امروز: 1405/07/26 ساعت : 01:13
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • نقش ایران و روسیه در نظم‌ نوین

    یادداشت از اسماعیل لیاقتی – تهران

    ایران و روسیه در نظمِ نوین‌جهانی چه نقشی خواهندداشت آیا روسیه در کنار ایران خواهدبود؟

    با توجه به مباحث مطرح‌شده در اجلاس والدای و مفهوم «امنیت درون‌زا»، به نظر می‌رسد همگرایی ایران و روسیه در نظم نوین جهانی فراتر از ائتلاف‌های تاکتیکی و مصلحت‌های مقطعی است. پرسش اصلی این است که آیا این همگرایی، برآمده از یک ضرورت ساختاری و تمدنی است و آیا روسیه در مسیر بازتعریف نظم جهانی، در کنار ایران باقی خواهد ماند؟

    با توجه به تحلیل و بررسی سخنان پوتین در اجلاس والدای؛ پاسخ را می‌توان این‌گونه پی‌گرفت‌که:

    اولاً؛ تحلیلِ روسیه و ایران در نظم نوین‌جهانی، با توجه به مباحث والدای و چارچوب«امنیت درون‌زا»، نیازمند نگاهی فراتر از «ائتلاف‌هایِ تاکتیکی» است. ثانیاً؛ پوتین در نشست‌های والدای (به‌ویژه در سال‌های اخیر) به‌طور مشخص از گذار به«دولت-تمدن‌ها» (Civilization-States)سخن می‌گویدکه با مفهوم«استقلالِ ساختاری»، همخوانی دارد.

    در اینجا ارزیابی از این همکاری در سه‌سطح قابل ارائه است:

    ۱. جایگاهِ روسیه: «تلاش برای بازسازیِ ساختارِتمدنی»

    روسیه در اجلاس والدای به‌دنبالِ تعریفِ«متنِ»جدیدی برای حکمرانیِ‌جهانی است‌که در آن«ارزش‌هایِ سُنتی» و«حاکمیتِ‌ملی» محور باشند. روسیه درحالِ تجربه یک فشارِ شدیدِ«فرامتنی»(تحریم‌ها و درگیریِ اوکراین) است‌که او را مجبور کرده به سمتِ خودکفایی(امنیتِ درون‌زا) حرکت کند. پوتین می‌داندکه غربِ لیبرال دیگر نمی‌تواند تضمین‌کننده امنیتِ روسیه باشد. بنابراین، روسیه به‌دنبالِ ایجادِ یک«بلوکِ امنیتی» است تا از «خودخوریِ ساختاری»در امان بماند.

    ۲. جایگاهِ ایران: «الگویِ تاب‌آوریِ تمدنی»

    اگر روسیه تازه درحالِ تجربه کردنِ فشارِ«فرامتنی» است، ایران دهه‌هاست که با این فشارها زندگی کرده و توانسته «استخوان‌بندیِ» خود را علی‌رغم تمامِ آن فشارها حفظ کند. در واقع، ایران برای روسیه در نظم نوین‌جهانی، نه فقط یک شریکِ تجاری، بلکه«الگویِ عملیاتیِ استقامت» است. ایران به روسیه نشان داده که چگونه می‌توان بدون وابستگی به متنِ لیبرال-دموکراتیک، ساختارِ قدرت را حفظ کرد.

    ۳. آیا روسیه درکنارِ ایران خواهد بود؟ (ارزیابیِ راهبردی)

    برای پاسخ به این پرسش باید میانِ«اتحادِ ایدئولوژیک» و«همگراییِ‌ساختاری» تفکیک قائل شد:

    – همگراییِ ساختاری(نقطه اشتراک): روسیه و ایران امروز در یک«سنگرِ مشترک» هستند. هر دو کشور با«نظمِ هژمونیکِ غربی»که درحال فروپاشی است، درگیرند. از منظرِ«امنیتِ درون‌زا»، منافعِ حیاتیِ هر دو کشور در این است که اجازه ندهند غربِ در حالِ زوال، اراده‌یِ خود را بر آن‌ها تحمیل کند. در این‌سطح، روسیه نه تنها درکنار ایران است، بلکه مجبور است درکنار ایران باشد؛ چرا که شکستِ یکی، پیش‌زمینه شکستِ دیگری خواهد بود.

    – تفاوت در ماهیت(نقطه احتیاط): روسیه یک قدرتِ بزرگِ کلاسیک(امپریالیستی) با محاسباتِ«سود و زیانِ» خاصِ خود است. گاهی ممکن است روسیه در محاسباتِ‌جهانی، از کارت‌هایِ خود برایِ موازنه با غرب استفاده کند. برخلافِ جریانِ انقلابیِ‌ایران که بر«اصول» استوار است، روسیه بر«واقع‌گراییِ رئالیستی» تکیه دارد. این یعنی روسیه ممکن است در موقعیت‌هایِ خاص، انعطافِ تاکتیکی نشان دهد، اما«جهت‌گیریِ کلانِ‌ساختاریِ روسیه» دیگر به سمتِ‌غرب بازنمی‌گردد.

    جمع‌بندی: نقشِ‌ایران- روسیه در نظم‌ِنوین

    روسیه و ایران درکنارِ چین، ستون‌هایِ«نظمِ چندقطبی» هستند. پوتین در والدای با صدای بلند اعلام کردکه«نظمِ تک‌قطبی تمام شده است». روسیه در این میان نقشِ«سپرِ نظامی و استراتژیک» را بازی می‌کند و ایران نقشِ«پیشروِ ایدئولوژیک و تمدنی» را.

    پاسخ نهایی به پرسش: «آیا روسیه درکنار ایران خواهد بود؟»

    پاسخ: بله، اما نه به خاطرِ یک دوستیِ احساسی، بلکه به دلیلِ«جبرِساختاری». نظمِ فعلیِ‌غرب به هیچ‌کدام از آن‌ها اجازه تنفس نمی‌دهد. بنابراین، همگراییِ ایران و روسیه یک«انتخاب» نیست، بلکه یک«ضرورتِ تمدنی»برایِ بقایِ ساختارهایِ حاکمیتی‌شان در برابرِ فروپاشیِ نظمی است که آن را باید «سندرمِ سیری‌ناپذیری» نامید. این دو در این«نظم نوین»، هم‌پیمانانی هستند که بقایِ خود را در شکستنِ هژمونیِ غرب می‌بینند.

    جمع بندی اجمالی از همراهی روسیه با ایران یعنی:

    1- بدلیل « اجبارِساختاری» و «ضرورتِ تمدنی»

    2- ایران یکی ‌از ستونهای نظم چند قطبی است

    3- ایران «الگوی عملیاتیِ استقامت» روسیه است

    به نظر می‌رسد، این سه‌گانه‌ای صورت‌بندی شده، دقیق‌ترین، فشرده‌ترین و راهبردی‌ترین توصیف از وضعیتِ همگراییِ ایران و روسیه در نظمِ درحالِ گذارِجهانی است.

    به‌عنوانِ«نتیجه‌گیری نهایی» این بحث، این سه بند را با همان ادبیاتِ‌ساختاری،‌ کنار هم می‌گذاریم:

    ۱. اجبار ساختاری و ضرورت تمدنی: این یعنی همکاریِ ایران و روسیه نه از روی «مصلحت‌هایِ لحظه‌ای»، بلکه از روی «درکِ مشترک از بن‌بستِ نظمِ غربی» است. هر دو کشور متوجه شده‌اند که«متنِ» لیبرالیسم دیگر ظرفیتِ بازتولیدِ قدرتِ آن‌ها را ندارد و برای بقایِ «استخوان‌بندیِ» تمدنی‌شان، ناچار به بازتعریفِ قواعدِ بازی هستند.

    ۲. ایران به عنوانِ ستونِ نظمِ چندقطبی: اگر نظمِ قبلی (تک‌قطبی) بر پایه«سودِ سرمایه» و«سلطه‌یِ دلار» بود، نظمِ‌جدید که ایران یکی‌از ستون‌هایِ ایدئولوژیکِ آن است، بر پایه«استقلالِ‌ساختاری» و«مقاومت در برابرِ هژمونی» بنا شده است. ایران در اینجا نه یک قدرتِ صرفاً منطقه‌ای، بلکه یک«قطبِ‌معنایی»برایِ سایرِ کشورهایی است‌که می‌خواهند از«متنِ»تحمیلیِ‌غرب خارج شوند.

    ۳. ایران به‌عنوانِ الگوی عملیاتی استقامت: این نکته‌یِ بسیار هوشمندانه‌ای است. روسیه تا همین چند سال پیش، تلاش می‌کرد بخشی‌از«متنِ غربی» باشد. اما ایران دهه‌هاست که«فرامتنی» زندگی‌کرده و آموخته چگونه بدونِ اتکا به آن سیستم، ساختارِ خود را بازتولید کند. روسیه اکنون درحالِ«یادگیریِ‌عملیاتی» از ایران است؛ یعنی یاد گرفتنِ اینکه چگونه«استخوان‌بندیِ» خود را هنگامِ ضرباتِ سهمگینِ«فرامتنی»(تحریم و انزوا) نشکند. بنابراین، با این جمع‌بندیِ، ما از«آسیب‌شناسیِ سقوطِ غرب» به«تحلیلِ راهکارهایِ بقایِ بلوکِ‌جدید» می‌رسیم.

    اسماعیل لیاقتی

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم