امروز: 1405/05/11 ساعت : 23:31

دشمن استقلال

حدود یک ماه بعد از انقلاب ایران، یعنی در مارس 1979، انقلابی در گرنادا بوقوع پیوست که از همان آغاز با تحریم ها و تهدیدها و نهایتاً اشغال نظامی آمریکا مواجه شد. مقابله آمریکا با انقلاب گرنادا نمونه تاریخی بسیار خوبی است که به فهم این مسأله کمک می کند که مشکل آمریکا با ملت ایران چیست و چرا مذاکره نمی تواند مشکل آمریکا با ایران را حل و فصل کند.
قضاوت درباره اینکه آیا مذاکره راه حل مناسبی برای رفع اختلافات ایران و امریکا هست یا خیر، مبتنی بر شناخت دقیق ماهیت اختلاف میان آنها است. اختلاف میان ایران و آمریکا، اختلافی ذاتی یا ماهوی است، بدین معنا که صرفاً امری حقوقی، سیاسی یا اقتصادی نیست و لذا نیازمند تغییرات بنیادی در اصول سیاست داخلی و خارجی این کشورهاست. به عبارت دیگر، مشکل آمریکا با ایران در بنیان های نظام سیاسی دو کشور ریشه دارد، که مهمترین آنها سلطه طلبی آمریکا و استقلال خواهی ایران است.
البته روشن است که از این حیث نه وسعت کشور و نه نوع نظام حاکم بر آن اهمیت چندانی ندارد. چه ایران باشد و چه گرنادا و چه جمهوری اسلامی باشد، چه دیکتاتوری پهلوی؛ در دیکتاتوری پهلوی نیز اگر نخست وزیری همچون مصدق به سوی استقلال حرکت کند و بخواهد از نظم سلطه گر امریکایی خارج شود، با توسل به زور و کودتا به مقابله با آن بر می خیزد. و فرقی هم نمی کند که کشور بزرگ، با منابع غنی و موقعیت استراتژیکی همچون ایران باشد، یا کشور کوچک و کم جمعیتی مثل گرنادا.
در ۲۵ اکتبر ۱۹۸۳، نزدیک به هفت هزار نیروی آمریکایی جزیره کوچک گرنادا را اشغال کردند. اما چه اتفاقی افتاد که کشوری با ادعای بزرگ ترین اقتصاد و قدرتمندترین ارتش جهان، یکی از کوچک ترین کشورهای جهان با مساحت 344 کیلومتر مربع و کمتر از صدهزار نفر جمعیت را تهدیدی علیه خود می داند؟ دولت رونالد ریگان علت این لشکرکشی را «نجات جان دانشجویان آمریکایی»، «بازگرداندن دموکراسی» و «برقراری نظم» نامید.
اما روشن بود که «برقراری نظم»، البته به معنای نظم آمریکایی، مهمترین دلیل آمریکا بود، چرا که گرنادا در حال پیمودن مسیری متفاوت از الگوی مطلوب واشنگتن بود. گرنادا نه به دلیل قدرت نظامی، بلکه به دلیل استقلال سیاسی و اقتصادی خود هدف قرار گرفت. این کشور کوچک می‌کوشید نشان دهد که حتی یک جزیره فقیر نیز می‌تواند بدون تبعیت کامل از نظم اقتصادی و سیاسی آمریکا، راه پیشرفت و توسعه خویش را انتخاب کند. همین «امکان انتخاب» بود که برای واشنگتن خطرناک جلوه می‌کرد.
دولت جدید گرنادا برنامه‌ای را آغاز کرد که بر توسعه آموزش، گسترش خدمات درمانی، کاهش بیکاری، سوادآموزی، مشارکت مردمی و سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها استوار بود. روابط نزدیکی با کوبا برقرار شد و پروژه‌های عمرانی، از جمله ساخت فرودگاه بین‌المللی، با کمک کوبا آغاز گردید. این سیاست‌ها برای بسیاری از مردم گرنادا امیدبخش بود، اما در واشنگتن به عنوان گامی در جهت گسترش نفوذ بلوک شرق تفسیر می‌شد.
اما اهمیت اصلی گرنادا صرفاً در روابطش با کوبا یا گرایش‌های چپ آن نبود، آنچه بیش از هر چیزی اهمیت داشت، ارائه یک «بدیل» یا «آلترناتیو» بود. در بحبوحه جنگ سرد، آمریکا می‌کوشید این تصور را تثبیت کند که تنها مسیر مشروع توسعه، اقتصاد بازار آزاد و هم‌پیمانی سیاسی با غرب است. گرنادا این انحصار را به چالش کشیده بود. این کشور در حال آزمودن الگویی بود که بر مداخله فعال دولت در توسعه، عدالت اجتماعی و استقلال از قدرت‌های بزرگ تأکید داشت. اگر چنین الگویی موفق می‌شد، ممکن بود الهام‌بخش دیگر کشورهای کوچک کارائیب و آمریکای لاتین شود.
در منطق قدرت‌های سلطه گر، خطرناک‌ترین کشورها لزوماً آنهایی نیستند که ارتش بزرگتری دارند؛ بلکه کشورهایی هستند که نشان می‌دهند «راه دیگری نیز ممکن است». تاریخ بارها نشان داده است که قدرت‌های بزرگ بیش از آنکه از دشمنان قدرتمند بترسند، از الگوهای موفق جایگزین هراس دارند. زیرا یک الگوی موفق، مشروعیت نظم موجود را زیر سؤال می‌برد.
آمریکا همانند بسیاری دیگر از مداخلات نظامی اش، از مفاهیمی چون «آزادی»، «دموکراسی» و «حقوق بشر» برای توجیه تجاوز به گرنادا استفاده کرد. اما همانگونه که فیتزوری آمبرزلی، نویسنده و پژوهش گر حوزه کارائیب بیان کرده است، «اگر مردم یک کشور حق انتخاب مسیر پیشرفت و توسعه خود را نداشته باشند، آیا می‌توان از آزادی سخن گفت؟ آیا آزادی تنها زمانی محترم است که نتیجه آن با منافع قدرت‌های بزرگ سازگار باشد؟ آزادیِ چه کسی؟ آزادی مردم گرنادا برای تعیین سرنوشت خویش، یا آزادی آمریکا برای تعیین سرنوشت دیگران؟»
روشن است که حاکمیت و استقلال یک کشور امری غیرقابل مذاکره است، و دقیقاً به همین دلیل است که مذاکره نمی تواند اختلافات ایران و آمریکا را حل کند، چرا که ملت ایران مسیر استقلال را انتخاب کرده و در برابر زیاده خواهی و سلطه آمریکایی ایستاده است. ایران نمی خواهد رعیتِ جهانی باشد که کدخدایش امریکاست و این گناهی نابخشودنی است که نمی توان با مذاکره آن را حل و فصل کرد.

محمدرضا طاهری

دکتر محمدرضا طاهری استاد علوم سیاسی و کارشناس حوزه های نظری در سیاست خارجی است؛ وی مترجم و نویسنده چند جلد کتاب از جمله «علیه لیبرالیسم» است

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم