علیالطاهر؛ روایت یک خطای محاسباتی و بزک آن توسط دیپلماتها
خطای محاسباتی جایی است که واقعیت میدان چیزی را میگوید که محاسبه سیاسی خلاف آن را میگفت. و خطا زمانی به مسئلهای بزرگتر تبدیل میشود که پس از آشکار شدن نتیجه، به جای اصلاح، همان تصمیم با روایت تازهای بزک شود؛ تسلط صهیونها بر ارتفاعات علیالطاهر لبنان نیز از آن دسته است؛ موضوعی که طبق پیششرط مذاکره اسلامآباد و بند اول تفاهم آن، بنا بود اتفاق نیفتد و با وحدت ساحات، جنگ در لبنان نیز پایان یابد.
ماهها پیش، لبنان یکی از اصلیترین ادعاهای تیم مذاکرهکننده درباره تفاهم با آمریکا بود. سعید آجرلو، مشاور قالیباف، پیش از مذاکرات تأکید کرده بود که «بدون آتشبس در لبنان، توافقی در کار نخواهد بود» و بعدها در ارزیابی تفاهم نیز «لبنان» و «وحدت جبههها» را از مطالبات اصلی عنوان کرد؛ مطالباتی که به گفته او در متن گنجانده شده و حتی از جمله مواردی بود که بسیاری تصور نمیکردند آمریکا حاضر به پذیرش آنها شود.
مهدی محمدی، دیگر مشاور قالیباف، حتی صریحتر از این سخن گفته بود: «بدون مهار کامل “سگهای هار آمریکا” در لبنان، آتشبس و مذاکرهای در کار نخواهد بود و موشکها آماده پروازند. معادله همسرنوشتی اجزای محور مقاومت باید تثبیت شود».
محمدی درباره مذاکرات نیز لبنان را «اولین اولویت» دانسته و گفته بود هدف، توقف عملیات نظامی، تعیین تکلیف مناطق اشغالی و تضمین حاکمیت و تمامیت ارضی لبنان است. حتی از شکلگیری سازوکاری با حضور ایران، آمریکا و لبنان سخن گفت و آن را اتفاقی بیسابقه برای ورود آمریکا به ترتیبات امنیتی لبنان توصیف کرد.
حالا سوال این جاست که چرا محاسبهای که لبنان را پیششرط و یکی از مهمترین دستاوردهای تفاهم میدانست، نتوانست مانع تغییر واقعیت میدانی لبنان شود؟
۲۷ خرداد، قالیباف از نتیجهای سخن گفت که قرار بود این محاسبه را اثبات کند: «اگر این مذاکره انجام نمیشد، آیا صرفاً با شلیک یک موشک چنین اتفاقی میافتاد؟ نه.» سپس گفت: «هر آنچه را که میخواستیم با اقدام نظامی به دست بیاوریم، چندین برابر آن را که اصلا قابل قیاس نیست از طریق مذاکره به دست آوردیم.» و استدلال کرد که ترامپ برای آتشبس در سراسر لبنان وارد عمل شد و بنابراین «مذاکره نیز یک روش مبارزه است».
اما کمتر از دو هفته بعد، این محاسبه از سطح یک ارزیابی سیاسی فراتر رفت و به روایت قطعی پیروزی تبدیل شد. قالیباف در ۹ تیر تفاهم را «سند افتخار» و «سند شکست آمریکا» خواند و از منتقدان خواست «حرفهای ترامپ را هم غرغره نکنند».
در همان مقطع، قالیباف با حمله به پوشش اخبار لبنان توسط تلویزیون نیز گفت: «اشکالی ندارد که تلویزیون حملات به لبنان را برجسته میکند ولی این را هم بگوید که جنگ لبنان قبلا چه شرایطی داشت». و بعدتر مفتخرانه اعلام کرد که: «ترامپ پای تفاهم تثبیت محور مقاومت را به زبان فارسی امضا کرد:».
اما میدان منتظر روایتهای سیاسی نماند. این روزها گزارشها از تغییر وضعیت در ارتفاعات راهبردی علیالطاهر در جنوب لبنان حکایت دارند و رژیم صهیونی اعلام کرده به کنترل عملیاتی این ارتفاعات دست یافته. اگر تفاهم قرار بود دستاوردهای میدان را تثبیت کند، چرا میدان دوباره در حال تغییر است؟
محمدسعید احدیان، مشاور قالیباف، درباره تحولات علیالطاهر نوشت: «حال که پنجاه روز است تفاهمنامهای نیست، اصحاب ناراهحل بهجای ارائه راهحل موثر در خصوص لبنان، برای فرار از پاسخگویی صرفا به تفاهمنامه حمله میکنند».
این همان بزک خطای محاسباتی است؛ به جای آنکه نتیجه جدید، محاسبه قبلی را به آزمون بگذارد، روایت جدیدی ساخته میشود تا همان محاسبه قبلی همچنان درست به نظر برسد.
قالیباف نیز در حالی روزهای اخیر از ضرورت «تثبیت دستاوردهای میدان در عرصه سیاسی» سخن گفت که اکنون باید پرسید این تثبیت تا چه اندازه در میدان لبنان دوام آورده است. حتی پس از اعلام پایان تفاهم از سوی ترامپ، باز هم ارجاع به همان چارچوب ادامه یافت؛ از جمله با این موضع که «تا زمانی که آمریکا تعهداتش را در تفاهم اجرا نکند، تنگه باز نخواهد شد».
وقتی طرف مقابل رسماً میگوید تفاهم تمام شده، اصرار بر اینکه همچنان باید تعهدات همان تفاهم اجرا شود، بازگشت به همان دستگاه محاسباتی است، بدون آنکه واقعیت جدید در آن دیده شده باشد.
خطا ممکن است رخ دهد. اما تجربه، برای اصلاح است. اگر پس از آشکار شدن نتیجه، پاسخ همان پاسخ قبلی باقی بماند، مسئله از خطا عبور میکند و به تحجر میرسد؛ و اگر برای پنهان کردن نتیجه نیز روایتهای تازه ساخته شود، خطا بزک شده است.
علیالطاهر، آزمون یک محاسبه است. محاسبهای که میگفت مذاکره میتواند چندین برابر اقدام نظامی دستاورد ایجاد کند، تفاهم را «سند شکست آمریکا» میخواند، آن را ابزار تثبیت دستاوردهای میدان میدانست و لبنان را در قلب خود جای داده بود.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید