روایت جلسه حکمت سیاسی
روایت وحدت در عین چندصدایی، در برابر بدافزار نصیحتناپذیری
حق خیرخواهی مردم در برابر نصیحت ناپذیری برخی.
میگویند «نصیحت نکن!»، مگر خیرخواهیکردن با بخشنامه آمده که با بخشنامه برود؟ نصحیت دولت هم حق مردم هم وظیفۀ مردم است. جلیلی در جلسۀ 151 حکمت سیاسی در هفتۀ دولت و هفتۀ وحدت، از حکمت نصیحت و خیرخواهی گفت؛ از امتیاز اندیشۀ دینی برای وحدت درعین چندصدایی، هرچند نصیحتناپذیرها صدای بقیه را نخواهند بشنوند!
جلیلی از اندیشۀ معاصر غرب آغاز کرد که به فرد مینگرد، نه به پیوند انسانها، نه به حق و راستی. غرب در همین فردگرایی، انسان را گرگ انسان میبیند، دولت را یک هیولا و بحث از حق فرد صرفاً میشود پاسبانی از هر فرد در برابر دیگران، یا فوقش حفاظت از مالکیت، نه ایستادن سر راستی و درستی. در چنین گرگساری، خیرخواهی دیگر معنا ندارد. این گونه است که فاسدی چون ترامپ حاکم میشود، چراکه خیرخواهی افراد پشت ادبیات حقوق فردی حبس میشود و به کمک اصلاح جامعه و دولت نمیآید.
جلیلی از خیرخواهی گفت که امتیاز اندیشۀ سیاسی اسلام است. اسلام از نقش مشترک و حق متقابل سخن میگوید. اینجا دیگر انسان گرگ انسان نیست، خیرخواه دیگران است؛ اینجا دولت هیولای لویاتان نیست، بلکه حاکم به مثابۀ ولی هم سرپرست است و هم دوست. پس اتفاقا زمینه را برای نقشآفرینی مردم برای خیرخواهی فراهم میکند. اینگونه، مشارکت و نظارت فقط محدود به مجلس و رسانه و احزاب نیست، بلکه همه مردم و حکومت وظیفه متقابل دارند که یکدیگر را نصیحت کنند. نصیحت یعنی خیرخواهی با اخلاص تمام، نه با نه غرض سیاسی و فردی. آنچنان که پیامبران میکردند، حتی اگر با لجاجت نصیحتناپذیران روبهرو میشدند.
جلیلی گریزی به نصحیتناپذیران زد. قرآن به زیبایی منطق آنان را به تصویر کشیده است؛ آنان که در برابر نصیحت، یکجا میگویند «زیاد حرف میزنی: فاکثرت جدالنا» یکجا میگویند «حرفهایت غیرعلمی است: انا لنراک فی سفاهة»، یکجا میگویند: «آگاهی نداری: انا لنراک فی ضلالة» آخر هم تهدید میکنند «لنخرجنک من قریتنا او لتعودن فی ملتنا» اگر هم حرفی برای گفتن نداشته باشند، با فرار رو به جلو لجاجت می کنند «فأتنا بما تعدنا»، حال آنکه نصیحت، نه ضلالت است و نه سفاهت «قال یا قوم لیس بی سفاهة» بلکه دلسوزی و خیر خواهی است «انا لکم ناصح امین» ولی چه سود! «ولا ینفعکم نصحی»
جالب آن که این لجاجت در برابر نصیحت به قدمت تاریخ انبیا است؛ یعنی آسیب «نصیحتناپذیری» مخصوص یک قوم و دو قوم نیست، بلکه «بدافزاری» است که هرزمان ممکن است در «ملأ مستکبر» جوامع شکل بگیرد. در منطق اسلامی، جامعۀ سالم جامعهای است که با حفظ وحدت و با پذیرش محورهای مشترک، مردم بتوانند خیرخواهانه درباره مسائل عمومی سخن بگویند، مشورت کنند، دعوت به خیر کنند، امر به معروف و نهی از منکر داشته باشند و نسبت به عملکرد کارگزاران نیز در چارچوب خیرخواهی و اخلاص، مسئولانه برخورد کنند. چنین جامعهای است که هم حقوق شهروندی در آن معنا پیدا میکند و هم مسئولیت شهروندی.
جلیلی از نهج البلاغه گفت؛ از هشدار مهم خطبۀ 121. در دورهای که شیطان با هر ترفند دنبال تفرقه است تا فتنه به پا کند، این نصحیت و خیرخواهی است که وحدت خواهد آورد. برای چنین شرایطی امام علی فرمود: «نصیحت را از هر که به شما هدیه کرد بپذیرید و به جان بخرید». نه این که کارگزاری بگوید «نصیحت نکن!» فقط صدای برخی محافل باشد و بقیه هیچی؟ آنجا که امیر المومنین فرمود «فلا تکفّوا عن مقالة بحق أو مشورة بعدل» نمیفرمایند فقط در جایی که کارگزاران از شما مشورت خواستند صحبت کنید، بلکه اصلِ بیان سخن حق و ارائه مشورت عادلانه را مسئولیت آحاد جامعه میدانند.
قرآن بعد از واعتصموا بحبل الله از دعوت به خیر سخن میگوید؛ از حرکت بزرگ خیرخواهی، با محوریت ولایت. خیرخواهی چیست؟ همین 180 شب حضور مردم در خیابان که میگویند «ما هستیم!». ببینید قیام مردم برای این حق و وظیفه چه برکاتی دارد. اینکه رهبر معظم انقلاب اخیراً فرمودند هر یک از آحاد جامعه باید به عنوان یک بسیجی وارد میدان شود و نقش خود را ایفا کند، یک تعارف نیست؛ بلکه یک کار واقعی و یک مسئولیت واقعی است. نباید اجازه داد این جایگاه تضعیف شود. باید قدر آن را دانست. این امتیاز این جامعه است. این از برکات اندیشۀ دینی است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید