیاط تحویل گرفتید، آیا آستینهایش حرکتی میکرد؟» خان ملک ساسانی، پاسخ میدهد: «نه، حرکتی نداشته» و محمدعلی فروغی اینگونه ادامه میدهد: «برای اینکه آن آستین حرکت کند، باید دستی در آن باشد. و ایران به مثابه آن سرداریای است که اگر دست انگلستان در آن نباشد، حیاتی نخواهد داشت.»
محمدعلی فروغی با چنین نگرشی نسبت به استعمار انگلستان در وزارت خارجه ایران حضور دارد و دیپلمات برای ایران تربیت میکند. منطق محمدعلی فروغی این است که اگر وابسته انگلستان نباشیم، حیات نخواهیم داشت و با همین منطق، جریانی در کشور تربیت میشود که در رأس آن محمدعلی فروغی حضور دارد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید